پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات
10مرحوم انصاری رضوان اللَه علیه وقتی كه از دنیا رفتند، مرحوم آقا یك انشائی برای ایشان نوشتند كه همین انشایی كه الآن سنگ قبر ایشان همین انشاء در آن حك شده؛ این انشاء مال مرحوم آقاست. در این انشاء مرحوم آقا نوشته بودند كه: این مرقد شریف و كذا و كذا مال حضرت آیة اللَه العظمی و حجّت اللَه الكُبری، مرحوم آقا شیخ محمّد جواد انصاری است. این قضیه برای خیلی گران آمد كه حالا «آیة اللَه العظمی» یش را بتوانیم تحمّل كنیم، خوب خیلیها آیةاللَهالعظمی هستند، امّا «حجّة اللَه الكبری» یش را، چطور میشود این را مسأله را توجیه كرد؟ حجّت اللَه الكُبری امام علیهالسّلام است دیگر. لذا بعضیها آمدند آن را محو كردند و یك موادّی ریختند و بعضی دوباره آمدند آن را پاك كردند و دوباره یك عدّه آمدند و ...، خلاصه این سنگ این مرحوم انصاری، هی دستخوش تردّد افراد و پاك كردن و ویرایش و از این چیزها بوده. امّا حالا ببینیم آیا این لقبی را كه مرحوم آقا به مرحوم انصاری دادند، این لقب چه جایی دارد و آیا این صحیح است و قابل توجیه است یا اینكه مطلب به یك نحو دیگرست؟ همانطوری كه عرض شد مسأله تحقّق حقیقی صفات حسنه در ذات الهی این یك مسألهای است كه این احتیاجی به دلیل و برهان ندارد كه تمام صفات حسنه، این، اوّلًا و بالذّات مختّص به ذات اقدس الهیست وبه حمل شایع حقیقت در آن ذات دارد؛ منتهی از باب انعكاس این صفات در مخلوقی از مخلوقات پروردگار، این ذات جنبه مِرآتیت و آینه برای آن ذات را پیدا میكند. یعنی اگر ذاتی متّصف به علم شد، علمی كه مستقیماً از آن ناحیه گرفته بشود و آئینهای كه بدون هیچگونه رِین و بدون هیچ گونه اختلاط با مسائل متكثّره عالم كثرت، مَشوب به مسائل غیر مناسب خواهد شد، این آئینه جنبه آیتیت و مرآتیت صفات حق را پیدا میكند. مثل آینه رسول خدا، مثل آینه انبیاء عظام، مثل آینه ائمّه علیهمالسّلام، مثل آینه اولیاء، كه اینها به واسطه انمحاء و فناء در ذات اقدس احدیت، دیگر در تلقّی این صفات، نفس آنها دیگر دخیل نیست و واسطه نیست. فَلهذا اگر شخصی به مرتبه فنا ذاتی برسد و نفس او بطور كلّی از همه شوائب عالم كثرت پاك و منزّه و مبّرا بشود، جنبه آیتیت در آن ذات تجلّی میكند. او میشود آیتِ الهی. وقتی كه او را میبینی كأنّهُ خداوند متعال است كه در قالب بشر نزول كرده در این عالم و دارد با انسان صحبت میكند. التفات كردید؟ وقتی مطلب میگوید هیچگونه خلط كثرت با وحدت در آنجا نمیببنید، خلط باطل و حقّ در آنجا نمیبینیم، حقّ محض است كه از این لسان دارد آن بیرون میآید؛ این میشود آیت.

