بهرهبردارى افراد از علوم در غیر از جایگاه مناسب آنها
9آقا! دیگر بس است. آخر یعنی چه؟ اینها كارهای است كه حتی غیر مسلمانها هم انجام نمیدهند. آخر ما خودمان را دنبال كی داریم میدانیم؟ ما خودمان را دنبال چه شخصی داریم قلمداد میكنیم؟ آخر معنی ندارد. با یك نفر سلام علیك میكند، برمیدارند میگویند: این با او سلام علیك كرده، او این را در خانهاش راه داده، این منزل او رفته. آقا! شما همسایهات كه گبر است باهاش رفت و آمد داری، همسایهات كه یهودی است باهاش رفت و آمد داری، آدمی كه هزارتا كار خلاف انجام میدهد به خاطر منافع شما باهاش رفت و آمد داری. این كارها چیست؟ اینها هیچكدام صحیح نیست و هیچكدام از این اعمال مورد رضای اولیاء و بزرگان و امام زمان نیست و هر كسی این كارها را انجام بدهد قطعاً مورد سخط خدا و سخط اولیاء الهی قرار دارد. این چیست؟ این «اطلب العلم لاستعماله»1 نیست. اینها افرادی هستند كه میآیند علم را فرا میگیرند برای چی؟ برای اینكه با او مباهات كنند، برای مردم مباهات كنند، ما این را میدانیم ما آن را میدانیم. این این را نمیداند. بله این یك طرف قضیه. یك نحو ممكن است كه بگوییم منظور حضرت از اینكه میفرماید: اطلب العلم لاستعماله2، معنایش این است كه انسان وقتی یك چیزی را یاد میگیرد نباید به همان یاد گرفته و معلوم، بسنده كند و او را به كار نگیرد. در جلسه گذشته عرض شد كه گاهی اوقات انسان دچار علم زدگی میشود. معنای علمزدگی یعنی همین. انسان از علم خود آن علم مورد نظرش است، نه آن محكی خارجی و تطبیق آن علم بر آن معلوم خارجی آن مورد نظر نیست. دوست دارد برود فقه یاد بگیرد، اصلًا دوست دارد، به عنوان یك علم دوست دارد. دوست دارد برود ریاضی یاد بگیرد به عنوان یك علم. دوست دارد برود طب یاد بگیرد بعنوان یك علم. دوست دارد برود فرض كنید كه فیزیك یاد بگیرد بعنوان یك .... فقط همین دوست دارد، اما به كار؟ نه، همینطوری مینشیند، فقط من دوست دارم یاد بگیرم و ساكت بنشیند و از این علم استفاده نكند و در موقع مناسب از این علم بهره نبرد. این چیست؟ این هم خلاف است. انسان عالم است اما بكار نمیگیرد آن علم را. نسبت به آن معلوم ساكت است و از او رد میشود و یك آفت بزرگ سلوك همین است كه انسان وقتی به آن مطالب سلوكی میرسد و به آن حقایق میرسد دیگر با رسیدن به آن حقایق دیگر دل او گرم میشود و این گرم شدن دل، او را از حركت باز نگه میدارد. آفتی است كه هشتاد درصد افراد به این آفت مبتلا هستند یا بگویم نود درصد به این مبتلا هستند. تا وقتی كه در انسان حالت عطش است، سراغ كتابها میرود، این كتاب آن كتاب، این شخص چی نوشته، او چی گفته، دستورات سلوكی چیه، مطالب ...، اما همین كه به یك شخص عالم و خبیر و استاد راه رسید و رفت پیش او، دیگر انگار به مطلوب رسیده وتمام یافتهها را كنار میگذارد. میگوید: رسیدیم دیگر، داریم دیگر. در حالی كه تازه باید شروع كنی. تمام اینها مقدّمه شروع است و تمام اینها مقدّمه حركت است.
- بحارالانوار، جلد ١، صفحه ٢٢٤
- همان مصدر

