اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات‏

17018
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات‏

14
  • آنوقت این شخص با این خصوصیت می‌شود آیة اللَه العظمی. یعنی به همان مرتبه‌ای می‌رسد كه دیگر علم او انتها ندارد، دیگر قدرت او انتها ندارد. هر چه كه از او مُتمَشّی بشود، آن مشیت و اراده پروردگار است بدون دخالت كثرت، حدّ دیگر بر نمی‌دارد.

  • آنوقت اینجا دیگر روشن شد، سرّ اینكه بر آن سنگ قبر چرا حجّت اللَه الكبری نوشتند ایشان و امام علیه‌السّلام چطور می‌آید جلوی قبر این شهدا در همان حضرت سیدالشّهداء علیه‌السّلام و «بابی انت و امّی» می‌گوید و آیت اللَه العُظمی گفتن حالا دیگر روی این صورت، دیگر به هر كسی جایز است؟ اینها همه چیه؟ حساب دارد دیگر. یك وقت همین طوری می‌گوئیم و می‌رویم آقا! توجّه نمی‌كنیم، یك حرفی؛ یك وقتی نه، می‌خواهیم روی حرفمان حساب باز كنیم، حساب باز كنیم گیر می‌افتیم. وقتی كه مرحوم آقا این كتابها را نوشتند، اگر كتاب داشته باشید می‌بینید نوشته: تألیف حضرت علّامه آیة اللَه سید محمّد حسین حسینی طهرانی. این عبارت را ایشان در زمان حیاتشان وقتی كه گفته بودند، ایشان امضاء كرده بودند كه همین عبارت باشد. اعتراضات زیادی شد: آقا! علّامه ایشان گفتند، آیة اللَه گفتند. خب اگر از نظر ظاهر است، ایشان علّامه هستند، شما اوّل بگوئید علّامه به كی می‌گویند؟ اگر علّامه به اینها می‌گویند كه خب ایشان .... آیة اللَه هم كه خب دیگر ...، اوّلًا كه ایشان عظمی در اینجا ندارند، آیة اللَه نوشته‌اند، ولی علی‌ای‌حال اعتراض نسبت به این مسأله بود.

  • یك روز ایشان به من فرمودند كه: فلانی! نسبت به این عنوانی كه روی كتابها نوشته خیلی‌ها اعتراض می‌كنند، نظر شما چیست؟ من گفتم كه: اگر از نظر واقعیت بخواهیم نگاه كنیم، این هم تازه كم هم هست. چون با مبانی كه ما داریم كه خدمتتان عرض كردم، این جور دیگری باید این بر فرض حالا نوشته شده باشد و به قسم دیگری. ولی صحبت در این است كه این كتاب، عبارتی كه در این كتاب هست نمودار شخصیت نویسنده است، یعنی همان طوری كه یك پزشك وقتی كه مطب می‌زند باید خصوصیت خود را و آن تخصّص خود را و آن دستارودهای خود را روی آن تابلو بنویسید تا افراد و مَرضی كه می‌خواهند مراجعه كنند بفهمند. من كه ناراحتی قلبی دارم باید بدانم كه این پزشك الآن متخصّص قلب است، نروم فرض بكنید به یك كسی كه متخصّص پوست است یا فرض كنید متخصّص امراض داخلی و یا مثلًا عمومی و اینهاست، مشخّص بشود. یا كسی كه ناراحتی اعصاب و روان دارد به اهل خبره همان تخصّص مراجعه بكند. این كتاب ایشان فرمودند كه: اینی كه اینجا نوشته شده برای این است كه مشخص بشود نویسنده این، فرد مطلّعی است كه دارای این علوم است و افرادی كه این كتاب را مطالعه می‌كنند با توجّه به یك همچنین وضعیتی به كتاب نگاه بكنند، نه اینكه فرض كنید كه یك مسأله عادی والّا خود ایشان اصلًا در این و اینها اصلًا نبودند و ساحت ایشان اصلًا مقدّس بود از اینكه بخواهد حالا با عنوانی، چیزی به این مسأله بخواهد مثلًا شخصیتی بالا برود یا مطلبی اضافه بشود. از این قضیه گذشت در یكی از این سفرهایی كه ایشان از مشهد به طهران تشریف آورده بودند، یك زیارت حضرت معصومه هم نصیب ایشان شد، در خدمت ایشان بودیم به اتّفاق بعضی دیگر از بستگان. ایشان فرمودند در ماشین داشتیم حركت می‌كردیم، نشسته بودیم گفتند كه: من پریشیب یا دیشب می‌گفتند كه: من در خواب دیدم كه به من فرمودند كه فلانی! این عبارتی كه شما در این كتاب نوشته‌اید حضرت علّامه آیة اللَه این‌اختصاص به شخص شما دارد و كسی دیگری حقّ نوشتن حضرت علّامه آیة اللَه را ندارد، امّا بعضی از بستگان كه البّته اسم آوردند، حالا من نمی‌آورم بعضی از بستگان درصدد جلوگیری از انتشار این اسم هستند، شما این را تذكّر بدهید. ببینید! مسأله نسبت به افراد تفاوت می‌كند، یك اسمی را ما فرض بكنید كه به امام علیه‌السّلام نسبت بدهیم یا یك اسمی را به یك فرد عادی بخواهیم نسبت بدهیم. برای امام علیه‌السّلام بخواهیم یك وصف بیاوریم یا برای یك فرد عادی. این مطلبی را كه ایشان در اینجا نوشتند این را می‌خواستم خدمتتان عرض كنم كه این مسأله، یك اختیار نبود، یك تكلیف بود كه می‌بایست به این كیفیت انجام بشود والّا علی ای حال ما نمی‌توانیم هر اسمی را به هر شخصی و هر وصفی را به هر شخصی منتسب كنیم. اسم گذاشتن و انتساب صفت برای اینها، اینها حساب دارد، اینها روی برنامه باید باشد و بی خود كه انسان نمی‌تواند یك كاری را انجام بدهد. علی ای حال این اوصافی را كه انسان كه مربوط به عالم كثرات هست، اینها را بیاید و به خود ببندد، این موجب می‌شود كه نفس متحول بشود و از آن مرتبه عبودیت و مرتبه فقر بیرون بیاید. فلهذا یكی از مسائل مهمّی كه سالك باید در راه خدا آن مسأله را مدّ نظر قرار بدهد این است كه‌ اوّلًا در مرتبه اوّل نگذارد در معرض یك همچنین مسائلی قرار بگیرد، ثانياً اگر در معرض قرار گرفت دائماً بر نفس خود نهیب بزند و متذّكر بشود و آن حالت فقر و نیاز و احتیاج و نقصان محض و محوضت در نقصان را همیشه مدّ نظر قرار بدهد تا اینكه خدایی نكرده این مطالب برای انسان خلاصه قضیه‌ای پیش نیاورد. چه اشكال دارد به انسان بگویند: جناب آقای مثلًا فرض بكنید كه طهرانی!؟ حجّت الاسلام هم ننویسند، خب ننویسند؛ آیة اللَه هم ننویسند، خب ننویسند، خوب نباید هم بنویسند. جناب آقای كذا و كذا، جناب آقای كذا، هر كسی به هر نحوی و به هر .... چه اشكال دارد؟ چرا انسان از اوّل این در را به روی خود باز كند كه بستنش دیگر مشكل باشد. چرا؟ از اوّل انسان راحت بیاید امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید كه: قل يا اباعبداللَه! «چرا می‌گویی ای مرد بزرگ!؟ چرا می‌گویی؟ خوب بگو یا اباعبداللَه!» من كنیه‌ام اباعبداللَه است. امام صادق كنیه‌شان اباعبداللَه بود. ای اباعبداللَه! حالا اسم هم نیاوریم كه یك مقداری محترم باشد. در حالی كه امام صادق علیه‌السّلام واجد جمیع صفات و جمیع ملكات حسنه‌ای هست كه به واسطه انمحاء و فناء در ذات الهی آن صفات و آن ملكات را بدست آورده امّا در مقام تربیت به عنوان می‌گوید: این جوری انجام بده. ای عنوان! مواظب باش تو داری قدم در راه حقیقت می‌گذاری، قدم در راه عبودیت می‌گذاری، آن نقطه اوّل و نقطه شروع حذف همه اعتبارات است، حذف همه این تعینات است. مبادا اینی كه سِنّی از تو گذشته، مبادا این كه راهی رفتی، مبادا اینكه یك عدّه‌ای به دورت جمع بشوند، مبادا با این بَه بَه و چَه چَه‌ها بیایی و خلاصه غافل بشوی. و این را هم خدمتتان عرض كنم گاهی‌شیطان می‌آید و می‌گوید: نه، آقا ما كه اهل این حرفها نیستیم، و اختیار دارید و لطف دارید و قابل نیستیم و این حرفها، همچین سر انسان كلاه می‌رود، بعد كه یك جریانی پیش می‌آید معلوم می‌شود نه آقاجان! خیلی هم اهل این حرفها هستیم. امتحان وقتی پیش بیاید متوجّه می‌شویم: نه آقا! سرمان كلاه رفته، چه كلاهی! نه تنها تا گردن بلكه به ناف هم رسیده. كلاهی بر سر رفته كه نمی‌شود دیگر درش آورد. چرا از اوّل انسان بگذارد كلاه سرش برود؛ این مقدارش هم خلاف است، كَمَش هم خلاف است.