شیوه های درخواست از خداوند
12حکایت اکبر پینهدوز ابهری
خدا این حاج هادی ابهری را رحمت کند، سر به سر ما میگذاشت؛ یک شب میگفت که:
یک اکبر پینهدوزی در ابهر بود خیلی آدم خوبی بود، شغلش هم پینهدوزی بود، کفش میدوخت و اینها، خیلی هم عیالوار بود، خیلی هم فقیر بود! (و بعضی اوقات کفشهایش را برده بود و دوخته بود) خیلی هم مختصر میگرفت، صنّار سه شاهی میگرفت و کفشها را وصله میکرد؛ البته زمان سابق. وقتی هم که خسته میشد، رها میکرد میرفت در کوهی، بیابانی گریههایش را میکرد و برمیگشت. (میگفت:) خیلی آدم خوبی بود، اهل حال بود، اهل درد بود! یکوقتی یکی از این آقایان ابهر که خیلی اهل علم بود و امام جماعت بود و اینها، و خب این حرفها را هم خیلی قبول نداشت، آمده بود پیش این اکبر پینهدوز و با هم صحبت میکردند؛ میگفت: «شماها چه میگویید که: انسان میتواند خدا را ببیند؟! لقاء خدا و این حرفها چیست که شما میزنید؟!» این هم دستهایش را اینچنین کرد در دوتا چشمهای او و گفت: «این دوتا که او را نمیبیند، شوشه است، اگر چشم بود که میدید اینها شوشه است که نمیبیند!»؛ خب وقتی چشم انسان شوشه باشد نمیبیند دیگر، امّا اگر این چشم باشد، خُب چشم باید ببیند دیگر، چشمی که خوب است باید ببیند!1
ظهور خداوند با وجود منیّت، محال عقلی است!
پس آنچه بین بنده و بین خدا حجاب است منیّتِ اوست؛ منیّت میگوید: ”من!“ من من نیست! این منیّت، حجاب میشود. «من» باید ریخته بشود تا اینکه او ظاهر بشود. تا هنگامی که این منیّت و آثار منیّت است، محال است ظهور پیدا کند؛ محال عقلی است! حالا اگر این منیّت زود ریخته شد، مرحبا! اگرنه، دیرتر؛ باز هم دیرتر، دیرتر، و إلاّ، وإلاّ، وإلاّ تا آخر عمر اگر با انسان باشد، همینطور هست، تکان نمیخورد و خبری هم از او نیست!
معنیِ درویش گر خواهی کمالِ نیستی است *** - تفسیر آیه نور، ص ١٣٩.

