اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم‏

18801
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم‏

14
  • آن وقت امام حسین واقعاً به اینها چی بگوید؟ واقعاً چه بیاید بگوید؟ اگر ما جای سیدالشّهداء بودیم، چه به اینها می‌گفتیم؟ این آدمی این قدر نفهم، آدمی كه این قدر بی‌تحمّل و بی‌تأمّل، آدمی كه این قدر مسائل برای او بی‌ارزش است كه سعادت دنیا و آخرتش را در قبال یك وجب زمین، یك وجب زمین تخیلی، یك ارتباط تخیلی می‌فروشد. یك وجب زمینی كه دو روز بعد می‌افتد. حالا گیرم شما از شمشیر و نیزه لشگر كوفه در امان بمانید، مگر عزرائیل فقط یك راه برای جان گرفتن شما دارد؟ نه آقاجان! می‌روی یك جا می‌خوابی، یك سنگ همچین تو كلّه‌ات می‌خورد كه همان جا، این را چكار می‌كنی؟ یك میكروب می‌آید در بدنت همونجا حسابت را می‌رسد، این را چكار می‌كنی؟ حالا به باغت می‌رسی؟ گیرم اینكه امام حسین را كمك نكردی، به باغت می‌رسی؟

  • وَلَا رَاضِيًا مِنْك بِالتَّقَصِير. نه، نمی‌توانی بگویی ما قصور داشتیم. نمی‌توانی با آن كوتاهی خودت، مستوجب رضای پروردگار را جلب كنی. هیهات، ابدا، این طور نیست قضیه. امام سجّاد می‌فرماید: در این خواب و خیال بمان، مطلب این‌طور نخواهد بود.

  • أخَذَ عَلَى العُلَماء فى كِتابِهِ «خدا از علما پیمان گرفته، عهد گرفته: (لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ) «باید بیان كنید برای مردم و باید حقائق را برای مردم بگوئید و باید پرده‌پوشی را كنار بگذارید، باید صادقانه و با صراحت با مردم صحبت كنید.» ملاحظه چه چیزی را می‌خواهید بكنید؟ (وَ لا تَكْتُمُونَهُ)

  • وَ اعْلَمْ أنَّ أدْنى ما كَتَمْتَ وَ أخَفَّ ما احْتَمَلْتَ أنْ آنَسْتَ وَحْشَه الظّالِمِ وَ سَهَّلتَ لَهُ طَريقَ الْغَىِّ بِدُنُوِّكَ مِنْهُ حِينَ دَنَوْتَ وَ إِجَابَتِكَ لَهُ حِينَ دُعِيتَ. «كمترین چیزی كه تو كتمان كردی و آسانترین چیزی كه بر خودت هموار كردی، نتیجه‌اش این شده است كه با وحشتی كه موجب تحذیر تو از ظالم است، آمدی انس گرفتی.» یعنی ای بدبخت! به جای اینكه از ظالم دوری كنی و به جای اینكه وحشت ارتباط و نزدیكی و مصاحبت با ظالم تو را از او دور كند و موجب بُعد و انعزال تو از او بشود، همین عمل تو موجب شد كه آمدی و با ظالم انس گرفتی. دیگر ظالم با تو وحشت ندارد. مصاحبت ظالم برای تو وحشت ندارد، موجب ترس نیست، بی‌خیال شدی، عادت كردی، انس گرفتی. دیگر وقتی پیش ظالم می‌روی، پیش اهل دنیا می‌روی، دیگر مطلب برای تو دیگر مهّم نیست. بود و نبودش فرق نمی‌كند. سابق در خوف بودی: عجب، مبادا بروم، مبادا نزدیك بشوم، مبادا خودم را به اینها آلوده كنم، مبادا خودم را به این دنیا ملبّس كنم؛ ولی الآن نه دیگر، الآن می‌روی، می‌نشینی، می‌خندی، گپ می‌زنی، صحبت می‌كنی، نشست و برخاست می‌كنی. چرا؟ این نتیجه همین است. این كمترینش است، حالا در آن دنیا بماند.