شیوه های درخواست از خداوند
13*** آنکه را هستیِ او باقیست او درویش نیست1 درویش: یعنی فقیر إلیاللَه؛ کسی که هستی ندارد، منیّت ندارد، همه چیز را به خدا سپرده است. تا وقتی هستی باقی است، خدا نیست؛ تا وقتی هستی باقیاست، ظهور نیست؛ تا وقتی انسان خودش متأثّر است، یعنی هرچیز را به استبداد و استقلالِ خودش نسبت میدهد و در طلب زیادی و تکاثر است، او نیست؛ امّا وقتی مطلب بهعکس میشود، او میآید جلو.
تشبیهی لطیف برای لزوم تقویت و تأدیب نفس
بنابراین بین ما و بین خورشید هیچ حجابی نیست! روز که خورشید در آسمان میآید، هیچ به ما گفته است که شما به من نگاه نکنید؟! إعلامیهای بدهد بر روی آسمان که حق ندارید به من نگاه کنید؟! نه، با کمال قدرت و تابش بالای آسمان میآید و میگوید: هرکس هم که میخواهد، من را نگاه کند، من به هرکسی نور میدهم! حالا ما نمیتوانیم او را نگاه کنیم، این تقصیر از ناحیه او نیست. بین ما و خورشید هم حجابی نیست؛ نه کوهی، نه ابری، نه دیواری، نه سدّی که نگذارد ما خورشید را ببینیم! امّا نمیتوانیم ببینیم چون چشممان ضعیف است! تا بخواهیم ببینیم چشممان آب میافتد، نمیتوانیم ببینیم. میگویید: نه؟! امتحان کنید، ظهر در تابستان که خورشید آمده بالای آسمان و نورش از همیشه بهتر است، شما بیایید خورشید را یک ساعت نگاه کنید؛ آن وقت باید تا یک سال بروید چشمتان را معالجه کنید، مگر به این زودی خوب میشود! بله، وقتی خورشید دور است، مِنوراءِ حجاب، از پشت شیشۀ تاریک، یا از پشت ابر، یا اوّلی که میخواهد طلوع کند، انسان میتواند خورشید را چند لحظهای ببیند. پس انسان باید چهکار کند که خورشید را ببیند؟ باید چشم را تقویت کند آقا، باید چشم را ادب کند تا بتواند خورشید را ببیند. آن کسانی که در سابق میخواستند در روز ستارهها را ببینند و حرکت ستارهها را تماشا کنند و رصد بگذارند که کدام ستاره جلوتر است، کدام عقبتر است، فلان ستاره از کجا حرکت میکند ـ اینها همه را که در شب نمیتوانند ببینند، چون بعضی از ستارهها در شب بر ما ظاهرند که در روز غایباند و بعضی در روز ظاهرند که در شب غایباند، ما آن ستارههایی را که در شب میبینیم هیچوقت در روز نمیتوانیم ببینیم، در روز که در روی آسمان پهلوی خورشید یک ستارههایی هست، ما آنها را در تمام طول عمرمان ندیدهایم ـ، حالا آنهایی که میخواهند ببینند و رصد بگذارند، چشمهارا باید تقویت کنند؛ سابقین هم در کتب ذکر کردهاند، مثلاً میگویند که: روز اوّل یک دانه هلیله بخورد، روز دوّم دوتا، روز سوّم سه تا، روز چهارم چهارتا، تا چهل روز که چهل دانه هلیله بخورد، آنوقت میتواند در روز ستارهها را در نور خورشید ببینند؛ بعد دومرتبه مزاجی که به چهلتا هلیله عادت کرده، نمیتواند یکمرتبه قطع کند، میمیرد! مثل این قرصهای کُرتُن که به آدم میدهند، میگویند: باید روی این دستور بخوری، یکخورده تغییر حاصل بشود، برای انسان خطر دارد، یکمرتبه فشار خونِ چهارده میشود چهار، این بدتر است. آنوقت روز بعد از چهلم، روز چهل و یکم باید سی و نه تا بخورد، روز چهل و دوّم همینطور کمتر، کمتر تا اینکه این چهل تا برسد به یکی؛ آنوقت چشم یک نوری پیدا میکند! نروید عمل کنید ها! و بگویید: آقا ما را گرفتار کرد، به درد مبتلا کرد! اینها حکایت است؛ خلاصه هرچیزی یک راهی دارد دیگر. پس اگر چشم قوّت پیدا کرد، میتواند خورشید را در ظهر هم ببیند و مریض هم نمیشود، کاملاً هم نگاه میکند و اشکالی برای چشم پیدا نمیشود؛ این رفع حجاب کرده است. پس برای دیدن خورشید رفع حجاب لازم است، و رفع حجاب بهواسطۀ تقویت چشم است.
- در کتاب تذکرة ریاض العارفین، ص ٣٩٨، این سه بیت را جزو غزلیّات محقّق دوانی دانسته است: ***
از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست *** یک قدم بر هر دو عالم نِه که گامی بیش نیست
معنی درویش ار خواهی کمالِ نیستی است *** هر که را هستیِ خود باقی است او درویش نیست
بندگی کن عشق را و زکفر و دین آزاد باش *** کز جدال آسوده شد هر کس که او را کیش نیست
- در کتاب تذکرة ریاض العارفین، ص ٣٩٨، این سه بیت را جزو غزلیّات محقّق دوانی دانسته است: ***

