
ارزش والای مقام عبودیت
ارزش والای مقام عبودیت
10دو مسأله باید مورد توجّه قرار بگیرد؛ با توجّه به روایات و مدارك اسلامی و فقهی و سلوكی این دو مسأله اگر مورد توجّه قرار بگیرد، مسأله تطابق ظاهر با باطن و تطبیق امور ظاهر با روش و منهاج باطنی و قلبی و نفسی انسان در اینجا هماهنگ میشود. مسأله اوّل این است كه: برای تحقیق معنای عبودیت همانطوری كه امام صادق علیهالسّلام میفرمایند انسان هیچ گونه تعلّقی نسبت به مال خود و نسبت به مِلك خود نباید داشته باشد ولو این كه فقیر هم باشد. چه فرق میكند؟ تعلّق به هر شكل و به هر صورت اشكال دارد. حالا این تعلّق، تعلّق به یك عبا باشد كه قیمتش فرض كنید كه چند هزار تومان است یا این تعلّق، تعلّق به یك وسیله نقلیه باشد كه قیمتش خیلی بالاتر از اینها است. تعلّق به یك منزل و به یك اتاق باشد. تعلّق، یعنی چه تعلّق؟ یعنی انسان از منزل میآید بیرون فكرش اینجا است كه یك وقت خراب نشود. آدم از منزل میآید بیرون فكرش اینجا است این را مثلًا چطوری نگاه دارد. آدم از منزل میآید بیرون فكرش اینجا است این همسایه كه دارد این خانه را میسازد الآن آسیبی به این وارد میكند یا نمیكند. نماز میخواند متوجّه این است كه فرض كنید كه این چه عاقبتی برای این منزل پیدا میشود. حالا كلّ منزل همهاش یك اتاق است، فرض كنید كه هتفاد متر، هشتاد متر بیشتر نیست.
این حالت، این تعلّق، ولو به همین هفتاد متر، هشتاد متر، موجب بُعد او از پروردگار و موجب انصراف او از توجّه به باطن و از توجّه به مبدأ و مالك حقیقی خواهد بود و همین برای او گیر است و همین برای او اشكال است. این مسأله تعلّق است. تعلّق به این كه این كاری كه الآن من دارم، این كار آیا یك وقتی ممكن است در دستخوش تحوّلات و حوادث از من گرفته بشود؟، این اشتغال از من سلب بشود و یا سلب نشود، حالا فرض كنید كه كلّ قضیه چه قدر است، یك دكّان كفّاشی است، فرض كنید كه یك متر در دو متر است، یك دكّان، یك متر در دو متر. آیا فرض كنید كه این خیابان كه میخواهد عریض بشود این مغازه ما، فرض بكنید كه جزو خیابان میرود، ما دیگر چه كار كنیم؟ دارد كفش میدوزد امّا فكرش دنبال این است كه این خیابان را گفتند میخواهند تعریض كنند، نماز میخواند فكرش این است كه این یك متر در دو متر چه بر سرش میخواهد بیاید. یك متر در دو متر است، كل مسأله از سی چهل هزار تومان تجاوز نمیكند ولی همین مسأله برای او میشود یك بُت، همین مسأله برای او میشود یك حاجب، همین قضیه برای او میشود مانع و او را نگاه میدارد و اگر از دنیا برود با همین مانع از دنیا رفته است و در آنجا هم نصیبی ندارد. این تعلّق است و از این مسأله شما بگیرید تا به تعلّقات از نقطه نظر ظاهر به مسائل بالاتر و امور جالبتر و جاذبتر و توسعهدارتر دنیوی، هر چه. ریاستی دارد، ای داد بیداد فرض بكنید كه در رأس چهار سال دیگر ما را خلعمیكنند حالا آیا دوباره مردم ما را انتخاب میكنند یا انتخاب نمیكنند؛ این وزیر میخواهد برود، آن وزیر دیگر میخواهد بیاید، فرض كنید كه ما یك مدیر كلّها، معاونها طبعاً ما هم مرخصیم دیگر. یك روز من به آقا میفرمودم: إنَّا مِن عِبَادَاللَه الْمُرْخَصِينَ گفتند: این آیه كی آمده است؟ گفتم: این آیه بر من نازل شده است. مخلصین نه مرخصین. بله دیگر، وقتی یكی میآید بقیه مرخصند. این از اوّل نشسته پشت میز تمام حواسش به این است كه ای داد بیداد! این مجلس كه میخواهد .... انقدر دیگر توضیح ندهیم خودتان بهتر میدانید. این چیست؟ اینها همهاش تعلّق است، تعلّق یعنی همین. تعلّق یعنی گیر نفسانی، این نفس تو آزاد است چرا گیرش انداختی؟
