لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
13امام سجّاد هم همین را میفرماید:
فَرَضَ لَكَ فى كُلِّ نِعمَه أنعَمَ بِمَا عَلَيكَ و فى كُلِّ حُجَّه احْتَجَّ بِهَا عَليكَ الفَرْضَ فِيمَا قَضَى إلَّا ابْتَلَى شُكركَ فى ذَلِك. «واجب كرده است خدا بر تو در هر نعمتی كه به تو داده و در هر حجّتی كه بر تو اقامه كرده و تمام كرده، فرض كرده، شكر نعمت را بر تو» (وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ)1 آن وقت به جای شكر بر نعمت، انسان بیاید بر ولی نعمت خودش خیانت كند و بر خلاف راه او حركت كند و آن نِعَمی را كه ولی نعمت در اختیار او قرار داده، آن نِعَم را در اختیار دشمن ولی نعمت قرار بده. خیلی این دیگر، مسأله مشكل میشود؛ خیلی قضیه سخت میشود؛ خیلی مطلب مهم است. كه انسان یك عمر بیاید از یك شخص استفاده كند و بهره بگیرد و به یك موقعیت علمی برسد و بعد بیاید با همین بهرههایی كه گرفته برخلاف مَرام و مكتب او بیاید دشمنان او را تأئید كند.
وَأبْدَى فيهِ فَضْلَهُ عَلَيكَ فَقَالَ: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ)2 فَانْظُرْ أىَّ رَجُلٍ تَكونُ غَدًا إذَا وَقَفْتَ بَيْنَ يدَى اللَه فَسَألَكَ عَن نِعَمِهِ عَلَيكَ كَيفَ رَعَيْتَهَا وَ عَنْ حُجَجِهِ عَلَيْكَ كَيْفَ قَضَيْتَهَا. «نگاه كن، تو چه شخصی خواهی بود؟ چه گونه در پیشگاه خدا خواهی ایستاد در روز قیامت و از تو سؤال كند این نعمتهایی را كه به تو داده چه گونه رعایت كردی؟ و این حججی كه بر تو تمام كرده، چگونه آن حجج را به إتمام رساندی و از عهده آن أدلّه برآمدی و از عهده آن احتجاج برآمدی؟ و در محكمه الهی در قبال این حجّتهای دنیوی كه خدا به تو داده چگونه میخواهی در قبال آن محكمه از خود دفاع كنی.
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَه قابِلًا مِنكَ بِالتَّعْذِیرِ وَ لا راضِیا مِنكَ بِالتَّقصِیر، هَیهَاتَ هَیهاتَ لَیسَ كَذَلِكَ، أخَذَ عَلَی العُلَماء فی كِتابِهِ إذْ قالَ: (لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ)3 خیال نكن تو میتوانی فردا عذر بیاوری. ابداً؛ آی! گرسنه بودم، آی! در فشار بودم، آی! مردم به من بیاعتنایی میكردند، آی! خانوادهام در فشار بود، آی! موقعیتّم این طور بود، ما هم رفتیم همرنگ جماعت شدیم، ابداً. كجا؟ به همین راحتی؟ در فشار بودم؟! مگر بقیه در فشار نبودند؟ حَبّاب بن أرَت یكی از افرادی بود كه در صدر اسلام، او را زیر شكنجه قرار میدادند. در زمان عمر بن خطّاب، یك روز عمر گفت: حبّاب! شنیدم خیلی شكنجهات كردهاند، این لباست را بزن بالا، این پشتت را ببینم. به محض اینكه این لباسش را زد بالا، عمر نتوانست نگاه كند، چشمش را برگرداند. بعد از چند سال؟ اینها این جور بودند آقا! خیال نكن مسأله ...، وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَه قابِلًا مِنكَ بِالتَّعْذِیرِ عذر میخواهی بیاوری؟: وضعم نابسامان میشد اگر اینجور نمیكردم. یابن رسولاللَه! اگر بیایم در خدمت تو، عبیداللَه زیاد در كوفه باغم را میگیرد. اگر بیاییم در خدمت تو خانوادهام را متلاشیمیكند، آنها را در فشار قرار میدهد، آنها دیگر بدون نان میمانند، وَ لا راضِيًا مِنكَ بِالتَّقصِير.
- سوره ابراهيم (١٤)، قسمتى از آيه ٧
- همان مصدر
- سوره آل عمران (٣)، قسمتى از آيه ١٨٧

