اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان

18584
عنوان بصری
نسخه عربی

اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان

11
  • ببینید! قاعده، قاعده عقلی بود، ما با قاعده عقلی آمدیم جلو. چرا ما می‌توانیم در اعمال و در جوراح و اعضامان تصرّف كنیم؟ چون ما مالك حقیقی اینها هستیم ـ مالك عرفی یعنی ـ چرا پروردگار باید به ما امر و نهی كند، نه شخص دیگر؟ چون او مالك حقیقی ماست و از ما به ما نزدیكتر است. پس به قاعده عقلی‌امر و نهی و الزام بر فعل و الزام بر ترك فعل از شخصی باید سر بزند كه آن شخص نسبت به انسان مالك حقیقی باشد و آن كیست؟ آن ذات پروردگار است. پس شرع باید از ناحیه ذات پروردگار بیاید نه كسی دیگر، اگر یكی دیگر بیاید همین جا بگوید، در خیابان: آقا! بنده به شما امر می‌كنم شما این كار را بكنید. بیخود می‌كنی، برو پی كارت. یكی دیگر بیاید بگوید: آقا! من می‌گویم شما این كار را انجام بدهید. نه، ببینم صلاح است، صحیح است انجام می‌دهم و الّا هیچ الزامی هم نیست اگر هم در این دنیا زور نداشتم با چماق مجبور شدم، آن دنیا جلویت را می‌گیرم. امام حسین علیه‌السّلام به آنها فرمود: من دست در دست یزید نمی‌دهم، یزید غاصب است، یزید قمار باز است، یزید شطرنج باز است، قمار باز است. امام سجاد علیه‌السّلام فرمودند: از شیعه ما نیست كسی كه نگاه به شطرنج كند و یزید را لعنت نكند؛ روایت از امام سجّاد علیه‌السّلام است. یزید قمار باز است، یزید شطرنج باز است، یزید سگ باز و میمون باز است، اینها همه دروغ نیست، تواریخ نقل كرده‌اند. منِ پسر رسول خدا، اگر امام هم نباشم، شما ما را به امامت كه قبول ندارید ولی بالأخره مسلمان كه هستم، اختیار كه دارم، شعور كه دارم، پسر پیغمبر كه هستم، من بیایم تو دست یزیدِ قمار باز به عنوان خلیفه رسول خدا بیعت كنم؛ این چقدر شرم آور است. امام حسین گفت: من این كار را نمی‌كنم، نمی‌گویم شما من را امام بدانید، نمی‌خواهم هم امام بدانید. من یك مسلمانم و حق دارم بر طبق‌اختیارم و بر طبق شعورم و بر طبق مداركم، من حق دارم یا حق ندارم؟ اگر حق ندارم بیایید هر كاری می‌خواهید بكنید، دست در دست یزید نمی‌دهم، تا وقتی كه توان دارم باهاتان می‌جنگم وقتی كه توان ندارم بزنید بكشید. مگر غیر از یك كشتن، مگر غیر از یك جدا شدن؛ آن احاطه شما و تسلّط شما بر بدن مگر غیر از این، شما كاری می‌توانید بكنید؟ مگر بر روح من شما تسلّط دارید؟ مگر بر جان و سرّ و آن تعلّق و ربط من با پروردگار شما تسلّط دارید؟ همین یك بدن است بیایید بزنید؛ این بدنی كه با یك گلوله می‌افتد، این بدنی كه با یك سیانور می‌افتد، این بدنی كه با یك فرض كنید كه یكی تو گیج‌گاه بزنند می‌افتد، خُب بیایید بزنید. غیر از این كه شما كاری نمی‌توانید انجام بدهید. آن طرف قضیه را چه كار می‌كنید؟ آن طرف خط را چكار می‌كنید؟ حالا بزنید ما بیفتیم، تمام شد؟ نه آقاجان! تازه حالا اوّل باز شدن پرونده است. بزنید پسر رسول خدا را بیاندازید و فلان بكنید و اسیر بكنید و علی اصغرش را چه بكنید، فلان كنید، خیال می‌كنید به همین راحتی تمام شد و رفت؟ تازه پرونده شما باز می‌شود. بر فرض كه در این دنیا یك شخصی بیاید بر یك عدّه‌ای حكومت كند و با زور و سرنیزه بخواهد بیاید مطالب خودش را بر یكی اعمال بكند، حالا كرد كه كرد ولی قضیه به همین تمام می‌شود؟ تمام نمی‌شود. چه كسانی بودند آمدند و در این تاریخ، ما دیدیم از زور داران و زر مداران آمدند و زور گفتند و به زور تحمیل كردند و بعد هم عاقبت آنها چی شد؟ عاقبت آنها همان شد كه خود آنها انجام می‌دادند با افراد دیگر. چرا؟ مالك اصلی دیگری است. آن مالك اصلی را چكار كردی؟ گیرم در این كه در اینجا زورت به یك شخصی رسید، گیرم در اینجا از نظر ظاهر توانستی برتری بجویی، آیا توانستی بر آن مالك اصلی‌ات هم غلبه كنی یا نه؟ آیا توانستی بر آن مالك اصلی چیره بشوی و تقادیر او را و مشیت او را هم در اختیار بگیری؟ این را كه دیگر نمی‌توانی. پس یك خرده سرمان را بیندازیم پایین، یك خرده دیگر بیشتر فكر كنیم، یك خرده متواضعانه‌تر با مسائل برخورد كنیم. آخر چقدر سركشی؟ چقدر من منم؟ چقدر من اینم، تو اونی، اینطوری است؟ این كه نمی‌شود. این حقیقت مسأله است، این اعتباریت قضیه است، این واقعیت است، خودمان هم كه داریم می‌بینیم.