اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم‏

18801
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم‏

15
  • وَ سَهَّلتَ لَهُ طَريقَ الْغَىِّ بِدُنُوِّكَ مِنْهُ حِينَ دَنَوْتَ. مسأله دیگر اینكه راه‌ ستم را بر او به واسطه نزدیكی خودت هموار كردی. چرا ظالم ظلم می‌كند؟ به خاطر این كه امثال جنابعالی در خدمتش هستی. پشت ظالم به شما گرم است. چرا؟ اگر جنابعالی پشتش نبودی، آن شخص هم نمی‌آمد، آن دیگری هم نمی‌آمد، این خود را تنها می‌دید. به فكر می‌افتاد، متوجّه می‌شد. وقتی كه یكی فرض كنید من باب مثال، یك خلیفه ظالم و جائر بنی‌امیه یا بنی مروان ببیند یك شخصی مثل محمّد بن مسلم شهاب زهری دارد می‌آید در دربار او، رفت و آمد می‌كند، مردم او را می‌بینند، می‌بینند این شخص با این جلالتی كه در میان مردم دارد، دارد می‌آید منزل، پیش خلیفه ...

  • یكی از، منصور دوانقی بود ظاهراً، بله منصور دوانقی بود یا هشام بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك بود در مكّه آمده بود برای طواف، بعد شنیده بود كه طاووس یمانی از زهّاد و عبّاد معروف و اینها، از تابعین بوده این در آنجا، در آن سفر هست گفت: بگردید این طاووس را پیدا كنید، طاووس یمانی را بیاورید كارش دارم. یك روز گفتند كه: بله، دارد طواف می‌كند. گفت: وقتی طوافش تمام شد بیاوریدش. گفتند كه: خلیفه شما را اجابت می‌كند. گفت: خلیفه با من كار دارد خودش بیاید. این كیست؟ این كسی‌است كه حقیقت عبودیت را ...، گفت: با من كار دارد آن بیاید، من كه با او كار ندارم، گفت: خودش بلند شود بیاید. آن هم دید بالاخره بد است دیگر، حالا دیگر به آن افراد بگوید: نه، ولش كنید. اینها می‌رفتند، بگویند: بَه! چقدر ببینید او به دنبال نصیحت است، به دنبال استرشاد است، خودش بلند شده رفته، این اهل دنیا نیست. خلیفه از این كارها می‌كرد. این عمر از این كارها خیلی می‌كرد.

  • الآن یكی از چیزهایی كه مطرح می‌كنند ...، یك نامه‌ای از خارج برای من فرستاده بودند، بعد در آن نامه این اهل تسنّن ظاهراً در آن كشور فعالیت می‌كردند. یكی از چیزهایی كه می‌گفتند راجع به عدل و انصاف عُمَر نوشته بودند برای من، نوشته بودند كه: اینقدر عمر واقعاً شخص منصفی بود كه حقّ را به حقدار می‌داد، بارها می‌گفت: لَولا عَلىٌّ لَهَلَكَ عُمَر. گفتم: اگر گفته بود، پس چرا خلافت را واگذار نمی‌كرد؟ ببینید اینها همه حُقّه بازیش است. نگوید، چكار كند؟ وقتی در قبال جواب آن یهودی بماند، آن أمیرالمؤمنین هم می‌آید جواب می‌دهد، چكار می‌كند؛ یا باید بگوید من خیط كردم، آبروی دستگاه و خلافت و همه چیز می‌رود؛ باید بگوید بلد نیستم، جاهلم، چیزی نمی‌ماند. اینجا كه می‌شود دست به دامان أمیرالمؤمنین می‌شود. حالا أمیرالمؤمنین بیاید این حرف را می‌زند، این هم بنشیند و نگاه كند؟ این كه نمی‌شود؛ هم خیط كرده، آبروی خلافت را برده، حالا أمیرالمؤمنین آمده در اینجا، آبرویش را دوباره به دست آورده، خُب، این باید خودش را در میان مردم موجّه كند،. می‌گوید چی؟ لَولا عَلىٌّ لَهَلَكَ عُمَر. تو كه می‌دانی‌ لَوْلَا عَلىٌّ لَهَلَكَ عُمَر، چرا نمی‌آیی خلافت را واگذار كنی؟ یعنی تمام‌حرفهایشان روی حُقّه بازی است، تمام كلماتشان روی كلك است، همه‌اش كَلَك است. این همان كسی است كه در حال إحتضار می‌گوید: لَا أتَحَمَّلُهُ حَيّاً وَ مَيِّتًا «نمی‌توانم ببینم علی در زمان حیات و مماتم خلیفه مسلمین شده است.» این همان است، آن وقت حالا می‌گوید: لَولا عَلىٌّ لَهَلَكَ عُمر، دلش برای علی می‌سوزد؟