
ارزش والای مقام عبودیت
ارزش جایگاه عبودیت وشرایط تحقق معنای آن در وجود افراد، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً، 1 – كيفيت معراج پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله وسلم 2 – بهترين وصفي كه خداوند تبارك و تعالي نبياش را به آن مخاطب ساخته عنوان عبد ميباشد. 3 – تمام ارزشها و كمالات انساني در سايه عبوديت در وجود افراد محقّق ميشود 4 – كيفيت برخورد علّامه طهراني با يكي از علماء كه عمر گرانبهای خود را صرف بدست آوردن علوم غريبه كرده بود. 5 – صرف كردن عمر براي بدست آوردن زمان ظهور حضرت ولي عصر اتلاف كننده عمر است. 6 – ذكر يكي از علل نامعين بودن زمان ظهور حضرت ولي عصر عج اللَه تعالي فرجه. 7 – تنبّه مولانا نسبت به يكي از شاگردان خود بخاطر تأسف خوردن از عدم ادراك شمس تبريزي. 8 – ظهور امور خارقالعاده توسط مرتاضان هندي در اثر تقويت نفس ميباشد نه بر اساس مقام عبوديت. 9 – توضيحي راجع به حقيقت ولايت تكوينۀ مطلقه ائمّه معصومين عليهم صلوات اللَه. 10 – كلام محيالدّين عربي راجع به اينكه انسان بواسطة اتّصال به نفس وليّ عالم امكان ميتواند احكام را مستقيماً از نفس آن وليّ ادراك كند. 11 – امام صادق عليه السلام ميفرمايند: اينگونه نيست كه خداوند مالي را كه به شخصي ميدهد براي اينست كه او شایستگی دارد يا اگر از او امساك می کند بخاطر اينست كه او قابليّت ندارد. 12 – لزوم رعايت و توجّه نسبت به دو مسأله مهمّ براي تحقّق معناي عبوديت در انسان. 13 – تعلّق داشتن نسبت به امور دنيوی به چه معناست. 14 – توضيح فرمايش امام سجاد عليه السلام، يا بُنَیَّ لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللَه حراً. 15 – كلام علّامه طهراني راجع به اينكه انسان نبايد به غير از لقاي پروردگار به چيزي رضا دهد. 16 – توضيح فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام، هيچ یقیني نيست كه شبیه تر از شك باشد نسبت به مرگ. 17 – اهميّت رعايت موقعيّت اجتماعي و شخصيّت افراد در برخورد با آنها از ديدگاه اسلام. 18 – رسول خدا صلي اللَه عليه و آله فرمودند: اكرموا كلَّ قومٍ ولو كانوا كفاراً 19 – كيفيت برخورد اميرالمؤمنين عليه السلام با دختران يزدگرد در هنگام اسارت. 20 – اختلاف كيفيت معاشرت و زندگي ائمه عليه السلام بر اساس تفاوت سطح زندگي مردم در زمانهاي مختلف ميباشد.
ارزش والای مقام عبودیت
توضیحات:
ارزش جایگاه عبودیت وشرایط تحقق معنای آن در وجود افراد، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً، 1 – كيفيت معراج پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله وسلم 2 – بهترين وصفي كه خداوند تبارك و تعالي نبياش را به آن مخاطب ساخته عنوان عبد ميباشد. 3 – تمام ارزشها و كمالات انساني در سايه عبوديت در وجود افراد محقّق ميشود 4 – كيفيت برخورد علّامه طهراني با يكي از علماء كه عمر گرانبهای خود را صرف بدست آوردن علوم غريبه كرده بود. 5 – صرف كردن عمر براي بدست آوردن زمان ظهور حضرت ولي عصر اتلاف كننده عمر است. 6 – ذكر يكي از علل نامعين بودن زمان ظهور حضرت ولي عصر عج اللَه تعالي فرجه. 7 – تنبّه مولانا نسبت به يكي از شاگردان خود بخاطر تأسف خوردن از عدم ادراك شمس تبريزي. 8 – ظهور امور خارقالعاده توسط مرتاضان هندي در اثر تقويت نفس ميباشد نه بر اساس مقام عبوديت. 9 – توضيحي راجع به حقيقت ولايت تكوينۀ مطلقه ائمّه معصومين عليهم صلوات اللَه. 10 – كلام محيالدّين عربي راجع به اينكه انسان بواسطة اتّصال به نفس وليّ عالم امكان ميتواند احكام را مستقيماً از نفس آن وليّ ادراك كند. 11 – امام صادق عليه السلام ميفرمايند: اينگونه نيست كه خداوند مالي را كه به شخصي ميدهد براي اينست كه او شایستگی دارد يا اگر از او امساك می کند بخاطر اينست كه او قابليّت ندارد. 12 – لزوم رعايت و توجّه نسبت به دو مسأله مهمّ براي تحقّق معناي عبوديت در انسان. 13 – تعلّق داشتن نسبت به امور دنيوی به چه معناست. 14 – توضيح فرمايش امام سجاد عليه السلام، يا بُنَیَّ لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللَه حراً. 15 – كلام علّامه طهراني راجع به اينكه انسان نبايد به غير از لقاي پروردگار به چيزي رضا دهد. 16 – توضيح فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام، هيچ یقیني نيست كه شبیه تر از شك باشد نسبت به مرگ. 17 – اهميّت رعايت موقعيّت اجتماعي و شخصيّت افراد در برخورد با آنها از ديدگاه اسلام. 18 – رسول خدا صلي اللَه عليه و آله فرمودند: اكرموا كلَّ قومٍ ولو كانوا كفاراً 19 – كيفيت برخورد اميرالمؤمنين عليه السلام با دختران يزدگرد در هنگام اسارت. 20 – اختلاف كيفيت معاشرت و زندگي ائمه عليه السلام بر اساس تفاوت سطح زندگي مردم در زمانهاي مختلف ميباشد.
ارزش والای مقام عبودیت
6نقل میكنند یك روز مولانا با شاگردان خودش نشسته بود در كنار جوی آبی و برای آنها صحبت میكرد. صحبت از استادش، شمس تبریزی به میان آمد. شروع كرد در بیان فضائل و اخلاقش: آن استاد، آن نادره دهر، آن چه، آن چه، آن مولای ما، آن كذای ما. شروع كرد راجع به استادش صحبت كردن و بحث كردن و ...، كه این چه بود، ما هر چه داشتیم از او داشتیم. یكی از شاگردانش یك آهی كشید، یك آه حسرتی كشید. مولانا گفت: چیه، چی شده؟ میگفت: آه حسرت میكشم از اینكه عُمر من بگذشت و من به یك هم چنین بزرگی نرسیدم و او از دست رفت. مولانا سر به زیر انداخت و یك مدتی گاهی اوقات از این مطالب میگفت، از این مسائل میگفت بعد سر برآورد و گفت: به جان آن بزرگ و به جان آن عزیز سوگند البتّه حالا در نقل قضیه ممكن است اغراقی شده باشد ولی اصل قضیه هست همین طور، حالا ممكن است در رَقَم كم و زیاد باشد كه اگر دستت به آن عزیز و به آن بزرگ نرسید، به شخصی دستت رسیده كه بر هر تار مویش هزار شمس تبریز آویزان است. حالا عرض كردم ممكن است در رقم كم و زیاد شده باشد ولی اصل قضیه .... یعنی تو آه برای چی داری میكشی؟ تو الآن كنار من گرفتی نشستی، بنده خدا!، لب باز كنم از سرت هم زیادتر به تو دادم، فقط همین در یك لحظه، تو حالا آه حسرت میكشی؟ این طبع مردم است، یعنی خواسته در اینجا در واقع او را ادب كند و متوجه یك امر كه باید انسان عقلایی زندگی كند، عقلایی فكر كند، منطقی فكر كند، حالا دستت به او نرسیده حسرت میخوری؟ الآن مسأله هست. مگر امیرالمؤمنین علیهالسّلام نفرمود: بین شما و بین آن افرادی كه در زمان رسول خدا بودند چه اختلافی است؟ آنها عقل داشتند و چشم داشتند و گوش داشتند و بصیرت و فطرت، شما هم عقل و چشم و گوش و احساس و ادراك و این مسائل را شما هم دارید و هر چه در آن زمان موجب هدایت آنهاست، در همین زمان هم برای شما همان مطالب بیكم وكاست نقل میشود. صحبت در این استكه تو باید خودت را آماده كنی، تو خودت را آماده كن آن گاه ببینی میرسی یا نمیرسی؟ تو خودت را تسلیم كن آنگاه ببین در حضوری یا در غیبتی؟ باید تو خودت را آماده كنی و الّا اینی كه خداوند متعال ما را در این زمان خلق كرده و در آن زمان خلق نكرده، این كه دست ما نیست، این كه در اختیار ما نیست. روی این حساب این وضعیتی كه برای افراد هست، این موقعیتی كه برای ما هست، ما باید این موقعیت خودمان را ارزیابی كنیم و در ارتباط با آن مُدركات باید موقعیت خودمان را بسَنجیم و مقدار آمادگی و تعهّد خود را نسبت به آن مطالب عالیه باید در نظر بگیریم. اگر تمام دنیا را طلا بكنند و به انسان بدهند این چه فایدهای دارد؟ تمام اینها تا وقتی است كه جناب عزرائیل به سراغ بنده و سركار نیامده، ولی همین كه آمد میگوید: تمام این كُره زمین طلا، درست است ولی به اندازه یك سوزن تو از این كره زمین نصیب نداری، دو تا كفن به تو میپوشانند، آن هم با عزّت و احترام تازه. خیلی بخواهند سرت عزّت بگذارند یك هَفتی میگیرند و یك چهلّهای، بعد هم تمام میشود میرود پیكارش؛ خیلی بخواهند .... اگر بتوانی در تمام كُرات تصرّف كنی، اگر بتوانی در تمام عوالم، در تمام آسمانها حركت كنی، گردش كنی، بالا بروی، پایین بیایی، تمام اینها به درد این طرف قضیه میخورد، آن طرف قضیه برای تو نتیجهای ندارد. پس بنابراین در اینباره مسأله خیلی زیاد است و مطلب خیلی زیاد است.
