
ارزش والای مقام عبودیت
ارزش والای مقام عبودیت
13این مسأله اوّل و امّا مسأله دوّم این است كه چطور اینها را صرف كند؟ این مسأله، مسأله مهمّی است. چه قسم اینها را خرج كند؟ همانطوری كه امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: به همان كیفیتی كه مورد رضای او است، این اموال را باید صرف كند. به همان نحوهای كه مورد خواست پروردگار است باید این اموال را صرف كند. ما میبینیم دو مسأله در شرع اهمیت داده شده به آن؛ یكی مسأله نیاز است و دیگر مسأله موقعیت و شخصیت افراد. بعضی افراد هستند اینها از نقطه نظر اجتماعی دارای افراد با شخصیتی هستند، منتها نه شخصیت كاذب و شخصیت دروغین و سفّاكانه و ظالمانه، كه بوده در همین زمانها و بعضیها با زور و با ظلم و با احیاء ظلم و از بین بردن مظلوم، اینها به یك شخصیت كاذب، اینها میرسیدند. نه، منظور این نیست. افرادی كه دارای فرهنگ هستند، افرادی كه دارای موقعیت اجتماعی هستند، افرادی كه به عنوان افراد شاخص و با فرهنگ و اخلاق و محلّ توجّه مردم در اجتماع مطرح هستند، ما میبینیم كه شرع با اینها و اسلام به نحو خاصّی برخورد كرده است تا با افرادی كه فرض كنید كه آنها هم افراد خوبی هستند ولی از طبقات معمولی هستند، از طبقات عادی هستند. امیرالمؤمنین علیهالسّلام وقتی كه آن دختران یزدگرد وقتی كه لشكر اسلام رفت و ایران را فتح كرد، دوتا دختران یزدگرد یزدگرد سوّم، آخرین شاهان ساسانی بود اینها را آورد به عنوان اسیر، اینها را آوردند در مدینه. عُمَر میخواست با اینها بر طبق افراد دیگر رفتار كند و اینها را در معرض فروش قرار بدهد و هر كسی میخواهد بیاید و اینها را هر مقداری كه حالا بیشتر داد بگیرد. امیرالمؤمنین علیهالسّلام ممانعت كردند و فرمودند: این مسأله صحیح نیست، زیرا رسول خدا فرمود: اكرموا كرام قومٍ ولو كانوا كفّارًا «كرام و بزرگان هر قوم را باید اكرام كرد، باید برای اینها یك احترام دیگری قائل شد» اینها گرچه حالا فرض بكنید كه پدرشان ظالم بوده ولی خود اینها در محیطشان، در آن فرهنگشان اینها افراد با شخصیتی هستند، افراد دارای فرهنگ خاصّی هستند و خصوصیات اخلاقی آنها كه در آن فرهنگ رشد كردند و لازم هم نیست حتماً این فرهنگ، فرهنگ فرض بكنید كه فاسدی باشد، حالا فرض كنید كه پدرش شاه است و شاهان ساسانی و اینها، اما این كه آن محیطی كه دختر در آن محیط رشد كرده چه بسا دانشی آموخته و دارای نفسی شده، دارای نفس با مناعتی شده است، دارای یك شخصیتی پیش خودش و پیش اقران خودش و دارای یك موقعیت خاصّی شده است، اسلام نباید این مسأله را با افراد دیگر یكسان بگیرد. واقعیت هم همین است؛ یعنی اگر ما الآن فرض بكنید كه یك فردی كه دارای یك مُكنتی بوده است، دارای یك وضعی بوده است و این الآن به بعضی از مسائل مبتلا شده است، ما نگاهمان به او با نگاه نسبت به سایر افراد فرق نمیكند؟ یك احترام دیگری قائل هستیم و این از دقایق كیفیت تربیتی و نظام تربیتی اسلام است. یعنی اسلام میخواهد این را بگوید كه: ما در زوایای روحی و نفسی افراد هم حساب باز كردیم. مسأله فقط یك مسأله ظاهر نیست. یعنی از همین نقطه، حتّی از همین نقطه هم برای جلب آنها و برای جذب آنها نسبت به معارف .... وقتی كه یك شخصی احساس بكند كه الآن در یك جا مورد احترام هست، البتّه این طور نیست كه در همه موارد هم باشد، این تشخیص یك مقداری با خود انسان است امّا در بعضی از موارد هم ما میبنییم به لحاظ دیگر، قِسم دیگری برخورد شده است و به نحو دیگری مسأله انجام شده است چون در آنجا ملاك تغییر پیدا كرده و موقعیت تغییر پیدا كرده. فرض كنید كه در جنگ بدر، در آنجا مسلمین بسیاری از كفّار را اسیر كردند كه در میان آن كفّار یكی عبّاس بود. عبّاس عموی خود پیغمبر بود، عبّاس عموی رسول خدا بود دیگر و همه اینها را بسته بودند كه فرار نكنند در یك جا و پیغمبر نیامد كه بگوید: عبّاس عموی من است و صاحب قبیله و صاحب عشیره و او را باز كنید و او را راحت بگذارید. نه، این ملاك در اینجا رعایت نمیشود، در اینجا باید قضیه همسویی و همسانی در اینجا رعایت بشود كه تا نگویند اسلام در اینجا آمده فرض كنید كه مسأله طبقاتی را و قوم و خویشاوندی را در اینجا مطرح كرده است و باعث شده كه افراد با هم اختلاف داشته باشند. نه، مردم دیدند رسول خدا ناراحت است، شب نمیخوابد. آمدند گفتند: یا رسول خدا! چرا شب نمیخوابی؟! شب بعد از این قضیه حضرت فرمود: میبینیم صدای ناله عمویم عبّاس را كه ناراحتی و گرفتاری و در بند بودن او را اذیت كرده است. آمدند به رسول خدا گفتند: اجازه بدهید ما ایشان را باز میكنیم. حضرت فرمودند: اگر این را باز میكنید همه را باید باز كنید. ببینید! اینجا مسأله دیگر مسأله راحتی و راحت طلبی است، اینجا قضیه تفاوت میكند. اسلام یك دین خشك نیست، یك دین تعصّبی و یكدنده و بدون قانون و بدون چیز نیست. یك دین با فرهنگ است، یك دین مثقّف است، با ثقافة است، با فرهنگ است، رعایت مسائل را در هر جا بهخصوص برای آن مورد میكند. اگر میخواهید عبّاس را باز كنید باید همه اسرا را باز كنید. بعد گفتند كه: بسیار خوب، ما همه را باز میكنیم منتهی یك عده نگهبان دور آنها میگذاریم كه آنها فرار نكنند. همه را باز كردند و همه گرفتند خوابیدند و رسول خدا هم گرفت خوابید.
