
حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان
حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان
12مسأله به این نحو است. مطلب به این نحو است. انسان نمیتواند همین طور با هر شخص به یك نحوه خشونت برخورد بكند (فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى) شاید همین فرعون با همین ادّعای ربوبیت ـ حالا ما كه ادّعای ربوبیت ندیدیم از كسی توی این دنیا، البتّه حقیقتش و وجودش در همه است شاید در ما بیشتر باشد ـ ولی چیزی كه هست این فرعون با همین ادعای ربوبیت (لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ) شاید متذكّر بشود و خدا هم كه دروغ نمیگوید. اگر قرار بر این بود كه این قابلیت هدایت را نداشت حضرت موسی میگوید: خدایا! تو ما را سر كار گذاشتی؟ فرستادی پیش یك شخصی كه قابلیت ندارد. نه، قابلیت هست، قابلیت وجود دارد، من بندهام را بهتر از شما میشناسم، من در اینها قابلیت قرار دادم، من در اینها آن نور حقیقتیابی را من قرار دادم، من كاشتم در آنها تمایل و حركت به توحید را، من قرار دادم حالا میگویم بروید دنبالش. اینها خودشان میآیند و این مسائل را چكار میكنند نمیگذارند. (لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى) «شاید این متذكّر بشود یا بترسد و دست بردارد.» این كلام، كلام الهی است. پیغمبران الهی بر این اساس میآیند، ائمّه علیهمالسّلام بر این اساس تبلیغ دارند. اساس تبلیغ آنها بر محوریت توحید است نه بر جنبه كثرات؛ چون من علمم بیشتر است باید شما از من اطاعت كنید، چون من كمالم بیشتر است باید از من اطاعت كنید؛ میگوید چون كمال او بیشتر است باید از او اطاعت كرد، علم او بیشتر است باید از او اطاعت كرد. لذا امام علیهالسّلام میگوید: به من نگاه نكن، شما بیا به طرف من، اگر آنچه را كه در او مییابی در من یافتی حرف مرا گوش بده والّا گوش نده. هیچ وقت پیغمبر ملزم نكرد، پیغمبر فرمود: بیائید آیاتی را كه بر من نازل شده بشنوید؛ نمیگوید بیائید حرف مرا بشنوید. هی احاله میدهد به او، مردم را متوجّه میكند به او و این رمز موفقیت رسول خدا است. چرا؟ چون رسول خدا موحّد است. مردم! بیائید حرفهایی را كه او زده، آن حرفها را بیائید بشنوید، من و شما یكی هستیم، من و شما در قبال این حرفها واحد هستیم، مشترك هستیم، من هم اگر گوش ندهم مؤاخذ هستم، شما هم اگر گوش ندهید مؤاخذ هستید و مردم دلیل نداشتند. ابوجهل میدانست كه رسول خدا راست میگوید، ابوسفیان میدانست كه رسول خدا راست میگوید و درست میگوید، میآمد چه میكرد؟ عناد میكرد، میآمد خلاف میكرد. پس بنابراین اساس بر اساس توحید است. اینی كه ما از رسول خدا حرف میشنویم براساس منطق است. چرا؟ چون رسول خدا دیگر از خود نمیگوید، رسول خدا از او میگوید نه از خود و در این جنبه ابلاغ از خود دخالت نمیدهد و قاطی نمیكند، در مطالبی را كه ابلاغ میكند فقط و فقط آینه است. مسائل خود را همراه با این ابلاغ نمیآید مطرح كند، نمیآید از این مطالبش در منافع شخصی استفاده كند، نمیآید از این فرمولها و از این انتصابها برای مسائل داخلی و مسائل شخصیاش بكار بگیرد. برای رسول خدا اجراء حكم بین افراد عائله و داخل با افراد خارج یكی است، فرق نمیكند. لذا رسول خدا میشود چه؟ واجبالاتّباع. برای این میشود واجبالاتّباع، چون از خود بیرون آمده اگر رسول خدا در خود بود عقلًا و منطقاً اطاعت از او دچار اشكال بود. اگر رسول خدا هنوز در نفس گرفتار بود عقلًا و منطقاً از رسول خدا نمیبایست ما اطاعت كنیم و همینطور از امام. امام علیهالسّلام چرا واجب الاتّباع است؟ اطاعت از امام علیهالسّلام براساس ولایت مطلقه است.
