
چگونگى توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات
پرهيز از ورود در عالم كثرات و اعتباريات، شرح فقره: قلت :يا شريف! فقال: قل: يا ابا عبداللَه! ، 1 امام صادق عليه السلام تجلّي به جلوات نورانيّه پروردگار و تحلّي به حليۀ انوار الهي را از آثار عبوديت بيان ميكنند 2 حقيقت عبوديت چه ميباشد و چگونه انسان ميتواند اين حقيقت را در وجود خويش محقق كند 3 امام صادق عليه السلام به جهت رعايت دو امر بسيار مهم و حياتي عنوان بصري را از اينكه ايشان را به شريف خطاب كند منع ميكنند 4 چگونه امام سجاد عليه السلام در دعاي ابي حمزه ثمالي ارتكاب گناهان را به خود نسبت ميدهند با وجود اينكه ايشان داراي مقام ولايت كليه و عصمت مطلقه ميباشند 5 چگونگي توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات و جايگزين كردن امور اعتباري به جاي امور واقعي 6 امام صادق عليه السلام عظمت وجود پروردگار متعال و فقر وجودي خويش را در قبال او ادراك كرده است فلذا از اموري كه موجب تعظيم نفس مي شود منع ميكنند 7 انجام تكاليف ديني و عبادات در صورتي كه در بستر مناسب خود قرار گيرد تأثيرگذار و موجب رشد انسان ميشود و در غير اين صورت نفس عبادات موجبات بُعْد و دوري انسان را فراهم ميكنند 8 ذكر روايت بسيار دقيق و جالبي در ارتباط با يكي از انبياء مبني بر كيفيت نفوذ و فريب شيطان 9 امام صادق عليه السلام به عنوان بصري ميفرمايند: انتساب خود به القاب و مدائح بزرگترين ضربۀ مهلك و كارساز بر نفس و وجود شخص ميباشد 10 سخن مرحوم علّامه طهراني نسبت به شخصي كه قصد داشت ايشان را با لقبي در خور شايستگي مقام علمي و عرفاني ايشان خطاب قرار دهد
چگونگى توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات
توضیحات:
پرهيز از ورود در عالم كثرات و اعتباريات، شرح فقره: قلت :يا شريف! فقال: قل: يا ابا عبداللَه! ، 1 امام صادق عليه السلام تجلّي به جلوات نورانيّه پروردگار و تحلّي به حليۀ انوار الهي را از آثار عبوديت بيان ميكنند 2 حقيقت عبوديت چه ميباشد و چگونه انسان ميتواند اين حقيقت را در وجود خويش محقق كند 3 امام صادق عليه السلام به جهت رعايت دو امر بسيار مهم و حياتي عنوان بصري را از اينكه ايشان را به شريف خطاب كند منع ميكنند 4 چگونه امام سجاد عليه السلام در دعاي ابي حمزه ثمالي ارتكاب گناهان را به خود نسبت ميدهند با وجود اينكه ايشان داراي مقام ولايت كليه و عصمت مطلقه ميباشند 5 چگونگي توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات و جايگزين كردن امور اعتباري به جاي امور واقعي 6 امام صادق عليه السلام عظمت وجود پروردگار متعال و فقر وجودي خويش را در قبال او ادراك كرده است فلذا از اموري كه موجب تعظيم نفس مي شود منع ميكنند 7 انجام تكاليف ديني و عبادات در صورتي كه در بستر مناسب خود قرار گيرد تأثيرگذار و موجب رشد انسان ميشود و در غير اين صورت نفس عبادات موجبات بُعْد و دوري انسان را فراهم ميكنند 8 ذكر روايت بسيار دقيق و جالبي در ارتباط با يكي از انبياء مبني بر كيفيت نفوذ و فريب شيطان 9 امام صادق عليه السلام به عنوان بصري ميفرمايند: انتساب خود به القاب و مدائح بزرگترين ضربۀ مهلك و كارساز بر نفس و وجود شخص ميباشد 10 سخن مرحوم علّامه طهراني نسبت به شخصي كه قصد داشت ايشان را با لقبي در خور شايستگي مقام علمي و عرفاني ايشان خطاب قرار دهد
چگونگى توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات
5من خودم شخصاً در یك جا بودم و در آنجا یك صحنه قتلی، تلویزیون داشت نشان میداد و من خودم دیدم كه یك زنی در آنجا، وقتی كه داشت اینها را میدید، یك جیغی كشید در یك صحنهای و افتاد و از حال رفت، غش كرد. یعنی یك صحنه دروغی قتل یك نفر را نتوانست تحمّل بكند. حالا فیلم است، آن دوربین دارد عكس میاندازد، به اندازه سر سوزن هم آن دردش نمیآید. این چیه؟ تخیل است. بشر محكوم تخیل است. میبینیم این رفت، رفت، رفت و اصلًا جزء شد و حل شد و هضم شد، یعنی یك بودنی پیدا كرد همچون بودن همان قضیه. التفات میكنید! مردم این هستند. لذا فكرشان میشود همان قضیه، تخیلاتشان میشود همان واقعیت، كارهایی كه انجام میدهند منطبق با چی میشود؟ با همان نویسنده، با همان برنامهریز، با همان تئوریسین و با همان دست از پشت پرده هدایت كننده. آن دارد خط میدهد و آن دارد چكار میكند؟ انجام میدهد، چون قضیه را قضیه واقعی میبیند.
این شخص گفت كه: بله، باید انسان قضیه را این طور كند. گفت: مگر میشود؟ گفت: خیلی خوب، من الآن برای شما این مسأله را نشان میدهم. یك دستمالی از تو جیبش یا كناری بود، صندلی بود، دستمال را در آورد و گفت: ببین این دستمال است دیگر شروع كرد به تكان دادن این دستمال را من به شكل یك بچّه كوچك درمیآورم، بچّه نوزاد درمیآورم. شروع كرد دستمال را تا كردن و جمع كردن و یك حَجمی به آن دادن و به تصوّر شخص درآورد كه این دستمال یك طفل است و دارد این طفل را بغل میكند، كم كم این را شروع كرد، با ایندستمال طفل بازی كردن و حركاتی از خودش نشان داد كأنّ این طفل دارد گریه میكنند، ناآرامی میكند میگفت: ساكت باش! چرا آرام نیستی؟ خودش را به تقلّا انداخت و بعد كم كم عصبانی شد و از این، گفت: میزنمت و فلان میكنم، یك مرتبه گفت: نكن، نكن آقا! چكار میكنی، بچّه را كشتی. گفت: كو بچّه؟ این كه دستمال بود، بچّهای توی كار نیست. ببینید! این را میگوییم تخیل، این را میگوئیم مجاز، این را میگوئیم دروغ، این را میگوئیم باطل. عالم براساس بطلان دارد میگردد. در جایی كه عبودیت نباشد در آنجا بطلان است، در آنجا تخیل است، در آنجا مجاز است. كسی كه به مرتبه عبودیت برسد حق را در آنجا میبیند. امام سجّاد علیهالسّلام حقیقت را در عظمت پروردگار دیده و هیچ كس را از خود در مقابل این عظمت كوچكتر واقعاً نمیبیند. به هر مقدار انسان نزدیكتر باشد به آن حقیقت، آن حقیقت را بیشتر در وجود خودش مییابد.
