اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات‏

17018
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات‏

13
  • روایتی است بسیار عجیب از امام هادی علیه‌السّلام در سفری كه حضرت از مدینه به واسطه طلب متوكّل عبّاسی به سمت عراق و سامرا حركت می‌كردند، روایت را فتح بن یزید جرجانی نقل می‌كند، می‌گوید: من از مكّه عازم خراسان بودم، امام هادی علیه‌السّلام از مدینه عازم برای عراق بودند، در راه ما به آن حضرت بر حسب اتّفاق ملحق شدیم. یك روز خدمت آن حضرت رسیدم و بدون اینكه مطلبی را بگویم امام علیه‌السّلام به من فرمودند: ای فتح! خداوند قابل ستایش نیست و قابل توصیف نیست و هیچ ذاتی جز ذات اقدس الهی نمی‌تواند او را توصیف كند. چون هر توصیفی متكّی بر حواس است و او فوق حواس است و حواس محدود است و او لاحَدّ و اطلاق است پس بنابراین تمام توصیفاتی كه از بشر با تمام مراتب عُلیای خود بوجود می‌آید و سر می‌زند، آن در محدوده مدرَكات‌و در محدوده عقول ناقصه بشر است و نمی‌تواند آن ذات لاحَدّ و اطلاقی پروردگار را توصیف كند. الآن من یك مثال برای شما می‌زنم؛ ما می‌گوئیم فلان شخص عالم است. یعنی یك محدوده از علم در وجود او و در نفس او قرار دارد. حالا ما می‌خواهیم بگوئیم خدا عالم است، چطور این لفظ را بر ذات پروردگار حمل كنیم؟ آیا ما می‌توانیم به آن جنبه اطلاقی علم برسیم تا اینكه بگوئیم پروردگار عالم است؟ پس فقط یك تصوّری داریم. حتّی اگر بگوئیم پروردگار عالم است واقعاً آن وصفی كه لایق به اوست، ما آن وصف را بر او حمل نكردیم. عالم به مقتضای علم خود .... ما می‌گوئیم «عالم» برای یك فردی كه در مقابل ما نشسته، حالا آن را برمی‌داریم زیاد می‌كنیم، دو برابر می‌كنیم، سه برابر می‌كنیم، صد برابر می‌كنیم و بعد می‌گوئیم از همه اینها هم باز بالاتر خداست. امّا در محدوده علم ما هنوز گیر كردیم كه اصلًا علم به چی می‌گویند و این معنای اطلاقی و بی حدّ و حصری چه معنایست؛ آیا به این مطلب رسیدیم؟ نرسیدیم. پس بنابراین آیه شریفه كه می‌فرماید: (مَا اتَّخَذَ اللَه مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَه عَمَّا يَصِفُونَ)1 «منزّه است خدا از توصیف» به این جهت است كه محدوده‌ای كه در نفس ما و در عقل ما و در مدرَكات ما وجود دارد مانع می‌شود از اینكه صفات حقیقی را بر آن ذات اطلاق و منزّه از همه شوائبِ كثرت، ما بخواهیم آن را حمل كنیم. لذا امام هادی علیه‌السّلام می‌فرماید: هیچ ذاتی نمی‌تواند خداوند را توصیف كند مگر ذات او. بعد می‌فرمایند: همانطوری كه ذات پروردگار منزّه از توصیف است و خود او می‌تواند او را توصیف كند، نبّی او كه پیامبر اكرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم باشد آن ذات را هم كسی نمی‌تواند توصیف كند مگر ذات پروردگار. ببینید! پیغمبر قابل توصیف نیست. چرا پیغمبر قابل توصیف نیست؟ چون ذات او از حدّ درآمده است و به اطلاق رسیده لذا همان قانون و حكمی كه راجع به پروردگار بود، همان قانون راجع به ذات پیغمبر است. قانون لایتغیر است، قانون استثناء برنمی‌دارد. اگر قرار بر این باشد كه بواسطه محدودیت مدركات و محدودیت در ظرف، ما نتوانیم پروردگار را توصیف كنیم، همین طور آن نفسی كه فانی و مُنمَحی در ذات اقدس الهی شده است و بعد، بعد از فنا و انمحاء آینه برای علم و قدرت شده است، پس از حدود اختیار و مدركات ما هم خارج خواهد بود. آنگاه حضرت قدری صبر كردند بعد فرمودند: ای فتح! ائمّه از ولد این پیامبر هم قابل توصیف نیستند. با همین دلیل و با همین مطلبی كه فرمودند. گفتند: چطور قابل توصیف باشند در حالتی كه خداوند اطاعت آنها را قرین با اطاعت پیامبر و قرین با اطاعت خودش قرار می‌دهد. (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَه وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَه وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا)2. اولی‌الامر یعنی دوازده امام، بس، نه كس دیگر و لقب اولی‌الامر را بر هر شخص غیر از دوازده امام بدهند شرعاً حرام است و بر خلاف مكتب تشیع و باطل است. فقط و فقط اولی‌الامر فقط ائمّه معصومین هستند و لاغیر. مثل لقب امیرالمؤمنین كه این لقب اختصاص به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دارد حتّی بر امام زمان گفتن حرام است، حتّی بر امام زمان. این لقب اختصاص به امیرالمؤمنین .... امّا ما می‌شنویم كه این لقب را به خیلی‌ها می‌دهند. بعد امام علیه‌السّلام نكته اینجاست كه می‌فرماید: ای فتح! همچنانكه خدا قابل توصیف نیست و همچنانكه نبّی او قابل توصیف نیست و همچنانكه ائمّه قابل توصیف نیستند، مؤمنی كه ایمان واقعی به ما آورده باشد، آن مؤمن قابل توصیف نیست. این مؤمنین منظور حضرت است؟ كدام مؤمن قابل توصیف نیست؟ اگر ما آن قانون را بخواهیم همین‌طور بیائیم اجرا كنیم معنا چه می‌شود؟ معنا این می‌شود كه این مؤمن می‌شود آینه تمام نمای امام علیه‌السّلام. مثل سلمان فارسی. این مؤمن این حرف من نیست، كلام مبارك امام هادی علیه‌السّلام است كه به فتح بن یزید جرجانی ایشان فرمودند كه مؤمن قابل‌توصیف نیست. والّا اگر این مؤمنینی كه ما الآن داریم می‌بینیم، اینها علمشان محدود است دیگر، مشخّص است دیگر. چند تا شعر خوانده‌اند و چند تا حكایت خوانده‌اند و چند تا اسم و نمره تلفن و یك چند تا آدرس؛ این كلّ معلوماتیست كه یك شخص می‌تواند .... شما الآن معلوماتتان را همه را جناب آقای آسید روح اللَه! شما همه معلوماتتان را روی كاغذ بیاورید بالأخره یك جا تمام می‌شود دیگر جناب آقای دكتر دلشاد! شما معلوماتتان را بیاورید روی كاغذ. من، حضرت آقای طهرانی! خودم را عرض می‌كنم، معلومات را بیاورم روی كاغذ، بالأخره یك جا تمام می‌شود، یك متر، نیم‌متر همین، تمام شد. این از علم، حالا این علم بنده قابل توصیف نیست؟ قدرتمان، ما می‌توانیم فرض كنید لیوان را بر داریم، می‌توانیم سنگ یك كیلویی، ده كیلویی، صد كیلویی، آخرش چقدر می‌توانیم برداریم؟ پنجاه كیلو برداریم، دیسك می‌گیریم، ستون فقرات می‌گیریم می‌افتیم. پس چی میزان رفت پنحاه كیلو. آیا این قدرت ما قابل توصیف نیست؟ می‌گویند: نه آقا! این بیشتر از پنجاه كیلو برنمی‌دارد، داریم می‌بینیم دیگر. خوب این قدرت ما، این علممان، این هم كمالمان، خوب چی شد؟ پس منظور امام هادی از این مؤمن كیه؟ بنده كه نیستم، آقایان إنشااللَه هستند یا إنشااللَه با توفیق پروردگار إنشااللَه دست عنایت آنها ما را بگیرد. نه، چه استبعادی دارد؟ ما تمام چشممان و تمام اتّكائمان، همه، به این نقطه است دیگر. منظور از امام هادی كی است؟ منظور چه كسی است؟ منظور آقای حداد است؟ منظور آن كسی است كه بگوید هر جای عالم خودت را قایم كنی، مثل كف دست جلوی چشم منی؛ هر جا می‌خواهی بروی برو، مثل آینه در جلوی منی؛ هر مطلبی می‌خواهی از من بپرس جواب به تو می‌دهم. خب ادّعا می‌كند ادّعایش را هم ثابت می‌كند، فقط ادّعا نمی‌كند، ثابت هم می‌كند. این می‌شود چی؟ این می‌شد همین منظور كلام امام هادی. كلام هادی مصداقش كیست؟ مرحوم آقا رضوان اللَه علیه این مصداقش است. این كه بنده خودم دیدم، با چشمم دیدم، تجربه كردم، حیات ایشان و علم ایشان و مدركّات ایشان، به آن محدودیت و ضعف ظرفیت خودم، به اندازه خودم. اگر این كلام راست باشد، مرحوم آقا باید مصداقش باشد. این كلام امام هادی، از خودمان هم كه نگفتیم.

    1. سوره المؤمنون (٢٣)، ذيل آيه ٩١
    2. سوره النساء (٤)، صدر آيه ٥٩