پرهیز از غلوّ و افراط در توصیف و مدح افراد
12سیر و سلوك عبارتست از توجیه تمام مسائل به پروردگار، نه به شخص دیگر، شخص دیگر اینجا چكاره است؟ میگویند: آقا! شما خواستید اینطور بشود. نه آقاجان! نه بنده خواستم و نه كس دیگر خواسته، هیچ كس نخواسته، بینی و بین اللَه بنده نخواستم. آقا! شما نخواستید این طور بشود. نه آقاجان! بنده بینی و بین اللَه نخواستم، الآن دارم به همهتان هم میگویم، نه اراده كردم، نه خواستم، نه دعا كردم، نه هیچی هیچی، اصلًا كاری از ما برنمیآید، اصلًا این حرفها برای ما سُخریه و استهزاء و شبیه به فُكاهی است تا به مسائل حقیقی و واقعی. آقا! مرحوم آقا ارادهشان تعلّق گرفته بود كه اینطور بشود، اگر نه آن طور نمیشد؛ ارادهشان اگر تعلّق نمیگرفت ما در این قسمت ضرر نمیكردیم؛ ارادهشان تعلّق اگر نمیگرفت ...؛ حتّی در بعضی از اوقات، من خود شنیدم، كه بعضی از دستوراتی را كه مرحوم آقا به عدّهای میدادند و تا حدودی خلاف بود آنها در مقام اعتراض میگفتند: اگر ما گوش نمیدادیم به این قضیه نمیافتادیم. آقا! كی شما را مجبور كرد بیایی گوش بدهی؟ كی مجبورت كرد؟ مرحوم آقا مِن باب مثال میگفتند كه فرض كنید كه من باب مثال، آقا! شما در این معامله داخل نشوید، فرض بكنید كه صلاح بر این است كه ...؛ بعد آن شخص میدید: عجب! این چقدر معامله پرسودی بود، گفت اگر ما حرف آقا را گوش نمیدادیم آقا چقدر سود میكردیم. یا این كه ایشان مثلًا فرض كنید كه میفرمودند: صلاح بر این است كه مثلًا شما فلان شوهر را اختیار كنید یا فلان دختر را شما بگیرید و اینها و بعد اینها با یك مسائل و مشكلاتی كه روبرو میشدند، میآمدند كاسه كوزهشان را سر آقا خراب میكردند؛ آقا! این موردی كه شما كردید، بفرمایید! خودتان هم حالا بیایید دُرُستش كنید. چیست قضیه؟ چطور میشود؟ اینها از این مسأله غافلند كه ولی خدا در آن جریانی كه من آن روز راجع به خضر و موسی توضیح دادم آن یكی از اسرار بود كه اگر ولی خدا كاری را كه انجام میدهد آن كار به هیچ وجه من الوجوهی ظهور و بروز خارجی ندارد و اگر چنانچه ملائكه و اینها بیایند یك امری را در خارج محقّق كنند، ما تقصیر را به گردن ملائكه نمیاندازیم، چون دستمان نمیرسد. اگر یك شخصی فرض كنید كه از دنیا برود یا به یك مرضی مبتلا بشود، یا فرض كنید كه من باب مثال یك ضیقی برای او در وضع و در تجارتش پیدا بشود، خب اینها به واسطه یك سِلَل عِلَل و اسباب عالم عِلوی و عالم مجرّدات طبعاً برای او حاصل میشود، ما نمیگوییم: ای جناب عزرائیل فلان كه این به اصطلاح شخص را مثلًا فرض كنید میراندی و ای كذا. چون دستمان به عزرائیل نمیرسد. امّا اگر همین كار را خضر بخواهد انجام بدهد، فوراً موسی گریبان او را میگیرد: ای خضر! چرا داری بچّه ده ساله را میكُشی؟ خضر در آنجا، البتّه این ما طلبههاییم، اگر او هم طلبه بود اینجوری جواب میداد، ولی چون حالا ما طلبهایم همانجا ما به موسی میگفتیم: بگو ببینم، اگر عزرائیل جان این ده ساله را میگرفت تو اعتراض میكردی؟ تو كه اعتراض نمیكردی. مرا به اندازه عزرائیل قبول نداری؟ اگر عزرائیل بیاید فرض كنید كه بچّه ده ساله را جانش را بگیرد یا ...؛ آنی هم كه میگیرد عزرائیل دارد میگیرد حالا خضر است ولی در واقع آن مَلَك دارد میگیرد، البتّه فرقی نمیكند چون علل و اسباب، همه علل و اسباب در سلسله طولیه است و یك علّت دارد كار انجام میدهد، منتها آن علّت در مظاهر مختلف دارد كار انجام میدهد نه در یك مظهر خاص، ما چون در این مسأله تعلّق به ظاهر گرفتار هستیم و دید ما دید ظاهر است، اگر بخواهد مسأله از غیب بخواهد انجام بشود هیچ حرفی نمیزنیم، امّا همین قضیه، قضیه میراندن، میراندن است دیگر چه فرق میكند؟ اگر عزرائیل جانش را میگرفت میباید زیر خاك برود، خضر هم اگر جانش را بگیرد آن هم باید زیر خاك برود، فرقی كه نمیكند. امّا ما دیدمان چون دید ظاهر است، اینها همهاش مال چیست آقا؟ مال جهل است.

