شیوه های درخواست از خداوند
16یقین و آرامش قلبم به خاطر صدق وعدۀ توست
بل لِثقتی بکرمِک؛ «من وثوق و اطمینان به کرم تو دارم، قلبم روی اینجهت خیلی قرص است و دارای یقین است!»
و سکونی إلیٰ صدقِ وعدِک؛ «و من در مقابل صدقِ وعدۀ تو آرامم.»
تو به من وعده دادی که: از من بخواهید، من برمیآورم! مرا بخوانید، گوش میکنم! حاجت حاجتمند را روامیکنم! از من بخواهید! این حرفهای توست! در صدق این حرفها من شک ندارم، اگر شک داشتم که نمیخواندم؛ میگفتیم گاهی خدا را میخوانیم گاهی غیر خدا را! سراغ غیر خدا میرویم، اگر دستمان از غیر خدا کوتاه شد آنوقت سراغ خدا میرویم! یا خدا را با غیر خدا در این تقاضا و خواهش، شریک قرار میدهیم؛ از هر دو تقاضا میکنیم که احیاناً اگر از دست خدا کاری صادر نشد، از دست غیر خدا صادر بشود! اینها همه بهخاطر شک است! یعنی وعدهای که خداوند علیّأعلیٰ به انسان میدهد، انسان شک کند؛ امّا من این کارها را نکردم، من یکسره سراغ تو آمدم!
لسکونی إلیٰ صدقِ وعدِک؛ «چون قلبم در مقابل راستیِ گفتار تو و وعدۀ تو آرام بود، دیگر قلب من هیچ تزلزل ونوسانی نداشت؛ قلبم ساکت و آرام بود که هرچه وعده میدهی، راست است.»
ایمان به وحدانیّت خداوند مقدّمۀ تقاضا وخواست از او
و لَجَئی إلی الایمانِ بتوحیدِک؛ «و من مُلجِأ شدم که به توحید تو مؤمن بشوم، دیدم همۀ راهها بسته است، هیچ راهی نیست إلاّ اینکه تو هستی و بس! (لیس ماوراء عُبّادان قریةٌ)1.»
اگر انسان خدا را نمیپرستید و خدای دیگری بود، خُب سراغ او میرفت! زید بن عَمرو حاجت انسان را برآورده نمیکند، انسان میرود سراغ بَکر بن خالد؛ این نشد، او؛ نان سنگک نشد، نان تافتون؛ امّا اگر در دنیا نان نبود جز یک نان، و غذا نبود جز یک غذا، دیگر این نشد آن، معنا ندارد!
لَجَئی إلی الایمانِ بتوحیدِک؛ «من ملجأ شدم که مؤمن بشوم که تو هستی و بس؛ به توحید تو من ملجأ شدم که اقرار بیاورم که تو هستی و بس!»
- مثالی است معروف که: آن طرف آبادان دیگر شهری نیست.

