
لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
17این فرق بین مرد حقّ و بین مدّعی حقّ است. عمامه به همان مقدار، ریش به همان مقدار، سنّ شاید هم بیشتر، ولی چیه؟ نه آقا (فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَه ما وَعَدُوهُ) كنار گذاشتند. دستگاه ظالمانه شاه با همین افراد پابرجا بود. مردم میگفتند: نگاه كنید! سپهبد كذا، با این وضعش، با این موقعیتش، خیلی از اینها هم حتّی محاسن هم داشتند و اینها شركت میكنند، اینها تو این دستگاه هستند تو همین مجلس، تو همین چیزها، از این سناتورها، از اینها، افرادیاند كه صاحب شخصیت و اعتبار اجتماعی هستند، اهل نمازند، اهل روزهاند. یك وقت یكی میگفتش: آقا! من فلانی را میشناسم، تا به حال دوازده مرتبه حج انجام داده. از همین صاحب منصبان ارتشی بود. دوازده مرتبه این حج انجام داده و از آن آدمهای كذا و كذا بوده. نظام طاغوت برای بقاء خودش، احتیاج دارد به یك همچین افرادی، تا افراد عوام با توجّه به اینها گول بخورند و دچار تشكیك بشوند و آن موقعیت حساس ضدّ اسلامی آنها تحریكنشود و بگذرند، از مسائل بگذرند و آرام بگذرند و خیلی توجّه نكنند. اینها همین چیزهایی است كه در كتابهای ماست، اینها همینهاست.
فَمَا أخْوَفَنى أنْ تَكونَ تَبوءَ بِإثْمِكَ غَدًا مَعَ الْخَوَنَه وَ أنْ تُسْألَ عَمّا أخَذْتَ بِإعانَتِكَ عَلَى ظُلْمِ الظَّلَمَه«و این كه تو مسئول واقع بشوی، خدا از تو سؤال كند: اینكه تو بر ظلم ظلمه اعانت كردی.»
إنَّك أخَذْتَ ما لَيسَ لَكَ مِمَّن أعطاكَ و دَنَوتَ مِمَّن لَم يرَدِّ عَلى أحَدٍ حَقًّا1
روایت زیاد است، إنشااللَه تتمّه روایت را در جلسه آتیه اگر خداوند به ما توفیق داد إنشااللَه میخوانیم.
امیدواریم كه خداوند ما را مشمول اوصافی كه برای اینگونه افراد در كتاب خودش ذكر كرده قرار ندهد و در هر حالی خودش مباشر با اعمال و رفتار و كردار ما باشد و از صراط مستقیم ائمّه علیهمالسّلام آنی از آنات ما را منحرف به یمین و یسار نكند و در این چند روزه باقی مانده از عمر، حالا نسبت به گذشته و اینها، دیگر خلاصه انصافاً خداوند خودش غفّار است، امّا نسبت به این چند روزهای كه دیگر از عمر ما باقیمانده ما را مغبون آن نِعَم الهی و حُجَج الهی قرار ندهد. خداوند در دنیا از زیارت اهل بیت و در آخرت از شفاعتشان ما را محروم نگرداند.
- روايت در بحار الانوار (١١٠ جلدى)، ج ٧٥، ص ١٣١
