اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

چگونگى توغّل انسان‏ها در عالم كثرات وتوهمات‏

16634
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

چگونگى توغّل انسان‏ها در عالم كثرات وتوهمات‏

10
  • مسأله، مسأله تكلیف است. بله، در موقع تكلیف، ما نسبت به فرزندانمان باید مجلس بگیریم، باید جشن بگیریم، افراد بیایند، شیرینی بیاورند، صحبت بشود، مسائل گفته بشود، این مسأله مربوط به تكلیف و خیلی هم خوب و مستحسن است. امّا دیگر سالگرد تولّد و فلان و شمع بگیرند و كیك بگیرند و خاموش كنند. این چیه؟ اینها چیه؟

  • خلاصه می‌گفت: ایشان اصلًا اعتنا نكردند و فرمودند: برو پس بده آقا! برو بده. خلاصه دو سه روز بعد ما دیدیم حالا یك قدری اوضاع آرام بشود بهتر است. بعد خود ایشان ما را صدا زدند و رفتیم، یك مقداری با ملایمت و اینها كه: این كارها صحیح نیست و انسان باید مكتب را فقط باید لحاظ بكند و معنا را باید لحاظ بكند و فقط امام در اینجا مطرح هست و .... ببینید! این مسأله مورد نظر باید باشد.

  • خود ایشان رضوان اللَه علیه ایشان می‌فرمودند كه به من : من را وقتی می‌خواهید صدا بكنید، به من سید محمّد حسین بگوئید، بگوئید سید محمّد حسین كذا، سید محمّد حسین كذا. و الآن هم بعضی از دوستان ما هستند كه هنوز به مرحوم آقا می‌گفتند: مرحوم آقای حاج سید محمّد حسین و خب كار خوبی هم می‌كنند. ایشان واقعاً توصیه كرده بودند وقتی كه وارد مجلس، من می‌شوم كسی برای من بلند نشود، امّا علی ای حال این دیگر یك مسأله‌ای بود كه شاید از تحت قدرت و توان دوستان خارج بود، این قضیه. امّا نه این كه ایشان این مسأله را به‌ عنوان شوخی و به عنوان یك مسأله عادی و لقلقه زبان فقط مطرح كرده باشند و از این كه افراد، ایشان را در غیر از موقع خودشان در مقام افراط و اینها قرار می‌دادند بی‌نهایت ایشان متأثّر و منقلب می‌شدند، بی‌نهایت منقلب می‌شدند.

  • نمی‌دانم خدمتتان عرض كردم یا نه؟ دو سه بار در زندگی ایشان اتّفاق افتاد كه بعضی پای ایشان را بوسیدند. آقا! انگار قیامت به پا شده بود، یعنی آنچنان انقلابی در ایشان یك مرتبه من دیدم كه اصلًا احتمال دادم كه سكته كنند، اصلًا سكته كند ایشان. یعنی اینها هم دروغ است؟ اینها هم تصنّع است؟ و خود را در برابر مكتب اهل بیت آنچنان خاضع و آنچنان متواضع و عبد می‌دیدند كه وجودی اصلًا برای خودشان قائل نبودند و مواظب بر این مسأله بودند كه رفقا و دوستانشان خدائی نكرده، خدائی نكرده، خدائی نكرده، نعوذ باللَه یك وقت به واسطه مشاهده بعضی از مسائل و ادراك بعضی از حقائق ظاهراً یا باطناً خدائی نكرده مسأله خلط نشود و آن موقعیت و آن مرتبت از جای خود تبدّل و تغیر پیدا نكند.