اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم‏

18801
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم‏

9
  • سیدالشّهداء می‌گوید: من به تكلیفم عمل می‌كنم، می‌خواهید بكشید مرا، می‌خواهید بكشید؛ نمی‌خواهید بكشید، نكشید؛ بنده دست به بیعت با یزید نخواهم داد؛ همین.

  • این مسیر، مسیر أئمّه است. چرا كاری كنیم كه اعتماد مردم از ما سلب بشود؟ چرا كاری بكنیم كه مردم بگویند: اینها همان‌هائی هستند كه نان را به نرخ موقعیت و فعلی خودشان می‌خورند؟ چرا یك عملی انجام بدهیم كه آن عمل ما در زیر نقاب آن ارزشهای نفسانی و كارهایی كه عامّه مردم در سایر و اطراف و اطراف جهان انجام می‌دهند، چرا ما هم همان برنامه‌ها را داشته باشیم؟ چرا این كار را انجام بدهیم؟ چرا آن طوری كه امام علیه‌السّلام و ائمّه ما دستور می‌دهند، آن طور نباشیم؟ برای أمیرالمؤمنین مطلب چه فرقی داشت؟ همان موقعی كه در زمان رسول خدا، درِ قلعه خیبر را می‌كَند و همان موقعی كه عمر ابن عبدوَد را بر زمین می‌انداخت و همان موقعی كه در جنگ بدر آن حماسه‌ها را درست می‌كرد، برای أمیرالمؤمنین موقعیت همان بود كه بعد در خانه قرارش دادند و یك نفر به او سلام نكرد و یك نفر سراغ او را نگرفت و او را تك و تنها بعد از پیغمبر رها كردند. هیچ تفاوتی برایش نداشت. چرا؟ چون او أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام روایت عنوان بصری را قبلًا خوانده بود. أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام به روایت عنوان بصری عمل كرده بود. امام صادق هم هر چه دارد از أمیرالمؤمنین است، او پدر همه ائمه است.

  • شوخی می‌كنیم دیگر. أمیرالمؤمنین حقیقت عبودیت را اوّل در خودش محقّق كرده بود بعد رفت درِ قلعه خیبر را انداخت. بعد رفت عمر بن عبدود را .... بیایید ببینید آقا! این مولانا در این چه می‌كند واقعاً، در جریان ...

  • او خدو انداخت بر روی علی‌***افتخار هر نبی و هر ولی‌
  • در جریانِ، این اوّل رفت چه كار كرد؟ حقیقت عبودیت را ...؛ تا ناراحت شد، این كار را كرده، گفت: نه، نباید الآن سرش را جدا كرد، نباید الآن سرش را جدا كرد. چرا؟ چون با آن عبودیت، این مسأله منافات دارد. بلند شد رفت یك دور زد، یك دور زد، آرام، آرام، این هم كه اینجا افتاده دیگر، كاری انجام نمی‌دهد. وقتی كه مسأله آرام شد، موت و حیات عمر بن عبدود دیگر برای او تفاوتی نداشت، كفّه ترازو یكسان شد، گفت: حالا برویم سرش را جدا كنیم دیگر. این به این كیفیت .... جدا كردن سر هم برای راحت كردنش بود. نه اینكه به خاطر اینكه مطلب دیگر. این چیه؟ این دستور است: ای شیعه علی! تو باید مثل این باشی. می‌بینید تو كارها چه قدر حساب می‌رسد. چه قدر نظم را رعایت می‌كند. چه قدر به فكر است. چه قدر به این مراقبه‌ای كه هِی در گوش ما خواندند، هِی در گوش ما خواندند: سالك باید مراقبه داشته باشد، كی به اینها عمل كرده؟ علی عمل كرده دیگر، أمیرالمؤمنین.