آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى
12در روش بزرگان، ساكت شو، صدایت در نیاید، حرف نزن، این حرفها نبوده. شما این روح مجرّد را نگاه كنید، ببینید ایشان در ارتباط با آقای حدّاد به دوستان و شاگردانشان چه میگفتند: آقا برو با آقای حدّاد بحث كن، برو صحبت كن. مگر به یكی از دوستانشان در طهران حفظه اللَه تعالی بسیار مرد فاضل و بزرگوار، جناب حضرت آیت اللَه آسید ابراهیم كرمانشاهی، ایشان از بسیاری از افراد واقعاً نازنین و پاك نیت و پاك سرشت و فاضل و اهل خدایی است. انشاءاللَه امثال ایشان را در میان مسلمین زیاد بگرداند. وقتی كه ایشان سؤال میكنند از راجع به آقای حدّاد، ایشان نمیگویند كه من این طور میبینم و باید ... .
خب تو این طور میبینی، این طور ببین به من چه مربوط است. من باید چه كنم؟.
نمیگویند: به من وحی شده كه آقای حدّاد كذاست. خب به تو وحی شده، به ما كه وحی نشده!.
نمیگویند: من این طور خواب دیدم كه آقای حداد، فرض كنید كه من باب مثال از كذا و كذاست.
میگویند: خب شما خواب دیدید، من كه خواب ندیدم. مطلب تمام است یعنی راه بسته است. نمیگویند: من الآن احساس میكنم. میگوید: من احساس نمیكنم، خب من باید احساس كنم، شما احساس میكنید برو پیش آقای حداد، خودتمیدانی و خدای خودت. ایشان حرفی كه میزنند حرفی است كه انبیاء میزنند؛ انبیاء میگویند: بلند شوید بیایید، بیایید ببینید، بیایید حرف بزنید، قبول كردید ایمان بیاورید، قبول نكردید بین خود و بین خدا حجّت دارید. ایشان بلند میشوند میروند با آقای حدّاد بحث میكنند و قانع میشوند و میبینند مطلب ...؛ از باطن خبر میدهند، از ظاهر خبر میدهند، مسائل علمی كه از فتوحات و فصوص محیی الدّین است و اسفار صدرالمتألّهین. آقا! كم قضیه نیست، یك كسی كه تا سیوطی هم نخوانده، فقط جامع المقدّمات را خوانده، بلند شود بیاید مشكلترین مسائل عرفانی فتوحات و ملاصدرا را بیاید مطرح كند و بر آنها ایراد بگیرد، این مسأله كم نیست. اینها میآمدند و با ایشان صحبت میكردند و مسأله تمام بود. این روش، روش عرفان است. حالا ببینید بین عرفان و بین سایر مكاتب و مجاری چه فرقی هست. راه عرفان راه باز است. همه را در خود میپذیرد. شیعه را در خود میپذیرد، سنّی را در خود میپذیرد، یهودی را در خود ...، میگوید: همه بیایید، همه بشنوید، همه بفهمید، همه فكر كنید و بعد تصمیم بگیرید. این راه، راه عرفان است. به یهودی كه میرسد اخم نمیكند، روی ترش نمیكند. یهودی هم یك بندهای است از بندگان خدا. به مسیحی كه میرسد اخم نمیكند، آی! این مسیحی است، دور شود، دور شود، دست نخورد، نجس است. نه آقا!، اوّلًا مسیحی و یهودی نجس نیستند، این یك، ثانیاً اینها هم بَشَرند و دین همانطوری كه برای ما آمده برای اینها هم آمده. پیغمبر وقتی كه دین را آورد برای كیها آورد؟ ما كه آن موقع نبودیم كه از پدرانمان مسلمان به دنیا بیایم، برای همین یهودی و نصرانی آورد دیگر، همین یهودی و نصرانی ما را درست كردند تا اینجا، یعنی اینها مسلمان شدند نسل بعدشان تا رسیدیم به ما، حالا ما افتخار اسلام، بدون هیچی، یعنی خود به خود و همین طوری فطری ما مسلمان به دنیا آمدیم. پس الآن هم این دین زنده است، الآن هم این راه باز است، برای همه، برای مُلحِد باز است، برای یهودی باز است، برای بودایی باز است، برای كمونیست باز است، برای فرض كنید كه هر مملكتی باز است، برای فرانسوی باز است، برای آمریكایی باز است، برای چینی باز است، برای ژاپنی باز است. برای همه باز است. هر كسی آمد خوش آمد، هر كسی آمد به این مبانی معتقد شد و این مسائل را پذیرفت در پناه اسلام است و هر كسی نیامد راه حق و حقیقت را بر خود بسته و خود را از این نعمت محروم كرده. این دین، دین پیامبر است. این دین، دین ائمّه علیهمالسّلام است. وقتی كه آن شخص نصرانی خدمت پیغمبر میرسد جوان نصرانی و میگوید پدر و مادر من نصرانی هستند و او مسلمان میشود. میگوید: حالا من برگردم، پیغمبر میگوید دیگر نگاهشان نكن؟! دیگر دست در غذایشان نَبَر؟! دیگر به آنها اعتنا نكن؟! دیگر به آنها سَبّ كن، فحش بده، ناسزا بگو؟! نه، محبّت بیشتر كن، بیشتر به روی آنها بخند، بیشتر محبّت بكن. این دستور پیغمبر است، نه دستور من.

