حقیقت فهم و طلب آن
10مرحوم آقای مطهری رحمةاللَهعلیه ایشان از یك شخصی نقل میكرد، میگفت: ما در آن وقتی كه در حوزه علمیه قم بودیم در یك مجلسی شركت میكردیم. بسیار مجلس، مجلس با روحی بود، بسیار مجلس خوبی بود، مطالب خوبی در آنجا مطرح میشد، افرادی كه شركت میكردند، همه اظهار رضایت و اینها میكردند. بعد ایشان میگفتند، میگفتند كه: آن شخصی كه در آنجا صحبت میكرد، مطالب آن جلسه را هم خودش مینوشت، تقریر میكرد. گفتند كه: ما مدّتها بودیم در این مجلس شركت میكردیم تا اینكه آمدیم طهران و از این قضیه سالها گذشت. یك روزی ایشان میگفت: من با آن شخص برخورد كردم شخصیكه به اتّفاق دوستانمان شركت میكردیم در آن جلسه، صحبت از آن ایام و آن جلسات آن موقع شد، ایشان میگفت: وقتی كه من به این نوشتههای آن موقعام نگاه میكردم، اصلًا باور نمیكردم كه این نوشته، نوشته من باشد و هی با خودم میگویم: آخر این را من نوشتهام؟ چطور میشود من این را نوشته باشم؟ التفات میكنید! كه چطور میشود این نوشته نوشته من باشد؟ مسأله از این قرار است. تمام بزرگان و تمام اولیاء نسبت به مسأله استدراج هشدار میدادند و یكی از مهمترین مسائلی كه سالكین راه خدا باید رعایت آن مطلب را بكنند، این قضیه استدراج است. دائماً خودشان را با گذشته خودشان قیاس كنند، تطبیق بدهند. در مواجهه با حقّ انسان باید كاملًا آرام باشد، راحت باشد. حق هر چیزی كه میخواهد باشد، باشد. اگر آن آرامش باشد، مسائل بر قلب او صاف و روشن و شفّاف میخورد، اگر آن آرامش نباشد مسائل معوج و كج و اینطرف و آنطرف و دارای شبهه و اینها میآید میخورد.
مرحوم آقا میفرمودند: نفوس افراد در قبال حق و در تلقّی حق مختلف است. بعضی از نفوس هستند، اینها نفوس شفافند، صافند، وقتی انسان یك مطلبی را با آنها میگوید، همانطوری كه میگوید، همانطور هم میگیرند، صاف است. ولی بعضیها هستند دیدهاید بعضیها هستند جنبه منفی مسأله را همیشه مورد لحاظ قرار میدهند آدم یك حرفی را میزند راحت، امّا وقتی كه به انسان دارد مطلب را پس میدهد میبیند یك جور دیگر فهمیده، اصلًا یك قسم دیگر فهمیده است. جهات منفیاش را میآورد همیشه مورد نظر قرار میدهد. منفی بافند. چون دل دست خورده است، قلب دست خورده است.

