اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان معنای عدم تدبیر عبد نسبت به خود

17414
عنوان بصری
نسخه عربی

بیان معنای عدم تدبیر عبد نسبت به خود

12
  • یك روز با مرحوم آقا رفته بودیم جایی. یك شخصی یك كاری كرده بود حضرت آقا به او فرمودند: آقا! شما چرا این كار را كردی؟ گفت: آقا! می‌گویند نظم ما در بی‌نظمی است. حضرت آقا فرمودند: كدام الاغی چنین حرفی را زده؟ نظم در بی‌نظمی است!، این توحّش است، این بی‌نظمی چیست؟ این حرفها چیست؟ سالك باید منظّم‌ترین فرد باشد، دقیق‌ترین باشد، حسابش با افراد در هر زمینه‌ای ـ انشااللَه اگر خدا توفیق بدهد هر كدام از این مسائلی را كه عرض كردیم، اینها باز شد، امروز فقط به عنوان تیتر و عنوان، این مطالب را عرض كردیم ـ در مسائل دنیا، در مسائل معیشتی، در مسائل عبادی، در مسائل اخلاقی، در كیفیت ارتباطاتش، در كیفیت معاشرتش، در مسائل حكومتی، در تمام اینها باید دقیق‌ترین باشد و باید ظریف‌ترین باشد.

  • یك روز یادم است مرحوم آقا با یك شخصی صحبت می‌كردند. آن شخص الآن در قید حیات نیست. راجع به مسائل حكومتی در سنه چهل و دو، در آنجا وقتی كه صحبت می‌كردند، ایشان می‌فرمودند: آقا! ما باید برای ایجاد حكومت اسلامی حزب دُرست كنیم، باید افراد مستعدّ را در هر زمینه داشته باشیم تا بتواند مطالب به طور دقیق و به طور ظریف مطابق با جریان روز و مطابق با برنامه‌های روز، آن مطالب به پیش برود. آن شخص می‌گفت: نه آقا! نیازی به این حرفها نیست، مردم را حركت می‌دهیم، آنها می‌روند و می‌زنند و مجلس را می‌گیرند و درب و داغون می‌كنند. آقا فرمودند: آقا! كجا این حرف‌ها درست است؟ اینها نشسته‌اند كه شما بیایید و بزنید و مجلس را بگیرید؟ نه آقا! از پنج كیلومتری برداشتند توپ و تانكشان را گذاشتند، آنجا خورد و خمیر می‌كنند، این حرفها چیه؟ سلوك این نیست كه انسان هر كاری انجام بدهد. باید دقیق‌ترین نظام‌ها را داشته باشد انسان تا بتواند پیش برود و بتواند به مقصد برسد.

  • یادم است، بعد از سنه چهل و دو ـ من در آن موقع طفل بودم حدود هشت سال سنّم بود، بعد از سنه چهل و دو یعنی سال بعد ـ با مرحوم آقا مشرّف شدیم در مشهد. در آنجا منزل یكی از آقایان كه ـ ظاهراً اطّلاع ندارم هنوز هم در قید حیات هست ـ به اتّفاق عدّه‌ای كه خیلی از آنها به رحمت خدا رفتند، مِن جمله مرحوم مطهّری بود، شهید مطهّری ـ رحمة اللَه علیه ـ در آن مجلس و بعضی هم الآن در قید حیات‌اند. پدر بعضی از همین نویسندگانی كه درگذشته است، هم در آنجا بودند كه هم خودش و هم ...، همه فوت كردند و عدّه‌ای هم از افراد سیاستمدار در همان زمان كه باز عدّه‌ای از آنها فوت كردند و عدّه‌ای از آنها هنوز در قید حیات هستند، در آنجا، تابستان بود در یك بالكنی، نشسته بودند مرحوم آقا و با این افراد مشغول‌صحبت بودند. ما هم در همان عالم بچّگی و اینها گوش می‌كردیم مطالب را. صحبتشان راجع به مسائلی بود كه بعد از تبعید شدن رهبر انقلاب به تركیه و اینها، این قضیه انجام گرفته بود، صحبت می‌كردند كه الآن چه باید كرد؟ و به چه نحو باید مسأله را ادامه داد؟ خلاصه صحبت تمام شد و با آن شخص متوفّی هم كه عرض كردم پدر یكی از نویسندگان بود، با آن هم صحبتشان شد و بحثشان شد و خیلی هم به داد و بیداد كشیده شد و خیلی مرحوم آقا از او ناراحت شدند و از مطالب و اعتقادات او بسیار متنفّر شدند، ایشان در آن شب و به طوری كه خود مرحوم آقای مطهّری هم از این قضیه خیلی متأثّر شد و خلاصه ناراحت شد و اینها. بعد از این مجلس یكی از همان افرادی كه الآن ظاهراً در قید حیات هست ـ اطّلاعی ندارم، به اصطلاح من دیگر از این مسائل كم و بیش چیز نیستم ـ ایشان گفته بود: تنها كسی كه در این مجلس صحبت‌هایش با موازین سیاسی و موازین مُتقَن و منطق حكومت تطبیق می‌كرد آقای آسید محمّد حسین بود. از این همه افرادی كه در اینجا نشسته بودند. در حالی كه ایشان آن موقع چی بود؟ ایشان یك عالم بود، یك عالم دینی بود، ولی مرامش، مرام سلوك بود. انشااللَه بعداً عرض خواهد شد كه چطور این اتّهام ناروایی كه به مكتب عرفان زده می‌شود كه: مكتب عرفان یك مكتبی است جدای از ارتباط با مردم و جدای از دخالت در مسائل اجتماعی و یله و رها كردن مردم و به دنبال خود رفتن و انعزال، این مسأله اساساً بر اساس منطق و برهان غلط است، نه نقلی، یعنی عقلًا این مسأله، مسأله باطنی است. ولی چگونه و چطور؟ آن حرف است. كدام سیاست؟ كدام حكومت و كدام اداره و كدام اجرا؟ بحث در آن است.