نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم
10(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَه بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ)1 شما مگر چه انتظاری از ما دارید؟ چه راجع به ما پیشبینی میكنید؟ چه در ذهن دارید؟ شما تصوّر میكنید ما مانند خودتان فكر میكنیم، ما مانند خودتان تصمیم میگیریم، شما این فكر را میكنید؟ (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَه بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ)2 امّا ما درباره شما چه توقّع داریم؟ اگر بدست ما از بین بروید آتش جهنّم در انتظار شماست و اگر بمانید عذاب الهی در همین زمان دامن شما را خواهد گرفت. (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَه بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ)3 بسیار خوب، عیب ندارد، با هم میآییم جلو ببینیم بُرد با كیست. قطعاً بُرد با مكتب الهیین است. در مكتب الهیین شخص جایی ندارد، مكتب جا دارد و این حرف آسانی نیست آقایان!. به ظاهر میآید كه نه، دنبال مكتب باید ...، آنچه كه مهم است در مكتب الهیین هدف است. پیغمبر اكرم چقدر از دست این مشركین كشید؟ جنگهایی كه كردند، جنگ بدر را راه انداختند، جنگ احُد را راه انداختند، جنگ خندق را راه انداختند كه جنگ احزاب به آن میگفتند، اذیتهائی كه میكردند، آزاری كه میكردند. این ابوسفیان سر دسته تمام فتنهها بود در زمان رسول خدا و بعد از زمان رسول خدا، همین ابوسفیان. پیغمبر حركت میكند برای رفتن به فتح مكّه. ببینید! عجیب است واقعاً ما این چیزها را میبینیم و همینطور سرمان را در برف میكنیم در لحظه لحظه حركات پیغمبر این محوریت توحیدی دارد خودش را نشان میدهد. بلند شویم برویم برای فتح مكّه. برویم، برویم به سمت مكّه و احرام ببندیم و چه كنیم. میآیند به حُدَیبیه كه میرسند مشركین جلوی آنها را میگیرند. هنوز عدّه و عُدّه كافی برای جنگ با مشركین نیست، هنوز مسائل و شرایط آماده نشده، چه كار میكنند؟ رسول خدا میبینند جنگ با آنها به صلاح نیست باید صلحنامه را تقریر كنند و بعد برگردند در مدینه. میگویند: عجب! یا رسولخدا! شما كه به ما قول دادید. حضرت فرمودند: من قول دادم امسال؟ بله، میرویم. (لَقَدْ صَدَقَ اللَه رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَه آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ)4 «خداوند وعده داده كه داخل مكّه میشوید، همه حلق میكنید، همه تقصیر میكنید، اعمال را بجا میآورید، حجّ را انجام میدهید، مكّه را از لوث وجود كفّار و مشركین و اصنام، همه پاك میكنید» ولی گفتم امسال؟ من كه نگفتم. اینها توقّع داشتند حالا كه این رسول، رسول خداست باید بیاید و بزند و ابر و باد را بكار بگیرد و زمین را زیر و رو كند و دودمان آنها را ...، ولی دیدند نه، آمد رسول خدا طبق همین مرام ظاهر و طبق همین مشی آمد جلو، دید صلاح نیست توقّف كرد. اینجا یكمرتبه تمام معادلات بهم میریزد؛ ما چه تصوّر میكردیم چه از آب در آمد. حالا تصوّر داشتیم بلند شویم برویم مكّه را فتح كنیم، بزنیم، بكشیم و زنها را بگیریم، اسیر و ...، آمدیم اینجا صلح. ببینید! این ظهور اوّل حقیقت توحید. بیایید تصوّر نكنید آن كسی كه كار انجام میدهد آن رسول خدا نیست. فكرتان را تصحیح كنید، تصوّرتان را تصحیح كنید، این رسول خدا كار انجام نمیدهد، آن بالا، آن كسی كه بالا دست رسول خداست، به آنجا نگاه كنید. دست ما هم كه به او نمیرسد دیگر اعتراض از بین میرود. چون رسول خدا بنده خدا در كنار ماست، ما چون دستمان به او نمیرسد میآییم سراغ این را میگیریم: یا رسولخدا چرا این كار را كردی؟ ما از شما این توقّع را داشتیم، همه كارها دست شماست ای رسول خدا. حضرت فرمودند: چه كسی گفته دست من است؟ نه، اگر شما بخواهید انجام میشود. میگوید: نه بنده نمیخواهم، كی گفته بنده میخواهم؟ پیغمبر میخواهد مكّه برود؟ پیغمبر خدا را میخواهد، آن خدا در مدینه هم میشود، آن خدا در افریقا هم هست، آن خدا در امریكا هم هست، آن خدا در انگلیس هم هست، آن خدا در كعبه هم هست. این خداها همه یكی است. ما ده تا خدا نداریم. یك خدا داریم؛ این نكتهای است كه باید به آن توجّه كنیم. این كه میگوییم دین از سیاست جدا نیست مال این قضیه است. خدای مكّه و كعبه و كربلا با خدای افریقا و استرالیا و امریكا و اروپا یكی است. در مكتب عرفان سیاست به این نحو شكل میگیرد، به وحدت و به توحید مسأله توجّه دارد نه به مظاهر، نه به عمامه و نه به ریش و نه به ظواهر، به آن حقیقت توحیدی كه تمام این خلائق در روی زمین مظاهر آن توحیدند. به جنبه تعلّقی مسأله، سیاست تعلّق میگیرد نه به جنبه مظهری و تعینات خارجی، اشكال در اینجاست. پیغمبر آمد در آنجا مردم نمیتوانند قبول كنند، پیغمبر فرمود: تقصیر كنند، همه تقصیر كنند. باید هم تقصیر كنند چرا؟ چون حَلق مال حجّ است، در سفر حجّ باید حلق كرد، در سفر اوّل كه واجب است حلق كردن و در سفرهای بعد مستحب مؤكّد است و این را از مرحوم آقا داشته باشید كه ایشان فرمودند: ولو در سفرهای بعد كسی حلق نكند در مِنی، كانَّ حج را انجام نداده. یعنی آن نورانیتی كه از این اعمال متوجّه انسان میشود، این ظهورش با حلق است. شما كه حج را انجام ندادید باید تقصیر كنید. نه، یا رسول اللَه! حالا برویم چه به زن و بچهمان بگوئیم؟ ببینید اینجا قضیه مشكل پیدا میشود. «چی بگوییم» شد مكتب چه؟ مكتب مادّیین. «با چه آبرویی برگردیم» شد مكتب چه؟ مادیین. ما قول دادیم آقا، ما به افراد قول دادیم: این مشركین را پدرشان را در میآوریم، از مدینه راه افتادیم فلان و فلان، حالا برگردیم دست خالی، دست خالی، پس چكار كردید؟ چه عرضهای از شما بروز و پیدا كرد؟ چه شد؟ به زن و بچّهمان چه بگوییم؟ آنها را در انتظار گذاشتیم، آبرویمان جلوی مكّه و اینها میرود، اینها بالأخره همه به هم ارتباط داشتند، قوم و خویش داشتند، میگویند: بفرما، این هم پیغمبرشان و این هم اینها، چه مسائلی را مطرح میكردند و چه تبلیغات و چه مطالبی را، حالا آمدند در اینجا دارند با دست خالی ما را برمیگردانند و سربزیر. اینجا نتوانستند تحمّل كنند، گفتند نه، ما اگر سرمان را بزنیم ....
- توبه ٥٢
- توبه ٥٢
- توبه ٥٢
- سوره الفتح (٤٨)، صدر آيه ٢٧

