اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

طلب علم و بكارگیرى آن‏

16436
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

طلب علم و بكارگیرى آن‏

9
  • أوَ لَيسَ بِدُعائِهِ إيّاكَ حينَ دَعاكَ جَعَلوكَ قُطْبًا أداروا بِكَ رَحَى مَظالِمِهِم. «آیا وقتی تو را خواندند به سوی خودشان، تو را دعوت كردن و رفتی در آن مقام و مرتبه آنها مستقرّ شدی و جایگاه گرفتی، آیا تو را مانند قُطب و آن عمودی كه سنگ آسیا و حَجَر آن رَحی و آسیا به دنبال می‌گردد، قرارت ندادند؟» تو را نصب نكردند و خودشان هر كاری كه دلشان می‌خواهد دور تو انجام بدهند؟ تو را در اینجا تثبیت كنند و بعد تمام منویات خودشان را و تمام امنیه‌های خودشان را به واسطه وجود تو توانستند به كرسی بنشانند. آخر اگر این‌«ابوهریره» ها و «ابودردا» ها نبودند، كجا معاویه می‌توانست بر این مردم حكومت كند؟ كجا می‌توانست؟

  • در همین سفر كه مشرّف شدیم خدا توفیق داد إنشااللَه خدا همه را توفیق بدهد زیارت بیت اللَه، با معرفت واقعاً آن معرفتش خیلی زیاد است، دعا كنیم، إنشااللَه، تا حالا كه ما چیزی نفهمیدیم، از این به بعد شبها من می‌رفتم در همین مُستجار می‌نشستم، مقابل آن بابی كه أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام وقتی كه در بطن مادر خود فاطمه بنت اسد بودند، وقتی موقع زایمان شد، وارد شدند، این دیوار كعبه شكافته شد، آن محل دُرست مقابل در است، یعنی در كعبه كجاست، دقیقاً مقابلش آن محلّ مستجار است، شكافته شد، حضرت فاطمه بنت اسد وارد شد و بعد دوباره به هم آمد و هر چه كردند در كعبه را نتوانستند باز كنند. تا سه روز حضرت در آنجا بودند و بعد دوباره از همانجا، باز شد و آمدند بیرون و دوباره .... آن رجهای سنگها فرق می‌كند، آن كیفیت فرق می‌كند، كسی برود مشخّص است. یك شب نشسته بودم و داشتم به همین نگاه می‌كردم، یك مرتبه در تصوّراتم اینطور چیز شد كه واقعاً این أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام چقدر مظلوم است. یعنی هر چه شما بگویید، كم گفتید، كه این تمام .... هیچ مصیبتی نبود بر سر این مرد آمد و این ساكت بود. یكی از مصیبتهایش كه همانجا به نظر من آمد این بود: آقا! این أمیرالمؤمنین به خاطر احقاق حقّ و به خاطر عدالت، می‌آید یك عملی را انجام‌می‌دهد كه بین برادران خود و بین سایر افراد فرق نگذارد، آن وقت این عقیل بلند می‌شود می‌رود پیش معاویه. یعنی آخر این چه مظلومیتی واقعاً از این بالاتر؟ یعنی اگر هزار تا لشكر به معاویه می‌دادند، آنقدر تو دلش قند آب نمی‌كرد كه نگاه كند ببیند برادر أمیرالمؤمنین بلند شده آمده پیشش و می‌گوید كه: زن و بچّه‌ام فلانند، چی چی‌اند. متوجّه می‌شوید؟ این دارد می‌گوید: بین تو و بین بقیه چه فرقی است كه من بیایم سهم تو را از بیت‌المال بیشتر بدهم.؟ اگر مال همه را اضافه كردم، مال تو را هم اضافه می‌كنم؛ چه فرقی است؟ بعد بلند می‌شود یك آهنی را داغ می‌كند، می‌آید كنارش، ناله‌اش می‌رود هوا و می‌گوید: