
حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
13در اواخر عمرشان بود، با یك عدّهای از دوستان در بیرونی من نشسته بودم راجع به كتابهای ایشان داشتیم صحبت میكردیم. بعضی از آنها خب من دانستممرام آقا را، من مبنای آقا كه دستم بود، ولی خب به خاطر این كه آنها هم نظرشان تأمین بشود راجع به اینی كه نسبت به بعضی از مسائل ممكن است ایراد گرفته بشود، نسبت به بعضی از، خلاصه، یك تضییقاتی در نشر كتاب ممكن است پیدا بشود، علی كلّ حال بالأخره سلیقهها كه مختلف است در این قضیه. بعضیها مطلب را آن چنان كه باید و شاید ادراك نمیكنند و شاید .... گفتند كه: ما میتوانیم كاری انجام بدهیم، فرض كنید كه یك نامهای از طرف فلان مسئول كه نسبت به آقا هم طبعاً ارادت دارد و لُطف دارد، یك نامهای از فلان مسئول میگیریم، با این نامه دیگر همه كار میكنیم، دیگر میرویم برای نشر كتاب و برای تألیف و كذا و كذا، دیگر مشكلی پیدا نمیكنیم. من میگفتم كه: نه این روش .... اینها به ما اصرار كردند: حالا شما برو این را انجام بده. من گفتم: بسیار خوب، من این را میآیم به آقا عرض میكنم. من از بیرونی آمدم اندرونی، ایشان، ظهر بود میخواستند استراحت كنند، در همان فراش خوابیده بودند، البتّه كاملًا استراحت نكرده بودند، همچنین به حالت ...، گفتم: آقا! تا شما استراحت نكردید یك مطلبی را به شما بگویم. ایشان گفتند: بگو. گفتم كه: راجع به این كتابها ممكن است بعضی از اشكالات و تضییقاتی باشد و كذا و كذا، میگویند كه ما ...، تا گفتم؛ نخیر اصلًا نگذاشتند من جملهام را میگویند كه ما برویم .... نخیر، بعد هم گرفتند لحاف را كشیدند رویشان. گفتم: بابا! نگذاشتند ما گزاره را بگوییم، ما مبتدا را گفتیم. التفاتمیكنید قضیه چیست؟ آنقدر مناعت وجود دارد در این راه، اینقدر عزّت وجود دارد، كتاب چاپ میشود، بشود، نمیشود نشود. صورت كتاب را عوض كردن و جلد را عوض كردن و به عنوان یكجای دیگر آوردن و ...، اینها در كار آقا نبود. بیزار است روح پدر ما از هر چه كه برخلاف مسیرش و بر خلاف مبنایش و بر خلاف فكرش و عقیدهاش بخواهد انجام بگیرد صریحاً دارم میگویم، من دیگر اشاره نمیكنم به هر چیزی هر چیزی كه برخلاف آن ممشای منیع و آن علوّ رتبه و آن عزّت بخواهد انجام بگیرد، روح ایشان بیزار و بری است و این داخل در مرام و در مكتب ایشان نیست و اظهار سلیقه دیگران است. التفات كردید، مسأله اینطور است.
