حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
11این نفس را ما و شما هم داریم ولی عزیز نداشتیمش، محترم نداشتیمش، بزرگ نداشتیم. این نفس، نفس آدمی است. من به شما چی بگویم راجع به این نفس انسان؟ من به شما چی بگویم؟ ابن فارض یك شعر دارد راجع به این نفس میگوید در مقام عزّت میگوید: این نفس آدمی چیز عجیبی است اگر با او مخالفت كنی و گوش به فرمانش ندهی، تمام عالمِ وجود را در چنبره اختیار خودش درمیآورد، تمام عالم وجود را؛ از هر مسألهای عبور میكند، تصرّف در ماه میكند، در ملائكه میكند، در غیب میكند، در شهود میكند، در هر چی؛ ولی ما آمدیم مانند فرض بكنید، مثالی كه بزنیم، خَزَف یك خَرمُهره ی درشت كه به بچّه بدهند و از دست او برلیانی كه قابل قیمت نباشد، آن را از دستش بگیرند، بگویند: ببین! این خَرمُهره، این خَزف، قشنگ است، آبی است، چقدر خوب است یك بچّه، بچّه دو ساله، یك بچّه سه ساله حركت میكند، راه میرود، این طرف میرود، این برلیان شیشه است، نگاه كن ببین اصلًا رنگی ندارد. به راحتی میدهد، میگوید بده آن را بگیر. با این برلیان میتواند دنیا را بخرد ولی میدهد در مقابل خَزَف. واقعاً این مثالی كه من زدم حتّی نمیتواند وافی باشد و ادای آن معنای مقصود را بخواهد بكند چون خزف بالاخره ارزش دارد ولی دنیا به اندازه خزف هم ارزش ندارد. امیرالمؤمنین علیهالسّلام عزیز داشت نفسش را.
امام حسین میفرماید: يا بُنىَ! به امام سجاد واعزِز نفسَك عن كُلِّ دَنيَّةٍ وَ انْ ساقَتْكَ الى الرَّغائب فانَّك لَن تَعتاضَ بما تَبذُل من نَفسِكَ عِوَضًا «نفس خودت را عزیز بدار، اگر چه تو را به رغائبی میرساند اگر چه تو را به مقاماتی میرساند، زیرا تو هیچ گاه لن نفی میكند، نفی ابد، نفی مؤبَّد، نفی مؤكّد هیچگاه نمیتوانی در مقابل آن سرمایهای كه از دست دادی چیزی در مقابلشبدست بیاوری.» لَن تَعتاضَ «نمیتوانی عوض كنی» آن سرمایهای را كه دادی، آن عزّتی را كه دادی، آن نمیتوانی دیگر در مقابلش بِما تَبذُل مِن نَفسِكَ عوَضًا. انسان باید عزیز باشد.

