اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان‏

16041
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان‏

7
  • أوّلًا. همیشه. آقایی كه می‌خواهی كلاس درس را شروع كنی! اوّل چكار كن؟ حقیقت عبودیت را در خودت پیدا كن، ببین حرفهایت عوض می‌شود، فرق می‌كند. آقایی كه می‌خواهی بروی سر كسب و تجارت و حُجره و بازار! وقتی كه در حجره را باز می‌كنی به بسم‌اللَه، اوّل آن حقیقت عبودیت را پیدا كن، می‌بینی شناختت نسبت به مشتریان و به افراد تغییر پیدا می‌كند، با دیروز تفاوت می‌كند. آقایی كه وارد منزل می‌شوی و داخل بر اهل و عیال و اولاد و اینها می‌شوی! یك وقت خیال نكن از مقام استعلاء و علوّ و اینها داری بر آنها حكمرانی می‌كنی، نه آقا جان! این خطر دارد. چی؟ اوّلًا؛ وقتی كه در را باز می‌كنی، می‌خواهی بروی تو، قبل از اینكه به اهل بیتت سلام كنی و با روی خوش با او برخورد كنی، فكر این را بكن كه عبدی و داری وارد منزل می‌شوی. بیخود هر حرفی را نباید بزنی، با بچّه با هر قسمی نباید برخورد كنی، بچّه سه ساله است، ولی بنده خداست. وظیفه را باید انجام بدهی، آن وظیفه مسأله دیگر است، انسان به جای خودش هم بایستی كه رعایت موازین، حتی سختگیری، اینها هم باید به جای خودش محفوظ باشد بر طبق تكلیف. ولی سختگیری با عبودیت بكن، نه از روی منیت، «من شوهر توأم باید حرف مرا گوش بدهی»، این نمی‌شود، «چون من شوهرم باید گوش بدهی، اگر اینطور بشود، اینطور، برو بیرون، تو بیا تو، چكار بكن»، بعد چی؟ خب این زن چكار می‌كند؟ در وجود خودش احساس حقارت می‌كند، می‌گوید: این سلوك است؟ خب من از .... ولی اگر حقیقت عبودیت را پیدا كردی، با دید عبودیت وارد می‌شوی، با دید عبودیت با او برخورد می‌كنی، حرفهای او را گوش دیگری می‌یابی برای شنیدنش و مطالب را جور دیگری استماع می‌كنی كه با دیروز تفاوت داشت، نرم می‌شوی، ملایم می‌شوی. (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) فضل خدا شامل حال تو شد كه لینت و نرمش در مقابل آن كفّار و آن مشركینی كه جانشان را می‌گرفتند، لات و عزّی را نمی‌شد ازشان گرفت، جدّی می‌گویم، جانشان را اگر می‌گرفتند،. (وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) فظّ از كجا پیدا می‌شود؟ ابوجهل علّت این به او می‌گویند «ابوجهل» كه این قدر این جاهل بود، جاهل مركّب این قدر مطلب بر او مخفی بود كه هیچ كلامی تو كله این نمی‌رفت، هیچ و اصلًا نمی‌شد با این حرف زد. یك پرده‌ای بین خود و بین پیغمبر و حقّ انداخته بود كه این پرده همچون سدّ سكندر مانع می‌شد از اینكه كلام اصلًا توی گوش برود، یعنی اصلًا از این پرده سماغ اصلًا تجاوز نمی‌كرد، اصلًا وارد عصب شنوایی نمی‌شد. در جنگ بدر، این ابوجهل كشته شد. وقتی كه می‌خواستند ظاهراً در جنگ احد بود وقتی كه می‌خواستند بیایند سرش را جدا كنند، ببینید این انانیت در كجاست یك وقت مرحوم آقا داستان ابوجهل را می‌گفتند، می‌گفتند: آقا! ببینید این انانیت چه می‌كند مرگ خود را ترجیح می‌دهد بر آن انانیتی كه در آن انانیت محبوس است می‌گوید: وقتی كه می‌خواهی سر مرا جدا كنی، از این زیر گردن جدا كن كه یك مثلًا شمایلی داشته باشد، یك ابّهتی، اینجا اینطور نباشد كه از بالا باشد، سر و گردن با هم، یعنی به فكر این نیست كه الآن دارد می‌میرد، یعنی نفس او خود را باقی می‌بیند و الّا وقتی كه انسان از دنیا می‌رود، خب می‌رود دیگر، دیگر چه توصیه‌ای برای بعد از موت داری؟ تو داری‌خودت را از بین می‌روی. نه، این انانیت را باقی می‌بیند و می‌خواهد این انانیت باقی باشد. اینجاست كه افراد كه وقتی می‌خواهند از این دنیا بروند، ما گاهی مشاهده می‌كنیم حتّی در وصایاشان مسائل خلافی به چشم می‌خورد. این چیه؟ این می‌خواهد آن انانیت را نگهدارد، استمرار بدهد. آن هم آمد از همان بالا، از آن بیخِ بیخ گردن برداشت آن سرش را قطع كرد. در میان اعراب این رسم بود وقتی كه در مبارزه‌ «هل من مبارز» می‌طلبیدند در میدانها، اگر حریف آنها از پشت می‌آمد، اینها رویشان را برنمی‌گرداند. آن از پشت می‌آمد، شمشیر می‌زد و اینها را می‌كشت ولی اینها سرشان را برنمی‌گرداندند، می‌گفتند: اگر مردی بیا از روبرو بیا. ببینید چه می‌كند این انانیت. در تاریخ عرب آورده‌اند می‌گوید: اگر مردی باید از روبرو، از مقابل بیایی، من سرم را برنمی‌گردانم، ولو بزنی، بكشی. انانیت خودش را بر مردن ترجیح می‌دهد. این چه جور ممكن است انسان به این مرتبه برسد؟! آخر این می‌تواند دیگر زیر بار حقّ برود؟ این می‌تواند دیگر عبودیت خود را می‌تواند كسب بكند؟