اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

طلب علم و بكارگیرى آن‏

16436
عنوان بصری
جلسات

طلب علم و بكارگیرى آن‏

15
  • وحاسِبْ نَفسَك«نفست را حساب برس. به حساب نفس برس.» یكی یكی كارهایش را به میزان عمل به سنجش درآور. اگر انسان اینطور بكند، آن وقت می‌فهمد مسأله دیگر شوخی نیست، قضیه شوخی نیست؛ قضیه دیگر وعده سر خرمن نیست؛ قضیه الآن است؛ مسأله، مسأله الآن است.

  • أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام شنیدند كه یكی از اصحاب ایشان از دنیا رفته. بعد از یك مدّت، خبر آمد كه نه، از دنیا نرفته و اشتباه شده. حضرت یك نامه‌ای به او می‌نویسند در نهج البلاغه، بسیار نامه، نامه عالی است، واقعاً عالی است. در نهج‌البلاغه پیدا كنید، نهج البلاغه با ترجمه كه .... حضرت در آنجا همین مطلب را می‌فرمایند، همین مسأله را، ما هم از حضرت یاد گرفتیم. حضرت در اینجا همین را می‌فرمایند. می‌فرمایند كه: خبر رسید بر اینكه شما از دنیا رفتید بعد خبر دیگری آمد آن خبر را نقض كرد. الحمد للّه علی السّلامتی كه شما سالم هستید. بسیار خوب، این طرف قضیه و امّا خودت چی؟ فرض كن كه این خبری كه آمده درست بوده و تو واقعاً فوت كردی، واقعاً فوت كردی و رفتی دیدی، عالم برزخ را دیدی، عالم قیامت را دیدی، ملائكه عذاب را دیدی، ملائكه بهشت را دیدی، جنّت را دیدی، نار را دیدی، تمام اینها را رفتی دیدی، اینها كه همه حقّ است، بطلان كه ندارد. خدا به تو لطف كرده، چون تو دچار نقائصی بودی، دچار ضعفهایی بودی؟ دچار ...، خدا به تو این لطف را كرده كه دوباره برت گرداند تو دنیا تا رفع آنها را بكنی. ببینید! أمیرالمؤمنین كلامش، تویش اعتبار نیست. یعنی وقتی انسان نگاه بكند، می‌گوید: این چه حرفی است: «حالا فرض كن.»؟ حضرت می‌خواهد بگوید: فرض واقع را بكن. یعنی واقع را در خودت مجسّم كن. واقعاً اگر تو رفته بودی و بعد برمی‌گشتی چه كار می‌كردی؟ آیا حال تو با حال قبل از رفتن یكی بود؟ اگر تو می‌رفتی آن آتش را می‌دیدی؟ ولی عجیب اینجاست كه آقا! مردم وقتی كه خیلی عجیب است مردم وقتی كه به یك مسأله واقعیتی می‌رسند تا وقتی كه بالای آن واقعیت قرار دارند، خودشان را با آن واقعیت تطبیق می‌كنند، همین كه یك مقداری دور شدند، یك مقداری دور شدند، با دور شدن از آن واقعیت، آن مسأله را هم فراموش می‌كنند. این مال چیست؟ به خاطر اینكه تمام اشكالات ما بر این است كه ما محكوم احساس هستیم نه محكوم عقل. عقل همیشه با انسان است. احساس است كه در موقعی كه با یك واقعیت در تماس است چیست؟ موقعیت او تفاوت می‌كند، وقتی كه آن واقعیت كنار رفت، احساس هم عوض می‌شود. شما الآن یك آتشی در اینجا هست تا جلو می‌روید: آقا! دارید می‌سوزید، بیا ...، نیاز به عقل ندارد، همین احساس شما .... هِی كه از آتش دور می‌شوید، دور می‌شوید؛ نگاه به آسمان می‌كنید، نگاه به زمین می‌كنید، نگاه به درخت می‌كنید، آن خاطره آتش هم چی می‌شود؟ هِی كم می‌شود تا به جایی كه اصلًا آتشی دیگر در ذهن نمی‌ماند. أمیرالمؤمنین می‌خواهد بگوید: اشكال تو ای بشر! در اینجاست. آن آتش را همیشه به یاد بیاور، فراموش نكن. چرا؟ چون آن آتش همیشه هست.