شیوه های درخواست از خداوند
15سراغ تو میآیم التماس میکنم، نماز میخوانم، دعا میکنم، قرآن میخوانم، گریه میکنم در خلوت، در جلوت، سراغ تو میآیم و سراغ غیر تو هم هیچ نمیروم ها!
و بدعائک توسُّلی؛ «متوسل شدم به تو بهواسطۀ اینکه من تو را میخوانم، توسّل من به دعای توست!»
دعای خواندن تو، نه به خواندن غیر تو!
از لطف توست که دعایم را گوش میکنی و مرا میآمرزی
هیچوقت نشده که من به غیر تو متوسّل بشوم و به اینکه غیر تو را بخوانم؛ هر موقعی که من خواندم، تو را خواندم، و توسّل من به دعای توست! درحالتیکه من استحقاقی نداشتم. آخر من مستحِقّ این حرفها نیستم که بیایم با تو صحبت کنم که: خدایا، گوش کن من میخواهم استغاثه کنم، دعا کنم! نه! یک وقتی انسان واقعاً استحقاق این معنا را دارد و در خودش لیاقت و قابلیّتی میبیند، نه بدون هیچ جنبۀ استحقاق و لیاقتی که در خودم ببینم، چون کرم و جود و فضل تو عمیق و عظیم بود، لذا تمام این درخواستها و دعاهارا به سوی تو قرار دادم.
مِن غَیرِ استحقاقٍ لاستماعِک مِنّی؛ «هیچ مستحق نبودم که حتماً تو را الزام کنم که حرف مرا گوش کن، استماع کن!»
نه میگویی: من استماع نمیکنم، حق هم داری؛ چه قانونی، چه الزامی است که من تو را ملزم کنم که حتماً بیا تقاضای مرا گوش کن! لطف تو است که گوش میدهی!
و لا استیجابٍ لعفوِک عنّی؛ «و نه من مستوجب هستم که تو را الزام کنم که بیا گناه مرا بیامرز!»
من تقاضا میکنم که بیامرز، تو به بزرگی خود میآمرزی؛ نه اینکه من واقعاً مستحق باشم و مستوجب باشم، و بر تو واجب کنم که بیا و گناه مرا بیامرز! نه منظور استغاثه کردن به سوی تو و اینکه دعای خودم را در آستان تو قرار دادم، از روی استحقاق نبوده که تو سخن مرا استماع کنی و من بر تو ایجاب کرده باشم که مرا بیامرزی و عفوت را شامل حال من کنی! نه برای استحقاق نبوده است.

