بیان معنای عدم تدبیر عبد نسبت به خود
5نماز جمعه، نماز احیاء ملّت است؛ یعنی ملّت در عرض این یك هفته كه با كار و كسب و گرفتایها و بیا و برو و سایر مسائل در این یك هفته ذهن او با كثرات آغشته شده است، با توغلّات در دنیا از آن مبدأ قدری فاصله گرفته است، از مسائل اجتماعی و مسائل حكومتی و آنچه كه در گوشه و كنارش میگذرد فاصله گرفته است، در آنچه كه در دنیا میگذرد فاصله گرفته است، از ارتباط و توجّه بهپروردگار از این نقطه نظر یك قدری فاصله گرفته است، این نماز جمعه و این تهیؤ میآید او را احیاء میكند، زنده میكند. اینجا است كه این همه تأكید و این همه اصرار راجع به نماز جمعه وجود دارد. آن روایاتی كه راجع به نماز جمعه هست و شركت در نماز جمعه، حتی یك روایتی از امیرالمؤمنین علیهالسّلام الآن به یادم آمد كه امام علیهالسّلام میفرماید: برای تصحیح بدن ـ در آن موقع از این داروهای مُسهِل و اینها استفاده میشد الآن هم، هم در طبّ قدیم هم در امروزه از اینها برای تصحیح مزاج و اینها استفاده میشود. ـ امام علیهالسّلام میفرماید: استعمال این داروها در روز پنجشنبه كراهت دارد زیرا موجب ضعف خواهد شد و ممكن است مسلمان را از شركت در نماز جمعه باز بدارد. یعنی این قدر .... میخواهید این دارو را مصرف كنید، میخواهید داروی فرض كنید كه برای تصحیح مزاج مصرف كنید، شنبه مصرف كنید، یكشنبه مصرف كنید، چرا پنج شنبه كه این موجب ضعف و ناتوانی و اینها بشود؟
در یك مجلسی من بودم با مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ و یكی از دو سه تا از آقایان، یكی از آنها به رحمت خدا رفته، راجع به وجوب عینی و تعیینی نماز جمعه ایشان صحبت میكردند، میفرمودند: من در نجف كه بودم یك رسالهای راجع به همین مسأله نوشتم و در آنجا ثابت كردم كه نماز جمعه در هر عصر و در هر زمانی واجب است و باید افراد در آن شركت كنند و مسأله فقط یك وجوبتخییری نیست كه هر كه بخواهد، هر كه نخواهد و یا وجوب كفائی كه با شركت بعضی از افراد از بقیه دیگر ساقط بشود. آنها اصرار داشتند بر این كه نه، مسأله نماز جمعه وجوب تخییری دارد و دلیلی را هم كه ذكر میكردند این بود، یعنی دلیلی كه بسیار روی آن تأكید داشتند، میگفتند: اگر نماز جمعه واجب است پس این همه اصرار بر ایجادش دیگر معنا ندارد. فرض كنید كه در واجب كه دیگر امام نمیآید اصرار كند، فرض كنید كه من باب مثال نماز واجب است، دیگر این همه اصرار ندارد، روزه واجب است این همه اصرار ندارد، ولی در نماز جمعه ما میبینیم این همه تأكید است: كسی كه ترك كند چه خواهد شد، نكال دنیا و آخرت را مبتلا خواهد شد، كسی كه در نماز جمعه شركت نكند بركت از مال او خواهد رفت، كسی كه در نماز جمعه شركت نكند خیر را نمیبیند در طول هفته. اینها روایاتی است كه راجع به این است و این دلیل بر این است كه نماز یك امر وجوبی نیست بلكه امر استحبابی است چون به امر وجوبی دیگر تأكید نمیكنند. من در آنجا این مطلب را عرض كردم، گفتم: این مسأله به خاطر بعضی از مشكلاتی است كه نماز جمعه دارد؛ در نماز ظهر و عصر و صبح و اینها، شخص در منزلش است بلند میشود نمازش را میخواند مشكلی هم ندارد یا فرض كنید كه روزهای را میگیرد مشكلی ندارد، امّا بلند شدن و از منزل بیرون رفتن و آن هم نه با این وسایلی كه فعلًا هست، از دو فرسخ تا دو فرسخ یعنی در طول چهار فرسخ اگر شخص در هر جا ساكن باشد باید خودش را به نماز جمعه برساند. یعنی دو فرسخ از هر طرف ایجاب میكند كه شخص به نماز جمعه برود و در آن زمان كه وسایل به این نحو نبود، افراد با الاغ میرفتند حتّی در روایات داریم اگر شخص پیاده هم باشد باید به نماز جمعه شركت كند به واسطه اهتمامی كه در نماز جمعه وجود دارد. این مسأله مشكل است، طبعاً باید تأكید بیشتر و تشویق بیشتری برای این قضیه وجود داشته باشد تا افراد به آن اهمیت مسأله پی ببرند. چطور این كه در حج هم اتّفاقاً مسأله همینطور است. من به آنها عرض كردم: مگر حج واجب نیست؟ چرا این همه ما روایات اكیده راجع به اتیان به حج داریم؟ این همه روایات راجع به حج داریم: حج، كسی كه انجام ندهد بر دین ابراهیم از دنیا نرفته است، كسی كه حج انجام ندهد در هنگام احتضار ملائكه دین مسیحیت یا یهود را به او پیشنهاد میكنند یعنی بر دین اسلام از دنیا نمیرود، كسی كه حج انجام ندهد در روز قیامت در صف مسلمین نیست، این روایات مربوط به حج، خب، حج واجب است. چرا؟ چون حج الآن آن هم در بعضی از شرایط فرض بكنید كه از ایران با بهترین ... یا از خیلی از ممالك دیگر بسیار راحت و خیلی سَهل الوصول افراد میتوانند حج انجام بدهند امّا در سایر اماكن، در سایر بلاد، در زمانهای گذشته، حج ـ میدانید ـ فقط رفت و آمدش یك سال طول میكشید، یعنی شش ماه در راه بودند شش ماه در برگشت بودند چند روز هم آنجا حج به جا میآوردند. آن هم با آن خَطرات، آن هم با آنمسائل، آن هم با آن كیفیات. شما به الآن نگاه نكنید، در یك منطقه، در یك محلّه، فرض كنید كه طهران، میگفتند: حاجی فلان، بقیه حج انجام نداده بودند خیلی از اینها وقتی، این وصیت نامهای كه الآن شما میبینید افرادی كه میروند برای حج وصیت میكنند این مال آن زمان است. كسی كه میرفت حج دیگر آیسًا من الحَیات وآیسًا من الدنیا حركت میكرد، دیگر مأیوس بود برگردد، آیس بود این كه دیگر برگردد به اهل خودش. وصیت میكرد و از اینها بسیاری از افراد تلف میشدند، آنها را از بین میبردند یا به واسطه انواع امراض در حج اینها از بین میرفتند. این وصیت نامه مال آن موقع است. الآن حاجی فرض بكنید كه در عرض دو ساعت با بهترین وسیله از اینجا بلند میشود میرود در جدّه و بعد در بهترین جاها، در بهترین امكانات حج را انجام میدهد و برمیگردد، گرچه توأم با مشكلات هم هست، بی هیچی هم نیست ولی این كجا و آن كجا؟ این قضیه حج مربوط به این است كه این همه راجع به آن تأكید شده است و حتّی نظر فقهی مرحوم آقا این بود كه اگر شخصی بتواند در خود مسیر حج، حتّی در خود مسیر حج هم بتواند كارش را انجام بدهد، نه این كه فرض بكنید كه در اینجا یك مقداری پول ذخیره كرده باشد و بعد برود، نه، فرض كنید كه یك شخصی شغلش كفّاشی است و میتواند در طول مسیر حجّ، همین شغل را ادامه بدهد و با همان امرار معاش كند و به اعمالش بپردازد، واجب است برود. مسأله استطاعتی كه الآن مطرحمیكنند این كه فرض كنید یكی یك میلیون كنار گذاشته، جدا گذاشته باشد و فرض كنید كه در برگشت آن قدر باشد، این حرفها نیست. استطاعت از نظر فقهی به این میگویند كه شخصی بتواند خود را به بیتاللَه برساند، این را میگویند استطاعت. حتّی اگر پیاده هم برود و بتواند برود حتّی حجّ بر او واجب است، حتّی اگر بتواند برود. یعنی به شكل عادی، مرضی او را تهدید نكند، مسألهای او را تهدید نكند، تخلیه سِرب داشته باشد، راه برای او امن باشد، با توجّه به اینها حتّی باید این حج انجام بدهد. این كه در بعضی از روایات وارد است، مركب كه تعبیر به راحله شده و زاد، این به معنای قالب است، یعنی عنوان مُشیر دارد، نه این كه این موضوعیت دارد. یعنی چون عموم افراد مسافرتها را با راحله و مركب انجام میدهند و زاد هم با خودشان میبرند، از این نقطه نظر كسی كه زاد داشته باشد، توشه داشته باشد و راحله، این باید حركت كند. امّا اگر كسی زاد و راحله ندارد. فرض كنید كه در شهرهای نزدیك مكّه است، بیست فرسخ با مكّه فاصله دارد، سی فرسخ هم با مكّه فاصله دارد، حتّی چهل فرسخ با مكّه فاصله دارد، در خود شهرهای اطراف مكّه و اینها است و پیاده روی هم برای او هیچ اشكال ندارد حتی یك ورزش هم میشود، فرض كنید كه یك خورده وزنش هم كم میشود بهتر، حالا دیگر فرض بكنید كه ما كه روزی یكی دو فرسخ باید پیاده برویم ـ درست است آقای دكتر؟ ایشان برای ما نصیحت كردند، البتّه ما مجبوریم اطاعت كنیم چون پزشك قلب هستند و گفتند: فلانی! شما باید حدّاقل روزی یك ساعت و نیم پیادهروی كنید، البتّه تا به حال هنوز موفّق نشدم به دستور ایشان عمل كنم، انشااللَه با عرض معذرت از این به بعد ـ این مقدار مسافتی كه انسان باید پیاده برود این مقدار مسافت را در راه میگذارد؟ چه اشكالی دارد؟ این كه میگویند زاد و راحله این به این معنا نیست كه انسان حتماً باید اگر فرض بكنید كه یك مركبی پیشكش دَم در آوردند و بعد هم با یك كارت دعوت و بفرمایید و ...؛ نخیر، این باید حج را انجام بدهد.

