
محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
محوريت توحيد در مكاتب الهي و محوريت ارزشهاي مادي در مكاتب غير الهي، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً، 1 – نظام عالم تكوين و تشريع بر اساس نظم و تدبير است وهيچ گونه خلل و خطايي در آن متصور نميباشد. 2 – شريعت و دين بر اساس كيفيت خلقت و فطرت انسان بنا نهاده شده است و آن خلقت و فطرت لا يتغير است گرچه شرايط اطراف انسان در هر زماني ممكن است متفاوت باشد. 3 – توحيد بمعناي نگرش صحيح و منضبط به عالم تكوين و تشريع و بدنبال آن تطبيق اعمال و رفتار و كردار بر اساس اين بينش و بصيرت ميباشد. 4 – معاويه آنچه را كه پايه و اساس اسلام و هدف از بعثت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ميباشد، را مورد انكار قرار ميدهد. 5 – در مكتب توحيد، تشکیل حكومت صرفاً براي به اجرا درآوردن احكام الهي می باشد و خود حكومت به تنهايي موضوعيّت ندارد. 6 – اميرالمؤمنين عليه السلام پيشنهاد مغيرة بن شعبه مبني بر صلح با معاويه را به خاطر مستحكم شدن پايههاي حكومت خويش ردّ کرده و آنرا بر اساس منطق دنيا پسندانه ميدانند. 7 – در منطق اميرالمؤمنين عليه السلام فقط توحيد محض حاكم است چرا كه وجود حضرت آئينۀ تمامنماي پروردگار ميباشد. 8 – معناي فزت و ربِّ الكعبة در كلام اميرالمؤمنين علیه السلام در هنگام ضربت خوردن. 9 – شدّت اهتمام و توجّه مرحوم علّامه طهراني براي اصلاح امور تربيتي و اجرايي مسجد قائم. 10 – تعريف و تمجيد از ائمه جماعات و افراد بر روي منبر توسط خطيب خلاف مشي و مرام اولياي الهي ميباشد. 11 – توجه و اهتمام مثال زدني علّامه طهراني نسبت به رعايت تمام امور مسجد از امور تربيتي و ارشادي تا مسائل نظافتي و بهداشتي و پذيرايي. 12 – علّامه طهراني پس از بیست ودو سال زحمت طاقت فرسا براي احياء مسجد قائم در تهران بر اساس تكليف به دستور استاد خويش رهسپار مشهد مقدس ميشوند. 13 – در ديدگاه و نگرش اميرالمؤمنين علیه السلام مسألۀ عمل به تكليف و وظيفه مطرح است نه رسيدن به حكومت و پيروز شدن در جنگ. 14 – يكي از اموري كه مرحوم علّامه طهراني مرتباً به شاگردان خود دستور ميدانند مسأله دوام توجّه و تفكّر به پروردگار متعال بوده است تا درنتیجه افراد دچار انحرافات تدريجي در مسير نشوند.
محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
توضیحات:
محوريت توحيد در مكاتب الهي و محوريت ارزشهاي مادي در مكاتب غير الهي، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً، 1 – نظام عالم تكوين و تشريع بر اساس نظم و تدبير است وهيچ گونه خلل و خطايي در آن متصور نميباشد. 2 – شريعت و دين بر اساس كيفيت خلقت و فطرت انسان بنا نهاده شده است و آن خلقت و فطرت لا يتغير است گرچه شرايط اطراف انسان در هر زماني ممكن است متفاوت باشد. 3 – توحيد بمعناي نگرش صحيح و منضبط به عالم تكوين و تشريع و بدنبال آن تطبيق اعمال و رفتار و كردار بر اساس اين بينش و بصيرت ميباشد. 4 – معاويه آنچه را كه پايه و اساس اسلام و هدف از بعثت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ميباشد، را مورد انكار قرار ميدهد. 5 – در مكتب توحيد، تشکیل حكومت صرفاً براي به اجرا درآوردن احكام الهي می باشد و خود حكومت به تنهايي موضوعيّت ندارد. 6 – اميرالمؤمنين عليه السلام پيشنهاد مغيرة بن شعبه مبني بر صلح با معاويه را به خاطر مستحكم شدن پايههاي حكومت خويش ردّ کرده و آنرا بر اساس منطق دنيا پسندانه ميدانند. 7 – در منطق اميرالمؤمنين عليه السلام فقط توحيد محض حاكم است چرا كه وجود حضرت آئينۀ تمامنماي پروردگار ميباشد. 8 – معناي فزت و ربِّ الكعبة در كلام اميرالمؤمنين علیه السلام در هنگام ضربت خوردن. 9 – شدّت اهتمام و توجّه مرحوم علّامه طهراني براي اصلاح امور تربيتي و اجرايي مسجد قائم. 10 – تعريف و تمجيد از ائمه جماعات و افراد بر روي منبر توسط خطيب خلاف مشي و مرام اولياي الهي ميباشد. 11 – توجه و اهتمام مثال زدني علّامه طهراني نسبت به رعايت تمام امور مسجد از امور تربيتي و ارشادي تا مسائل نظافتي و بهداشتي و پذيرايي. 12 – علّامه طهراني پس از بیست ودو سال زحمت طاقت فرسا براي احياء مسجد قائم در تهران بر اساس تكليف به دستور استاد خويش رهسپار مشهد مقدس ميشوند. 13 – در ديدگاه و نگرش اميرالمؤمنين علیه السلام مسألۀ عمل به تكليف و وظيفه مطرح است نه رسيدن به حكومت و پيروز شدن در جنگ. 14 – يكي از اموري كه مرحوم علّامه طهراني مرتباً به شاگردان خود دستور ميدانند مسأله دوام توجّه و تفكّر به پروردگار متعال بوده است تا درنتیجه افراد دچار انحرافات تدريجي در مسير نشوند.
محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
11اما در مكاتب مادى اينطور نيست، همه معارضه مىكنند. فرض كنيد كه در زمان شاه چه افرادى با آن معارضه مىكردند؟ مجاهدين خلق معارضه مىكردند، كمونيستها معارضه مىكردند، نهضتهاى مختلف معارضه مىكردند، مؤمنين معارضه مىكردند، غير مؤمنين معارضه مىكردند، مختلف بودند ديگر، در زندان هم همه جور افراد بودند. حالا اگر آن مادى، آن حزب غير ملتزم و غير متدين، آن غير مؤمن، آن مُلحد، آن كمونيسم اگر به او بگويند: آقا! بخواهى يا نخواهى ـ واقعاً به او بگويند ـ امكان ندارد اين حكومت ساقط باشد، امكان ندارد. اگر واقعاً بفهمد، آيا مبارزه باز ميكند؟ نه براى چه مبارزه كند؟ اما اگر مؤمن باشد و تكليفش تكليف معارضه و مبارزه باشد كارى به ساقط شدن و غيرساقط شدن ندارد. مىگويد من تكليفم .... ببينيد! دو نگرش در اينجا وجود دارد، فلذا ما مىبينيم همينها وقتى متوجّه مىشدند سران با هم كنار آمدند و مسأله تمام است، تسليم مىشدند؛ براى چه برويم مبارزه كنيم؟ چرا؟ ما همه به نيّتى مىرويم، به جايى برسيم، به مسألهاىبرسيم. ولى قطعاً، قطعاً، اگر مىدانستند كه اين نخواهد شد و صددرصد اين امكانش نيست، دست بر مىداشتند. اين فرق است.
فرق در مكتب الهى و مكتب مادى اين است كه او مىگويد (لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا) ـ در آن آيه شريفه ـ (ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا) «آنى را كه خدا براى ما نوشته به ما اصابت مىكند» يعنى تمام حركت و تمام هدف دور مىزند روى آنچه كه خدا نوشته، نه روى آنى را كه من چه مىبينم؛ اين كار را انجام بدهيم به نتيجه مىرسيم، اين كار را انجام مىدهيم تا اينطور بشود، اينكار را انجام بدهيم تا پيروز بشويم، اينكار را انجام بدهيم غلبه مىكنيم. فلهذا اگر يكنفر بيايد بگويد: آقايان! ما وظيفه داريم اين كار را انجام بدهيم و قطعاً هم مىدانيم همه شكست مىخوريم و همه كشته هم مىشويم. مسأله صورت ديگرى پيدا مىكند، مسأله عوض مىشود. چرا؟ چون نتيجه در اينجا با آن منويّات ديگر تطبيق نمىكند، ديگر با آنها نمىخواند.
