شیوه های درخواست از خداوند
11حکایتی از سلمان فارسی در تبیین روایت: «نَجا المُخَفَّفون»
میگویند: سلمان فارسی حاکم مدائن بود؛ و این که حاکم بود، وارد در مدائن شد و در دارالحکومه نرفت، رفت در یکی از همین منزلهای معمولی، پلاسش و پوستتختش را انداخت و یک دیزی داشت و یک دانه رَکوه: یعنی آفتابه، همین؛ تمام سرمایۀ سلمان فارسی! علمش که در سینهاش بود و مثل ما احتیاج به کتاب و کتابخانه که نداشت، او علمش را گرفته بود و دیگر دم و بیل و عصا و نعلین و ... ، چشمش هم که مثل ما ضعیف نبود که احتیاجی به عینک و جلد عینک داشته باشد؛ آن هم دو عینک یکی برای مطالعه و یکی برای دوربین و امثال اینها. یک وقتی مدائن آفتی پیدا کرد، ظاهراً آتشی گرفت؛ دید که تمام شهر آتش گرفته و همه دادوبیداد و غوغا میکنند، سلمان هم از خانهاش بیرون آمده، راه را گرفته و راحت دارد میرود و گفت: «نجا المخفّفون؛ آنهایی که سبک بال هستند، خیلی کارشان راحت است!» یک دستش رکوه و آفتابهاش بود، یک دستش هم پوستتختش. با تمام سرمایه، خانهبهدوش داشت حرکت میکرد و از آتش فرار میکرد.1
خُب انسان خیلی راحت است اینطور باشد؛ این راحل است به سوی خداست. آن کسی که راحل است به سوی خدا، قریبالمسافه است، مسافتش خیلی نزدیک است!
أعمال سیّئه و آرزوها، حجاب بین خدا و مخلوقات
و أنّکَ لا تَحتجِبُ عن خَلقِک؛ «و من میدانم که تو ای پروردگار، از بندگان خود و از مخلوقات خود در حجاب نیستی، مستور نیستی که بندگان تو را درک نکنند.»
إلّا أن تَحْجُبَهُمُ الأعمالُ دونَک؛2 «بله آنچه مردم را محجوب کرده و چشم بصیرت آنها را پوشانده و آنها را در غلاف و ستر درآورده، اعمالی است که انجام میدهند یا آمال و آرزوهایی که دارند.»
این آرزوها یا این اعمال سیّئه بین آنها و بین تو حجاب شده و حقیقت تو را درک نمیکنند؛ چرا انسان خدا را نمیبیند؟ مگر خدا نیست؟! خدا هست و از همهچیز هستیاش بیشتر است، آیا در زیر پردهای مخفی است؟! نه، چون ظهورش از هر موجودی بیشتر است و ظهور هر موجودی بهواسطۀ ظهور خداست، پس روشنایی و ظهور اوّل برای اوست، پس چرا درک نمیشود؟! چون چشم نابینا است!
- الأنوار النعمانیة (الجزائری)، ج ١، ص ٤٣.
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٣، فرازی از دعای ابوحمزۀ ثمالی.

