اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان

18584
عنوان بصری
نسخه عربی

اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان

8
  • بایزید بسطامی داشت از یك جا می‌گذشت دید یك سگی كنار خوابیده، باران می‌آمد، خیس بود، سگ تَر بود. این عبای خودش را جمع كرد همچین كه به سگ نخورد، یك حالتی .... حالا یك وقتی انسان عبایش را جمع می‌كند و نمی‌خورد بر اساس تكلیف، یك وقتی نه یك حالتی هم به خود می‌گیرد، آن منظور است. یعنی همچنین عبا را جمع می‌كند می‌گوید: آخ آخ! آن چیه، مثلًا سگی كه حالا .... آن منظور از این مسأله است. سگ به زبان درآمد ـ البتّه در زبان مكاشفه ـ گفت: چی؟ تو چرا این حال را به خود گرفتی؟ عبایت را جمع كردی من نجس نشوم خیلی خوب! این حالتت دیگر چیست؟ بگو ببینم بایزید! كی تو را بایزید كرد و كی مرا سگ قرار داد؟ غیر از این كه خالق تو و خالق من یكی است. چرا اینجوری می‌كنی؟ وقتی می‌خواهی از پیش من رد شوی حالت به خود می‌گیری. اینی كه خدمتتان عرض می‌كنم اینها مسائلی است. خود شنیدم از بسیاری از افراد بعد از گذشت سالیان می‌گویند آقا ما سالك بیست و پنج ساله‌ایم این سالك دو ساله دارد به ما درس یاد می‌دهد. این همان كار بایزید است. آن منتها با سگ برایش این حال است، این با یك خلق خدا با یك خلق دیگر. هر دو یكی است. معیار و ملاك یكی است. ظهورش فرق می‌كند، مظاهرش تفاوت دارد. گفت: چه شخصی ترا بایزید قرار داد كه اینقدر به دنبالت بیفتند و مُرید و بیا و برو و چه شخصی مرا سگ قرار داد اینجا بیفتم و كسی به ما اعتنا نكند؟ پس خالق تو و من هر دو یكی‌است، در این هم شك داری؟ گفت: نه. خیلی خوب، پس این یكی. گفت: مسأله دوّم، گفت: این نجاستی كه الآن تو داری از او پرهیز می‌كنی یك نجاست و قذارت ظاهری است، با یك مشت آب هم آن نجاست برطرف می‌شود تبدیل به طهارت می‌شود. عبایت به من خورد یك لیوان آب می‌ریزی بیشتر هم نه، نیاز به وسواس هم ندارد و این كسانی كه وسواس و اینها به خرج می‌دهند اینها همه‌اش خلاف است. با یك لیوان آب می‌شود وضو گرفت آقاجان!، با یك تُنگ آب می‌شود غُسل كرد، خیلی آب مصرف نكنید. بنده خودم با مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در عرفات بودیم؛ من آب می‌ریختم روی ایشان و ایشان غسل روز عرفه انجام می‌داد و روز مِنی، هر دو، یك آفتابه، به اندازه همین پارچی كه در دست من است بیشتر آب مصرف نشد یا كمتر، دارم شهادت می‌دهم. گفت: با یك لیوان، با یك مشت آب، می‌توانید شما این قذارت و این نجاست ظاهر را از بین ببری، برو به داد نجاست دِلَت بِرس كه به هفت دریا شسته نخواهد شد؛ این هم دو. كی دارد این حرف را می‌زند؟ سگ نمی‌گوید این حرف را، كس دیگر دارد این حرف را می‌گوید. سوّم: شكر خدا را كه مرا سگ آفرید كه كسی كه من اعتنا نكند تا مثل همچو تو بایزیدی مبتلا نشوم به یك عدّه مُریدی كه اینها دنبال من بیفتند و من را از آن حقیقت و از آن باطن و چشم باطن مرا كور بگردانند. من یك سگی هستم افتادم در اینجا و كسی به من اعتنا نمی‌كند تا مبتلای به این امراض نباشم. چرا؟ چرا انسان باید این طور باشد؟ هر چه انسان می‌گذرد و هر چه بر انسان می‌گذرد باید آن جنبه عبودیت بیشتر باشد حالا ما می‌بینیم بعضی‌ها می‌آیند می‌گویند: آقا! ما پانزده سال پیش آقا بودیم، بیست سال پیش آقا بودیم این جوجه دارد می‌آید به ما درس می‌دهد. جوجه كی است؟ پانزده سال كیست؟ مگر به زمان است؟ مگر سیر و سلوك به زمان و به مكان و به وزن و كِشی‌مَنی و كیلوئی و هر كس فرض كنید كه سنّ بیشتر و ...؟ این حرف‌ها چیست؟ گاهی اوقات انسان مسائل و مطالبی را از یك افراد مبتدی می‌بیند و می‌شنود كه افراد دهها سال راه رفته، هنوز در آن قضایا گیر هستند.