
تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
تفاوت حريّت و آزادي دنیوي با حريّت وآزادي الهي، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودیة ...حيث امرهم اللَه به، 1 – تفاوت ميان حريّت و آزادي دنیوي با حريّت و آزادي الهي. 2 – كليد حركت انسان بسوي كمال و تعالي در اينست كه انسان همیشه خود و موقعيّت خويش را در قبال كارهايي كه انجام داده است شرمنده و بدهكار ببيند. 3 – مرحوم علّامه طهراني ميفرمودند: درجات قرب و بعد دوستان ما نسبت به ما به اندازة مقدار تسليم و اطاعت آنها از ماست. 4 – شئونات اجتماعي بتدريج سبب تغيير عملكرد و نحوۀ قضاوت و صحبت كردن افراد ميشود. 5 – كيفيت علاقه و ارتباط روح با بدن قبل از مرگ و در هنگام مرگ. 6 – حديث نفس روح و وجود انسان با خويشتن. 7 – شخص محتضر با چشم برزخي به افراد نگاه مي كند و صور مثالي هر يك از افراد را ميبيند. 8 – همۀ انسانها در بدو تولد داراي فطرت الهي و پاك و معصوماند لکن بتدريج و بر اساس كثرت تعلقها و انانيتها به پايين ترین درجات انسانيت نزول ميكنند. 9 – هر كسي در دنيا درجايگاه اطاعت و انقياد نسبت به پروردگار قرار گيرد و روح ونفس خود را از آلودگيها پاك كند در روز قيامت در صف متّقين قرار ميگيرد. 10 – آزادي الهي به چه معنا ميباشد. 11 – حقيقت عبوديت در اينست كه انسان در وجدان و سرّ خود احساس ملكيّت و تعلّقي نسبت به خود و آثار وجودي خود نداشته باشد. 12 – نحوۀ مواجهه و برخورد افرادي كه به حقيقت عبوديت رسيدهاند بواسطه مرگ.
تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
توضیحات:
تفاوت حريّت و آزادي دنیوي با حريّت وآزادي الهي، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودیة ...حيث امرهم اللَه به، 1 – تفاوت ميان حريّت و آزادي دنیوي با حريّت و آزادي الهي. 2 – كليد حركت انسان بسوي كمال و تعالي در اينست كه انسان همیشه خود و موقعيّت خويش را در قبال كارهايي كه انجام داده است شرمنده و بدهكار ببيند. 3 – مرحوم علّامه طهراني ميفرمودند: درجات قرب و بعد دوستان ما نسبت به ما به اندازة مقدار تسليم و اطاعت آنها از ماست. 4 – شئونات اجتماعي بتدريج سبب تغيير عملكرد و نحوۀ قضاوت و صحبت كردن افراد ميشود. 5 – كيفيت علاقه و ارتباط روح با بدن قبل از مرگ و در هنگام مرگ. 6 – حديث نفس روح و وجود انسان با خويشتن. 7 – شخص محتضر با چشم برزخي به افراد نگاه مي كند و صور مثالي هر يك از افراد را ميبيند. 8 – همۀ انسانها در بدو تولد داراي فطرت الهي و پاك و معصوماند لکن بتدريج و بر اساس كثرت تعلقها و انانيتها به پايين ترین درجات انسانيت نزول ميكنند. 9 – هر كسي در دنيا درجايگاه اطاعت و انقياد نسبت به پروردگار قرار گيرد و روح ونفس خود را از آلودگيها پاك كند در روز قيامت در صف متّقين قرار ميگيرد. 10 – آزادي الهي به چه معنا ميباشد. 11 – حقيقت عبوديت در اينست كه انسان در وجدان و سرّ خود احساس ملكيّت و تعلّقي نسبت به خود و آثار وجودي خود نداشته باشد. 12 – نحوۀ مواجهه و برخورد افرادي كه به حقيقت عبوديت رسيدهاند بواسطه مرگ.
تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
4وقتی انسان از این دنیا میرود روح در عالم چیست؟ در عالم خودش است، مثل این كه الآن هم در عالم خودش است تصوّر نكنید مسألهای اتّفاق میافتد، روح از بدن جدا میشود، به این عنوان كه از یك ظرف خارج میشود نیست، روح از ظرف خارج نمیشود، الآن كه من دارم صحبت میكنم با وقتی كه از دنیا میروم موقعیتم هیچ تفاوتی ندارد، به اندازه سر سوزنی تفاوت ندارد و این یك تعبیر، تعبیر مجازی است كه میگویند روح از بدن خارج میشود. روح از بدن خارج نمیشود، مگر مجرّد، ظرفش، ظرف مادّه است؟ ظرف مادّه مستحیل است كه مظروف او مجرّد باشد. الآن روح در موقعیت خودش قرار دارد كه در عالم برزخ و عالم مثال و عالم ملكوت و سایر عوالم، در هر كدام از آن عوالم، بر طبق مرتبه وجودی خودش در آن عالم متحقّق است. اینی كه الآن میبینید این بدن دارد صحبت میكند و شما دارید استماع میكنید به خاطر تعلّق است، نه این كه توی بدن رفته، نه، توی بدن چیزی نرفته، آنی كه در بدن است گوشت است و عروق است و اعصاب است و استخوان و همه اینها، چیز دیگر نیست، روح در بدن نرفته، تعلّق دارد، چنان كه اگر حتّی تصوّر بشود كه یك بدنی فرض كنید كه در كناری افتاده و روح هم از او خارج شده، تعلّقش از او گرفته شده با تعلّقی كه به او میگیرد در عین حال كه موقعیت خود را با بدن مثالی در این نقطه حفظ میكند، آن بدن را میتواند اداره كند، هیچ تفاوتی نمیكند؛ این میشود تعلّق. حالا موقعیت ما در وقتی كه از دنیا رفتیم، روح ما كه سرجایش است، بدن ما هم كه تفاوتی نمیكند، به همان وضعی كه هست به همان وضع است، آن روح و آن موقعیت الآن هم همان است، هیچ تفاوت ندارد. ما آمدیم هی بر این روح لباس پوشاندیم، آنچه را كه مربوط به این نیست آمدیم هی به آن اضافه كردیم، این روح دارد میگوید من از این مسائل بیزارم، من تنها هستم، چرا دارید مرا در قفس میكنید؟ آن تنهایی من جهت تعلّق من با پروردگار است، آن تنهایی كه من دارم اینی كه عرض میكنم حدیث نفسی است كه روح دارد با خودش میكند، با جنبههای مختلف وجودی دارد میكند، آنحقیقت واقعی و باطنی روح ممكن است با آن جَلَوات ظاهری روح در تعارض و در جدال و نزاع باشد دائماً دارد میگوید كه: تو داری من را در این مَحبَس كثرات داری مرا محصور میكنی، من باید خارج بشوم من باید تعلّقم به مبدأ باید باشد، من باید همان طوری كه آن مبدأ مجرّد است باید من هم مجرّد باشم تا بتوانم سنخیت پیدا كنم. چون آن مبدأ خالی از كثرات و خالی از اهواء و خالی از آراء و خالی از شوائب دنیوی است، من برای رسیدن به او باید خود را مُبرّا و معرّی كنم از این مسائل. تو آمدی مرا گرفتار كردی، تو آمدی مرا در این لباسها محصور و محبوس كردی، تو آمدی لباس دنیا بر من پوشاندی، هی میخواهم من فرار كنم تو داری میآیی مرا گرفتار میكنی. این حدیث نفسی است كه ما داریم با خودمان میكنیم منتهی متوجّه نیستیم. گاهی از اوقات یك جرقّههایی میزند، گاهی از اوقات یك توجّهاتی پیدا میشود، آن توجّهات حكایت از این حدیث و ردّ و بدل اطلاعاتی میكند كه دارد بین روح ما و بین جنبه ظاهری ما كه تعلّق به دنیا و تعلّق به كثرات است، دارد در باطن پیدا میشود. گاهگاهی میآید یك جرقه میزند، گاهگاهی یك تنبّه برای انسان پیدا میشود، گاهگاهی میآید یك حالت توجّه برای انسان پیدا میشود: این كار چیه من دارم میكنم؟ این كار خوب بود؟ این كار خلاف رضای خدا نبود؟ این كار با آن حرّیت من منافات نداشت؟ این كار با آن آزادی من منافات نداشت؟ این كار مرا گرفتار نكرد؟ این كار كه من انجام دادم موقعیت مرا در میانافراد از بین نبُرد؟ این كاری كه من الآن انجام دادم شخصیت مرا خُرد نكرد؟ این حالاتی كه دارد برای انسان پیدا میشود تَلَنگُرهایی است كه آن روح دارد میزند كه ما مواظب باشیم او را در یك موقعیت مناسب همیشه قرار بدهیم. آن خودیت خود را، آن خودیتی كه میآید روز قیامت و از وقتی كه چرا برویم روز قیامت از وقتی كه حالت احتضار پیدا میشود و در آن جا احساس میكند كه دیگر همه چیز تمام است، در آن جا دیگر احساس میكند موقعیت عوض شد، در عین این كه این اطاق همین اطاق است، افرادی كه آمدند در دور و بر من تا به حال نبودند.
