لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
10حالا اگر قضیه این طور نباشد، چی میشود؟ عوض میشود. مسائل میافتد در داد و ستدها، در بیا و بروها، در زد و بستها، قضایا در اینجا قرار میگیرد.
یك قضیهای نقل میكنم ولی مُجمل، توضیح نمیدهم. نقل میكنند: یك روز یك شخصی، با یك نفر از افرادی كه مطّلع بود بر جریانات و بر مسائل، از افرادی كه در همان دولت شاه و دولت سابق بودند، صحبت میكرد راجع به خصوصیات و اهل علم، بعد او در جواب میگوید كه: فلانی! مطلب این طور هم كه تو میگوئی نیست. گرچه در میان اینها هستند افرادی كه دارای خلوص هستند و دارای صدق هستند و ما هم آنها را میشناسیم و اطّلاع داریم، ولی این طور كه تو خیال میكنی هم مسأله این طور نیست. خلاصه وقتی كه اصرار میكند، میگوید: خیلی خوب، حالا میخواهی بلند شو و بیا. اطّلاع میدهند كه به یك نفر كه آن شخصِ صاحب منصب میخواست بیاید برای به اصطلاح دیدن، بعد رو میكند به او میگوید: برو قبل از این، نگاه كن ببین این چه كار میكند. او میآید خبر میدهد قبل از اینكه مطّلع بشود میگفت: آقا! این گرفته خوابیده در زندان بوده بعد در میزنند، وارد میشوند میبینند ایشان نشسته، قبا و عمّامه دارد قرآن میخواند. گفت: دیدی گفتم؛ این كه الآن خوابیده بود. التفات میكنید. حالا شما توقّع دارید مردم به ما اعتماد كنند، وقتی مطلب از مسأله عبودیت بیاید بیرون دیگر در اختیار رحمان قرار نمیگیرد مطلب، در اختیار شیطان قرار میگیرد. عبودیت مسأله را رحمانی میكند.
مرحوم آقا میفرمودند: بعد از فوت مرحوم آقای حكیم، در میان آقایان اختلاف افتاده بود كه مرجع بعد از ایشان كی هست و چه شخصی باید تعیین بشود. رسم بر این بوده، از سابق هم بر این بوده كه معمولًا آقایان مینشستند و نكات ترجیحی و اولویت هر كدام را بررسی میكردند و بعد من حیثالمجموع حكم میكردند بر اینكه فرض كنید كه فلان شخص أعلم است و از جهاتی، از جهات حالا علمی كذا، اینها، دیگر حالا تا اینكه چه مسائلی در این قضیه نقش دارد، ما دیگر در اینجا وارد مسائل سیاسی نمیشویم و پا را از حدّ گلیم خودمان فراتر نمیگذاریم كه شاید به جاهای باریك مطلب برسد. بعد یكی را انتخاب میكنند. بعد از مرحوم آقای حكیم، ایشان میفرمودند كه: از ما دعوت كردند كه در جلسه تعیین مرجعیت در طهران شركت كنیم. ایشان میفرمودند: مطلب خیلی برای من مبهم آمد، خیلی تاریك آمد. شركت در این جلسه و صحبت و حرف و نقل و مطالبی كه ردّ و بدل میشود، دیدم نفس من راه نمیدهد برای یك همچنین مطلبی، استخاره كردم؛ فرمودند: دو ركعت نماز خواندم، نماز استخاره و استخاره كردم كه آیا در این مجلس شركت بكنم یا نه؟ این آیه آمد: (أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَه يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَه عَلَّامُ الْغُيُوبِ)1 «اینها نمیدانند كه خدا سِرّ و نجوای اینها را خبر دارد و از مسائلی كه دارد میگذرد خدا مطّلع هست؟ نمیدانند؟ و خدا علّامالغیوب است.» قبل از این آیه میفرمودند: این آیه آمد (فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَه ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ)2 «خداوند در قلوب اینها نفاق را قرار داد چون برخلاف آن عهد و میثاقی كه با آنها كرده بود، عمل كردند.» برخلاف آن تعهّدی كه داشتند عمل كردند. برخلاف آن مسیری كه رسول خدا و ائمّه علیهم السّلام ترسیم كرده بودند، برخلاف او عمل كردند. برخلاف چه عمل كردند؟ كارهای ربا را برای مردم توجیه كردند، به جای رسیدن به مسائل حقّ به مرید و مریدبازی پرداختند. برای رسیدن به مناصب دنیوی تمام ارزشها را زیر پا گذاشتند. خدمتتان عرض كردم: در یك مجلس روضه كه ما شركت كرده بودیم، بسیاری از همین آقایان و ائمّه جماعات در طهران آمده بودند و نشسته بودند، از همین آقایان. بعد در این موقع، در اینجا عبداللَه ریاضی، رئیس مجلس در زمان شاهمیآید، تمام اینها برخاستند جلوی پای او. فقط تنها كسی كه برنخاست مرحوم پدر ما بود و من. همینطور نشسته بودیم. (...) زیر پای رئیس مجلس بلند میشوی؟! رئیس مجلس دوران شاه، دوران طاغوت، دوران كفر، مجلس كفر، اینجا بلند میشوی؟ اینها مال چیه؟ مال بیتعهّدی است، استقامت نداشتن است. عدم تعهّد به آن وظیفه محوّله است. برای این است. به خاطر خوش خدمتی است. به خاطر اینكه فردا یك گره از گرفتاری باز كنند. پسر آقا سربازی میخواهد برود، یك نامهای بدهند، آقا را از سربازی معاف كنند، فلان قوم و خویش آقا كارش در گمرك گیر میكند، یك توصیه .... این چیزهایی كه خدمتتان عرض میكنم، من بودم در اینها، كه میگویم، از خودم در نمیآورم. ما هر دو نسل را درك كردیم. هم قبل از انقلاب را و هم بعد از انقلاب را. خیلی از شما آقایان هم بودید دیگر. (فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَه ما وَعَدُوهُ) مگرهمینها نبودند كه میگفتند: اگر مصالح اقتضاء میكند وَلو برخلاف رضای الهی، باید انسان حركت بكند؛ مگر نمیگفتند؟ نگفتم خدمتتان یك روزی؟ (وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ) «به خاطر آن دروغی كه میبندند.»
- سوره التوبه (٩)، آيه ٧٨
- همان مصدر، آيه ٧٧

