بهرهبردارى افراد از علوم در غیر از جایگاه مناسب آنها
11وَ لَولا الآجَالُ الّتى كَتَبَ اللَه لَهُم لَمْ تَسْتَقِرَّ أروَاحُهُم فِى أجسَادِهِم طَرْفَةَ عَينٍ، شَوقاً الى الثَّوابِ وَ خَوفَاً مِنَ العِقَابِ...،1 «اگر اجل اینها نبود یك لحظه نمیایستادند در این دنیا.» در خطبه همّام، خطبه متّقین، آنها چیاند؟ آنها نه اینكه منتظرند، اصلًا از دست خدا عصبانیاند. چرا نمیبری بابا؟! چی توی این دنیا همین طوری ما را نگه داشتی؟ گرفتاری پشت گرفتاری. دنیا همین است دیگر.
مرحوم آقای انصاری میفرمودند: دلخوشی ما در این دنیا فقط به همین چند تا رفیق است و الّا این چه دنیایی است ایشان ناراحتی قلبی داشتند بعد هم كه با ناراحتی سكته مغزی از دنیا رفتند ایشان میفرمودند: چیه آن قدر شما برای من دعا میكنید و گوسفند میكُشید و نذر میكنید و كه خدا شفا بدهد؟ این غیر از همین گرفتاریها چیه توی این دنیا؟ همیشه آدم قلبش درد بكند و مگر مجبور است بماند؟ خوب برود. آخر ماندن با قلب درد چه فایده دارد؟ من نمیفهمم. آخر یك كسی در این دنیا بماند، دیگر از بالا تا پایینش همه درد بكند. این چه ماندنی است؟ البته یك وقتی میماند و همین برای خودش كمال است و خداوند ... این حساب دیگری دارد، ولی این شخص واقعاً بهش بگویند: آقا! ما بیست سال به تو عمر میدهیم ولی همیشه قلب درد داری و سر درد داری و میگرن داری و ریهات خراب است و معدهات كذاست و همیشه اینطور. من نمیفهمم اگر این عاقل استمیگوید: این ماندن نیست، بریم. مگر این كه یك چیزی بر آن مترتب باشد، صرف نظر از آن قضیه. ایشان میفرمودند چیه برای من دعا میكنید؟ چیه نذر میكنید؟ چیه گوسفند میكشید؟ این دنیا غیر از همین ابتلائات و این حرفها چی دارد؟ اینها اولیا هستند دیگر، اینها افرادی هستند كه حقیقت را یافتند و چشمشان و ادراكاتشان به مسائل دیگر باز شده و فهمیدند كه اینجا جای استقرار نیست. فَخُذُوا مِن مَمَرِّكُم لِمَقَرِّكم.2
- بحارالانوار، جلد ٧٥، صفحه ٢٨
- بحارالانوار، جلد ٧٠، صفحه ٨٨

