حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان
4ما در بیمارستان بودیم خدمت مرحوم آقا، در همین مسأله، همین ناراحتی اخیر ایشان، كیسه صفرا، یكروز به من فرمودند كه: فلانی! آقا سید محسن! بیا، یادت میآید یك روز رفته بودیم پیش دكتر اتّفاق و ایشان یك همچنین قضیهای نقل كرد و ظاهراً طبق تشخیص خودش رفتنی بود، ولی حالا ورق برگشت؟ به نظر شما این عبارت صحیح است یا غلط؟ خب آقا گاهی اوقات ما را، همه را، بالأخرهرفقا، دوستانشان را امتحان میكردند، مثلًا یك عبارتی را مطرح میكردند میگفتند: خب حالا معنا كنید، صحّت و سُقمش را ببینید كجاست، جهات قوّت و ضعفش را ببینید ... من جوابی ندادم، یعنی خب صبر كردم خود ایشان به اصطلاح پاسخ بدهند. گفتند: دو جور ممكن است كه این عبارت بیان بشود، دو جور ممكن است در این خیلی دقّت باید بكنید یكی اینكه ممكن است شخص در وقتی كه این عبارت را میگوید، اینطور تصوّر او باشد كه بالأخره محلّی از اعراب دارد؛ در این وضعیت و اینها بالأخره كسی است، برای خودش كسی است، تخصّصش، بیا و بروش، رفت و آمدش و خلاصه یك وِزانی دارد، البتّه و این را در خود میبیند، این را در خود احساس میكند كه خلاصه اگر خدا این را ببرد خیلی از كارهای مملكت لَنگ میشود؛ یعنی یك همچنین برداشتی از موقعیت خودش و از شخصیت خودش دارد. البتّه حفظ و بقاء خودش را مستند به خدا میكند، یعنی یك رنگ الهی به آن میدهد و صِبغه الهی میدهد تا اینكه این مسأله را بتواند هم از نظر وجدان، هم از نظر شرعی، هم از نظر ارتباط با مردم، از هر جهت بتواند به یك شكل مطلوبی مطرح كند. خب این صد در صد غلط است. به جهت اینكه، دیگر طبق ادلّه دیگر نیازی اصلًا به تطویل و شرح ندارد. ما كه هستیم كه حالا، با رفتن ما قضیه فرق كند و مسأله تغییر پیدا بكند، عوض بشود و حالا دنیا لنگ بماند؟ نه، این حرفها نیست، هزاران رفتند و هزاران جای آنها را گرفتند و هیچ مسألهای هم پیدا نشد و مشكلی پیدا نشد. این در اینجا، نظر، نظر كثرت دارد، نظر به خود دارد و نظر به كثرت دارد. اما اگر منظور ایشان و مقصود ایشان این است كه علی ای حال ما هم یكی از وسائط پروردگاریم دیگر. بالأخره خدا وقتی میخواهد در این عالم لطف و عنایت بكند، با وسائطی این لطف خودش را در این عالم تنازل میدهد، نزول میدهد. از باب مرآتیت و از باب وساطت، اراده و مشیت الهی تعلّق گرفته ما حالا فعلًا بمانیم. این چه اشكال دارد؟ خیلی هم خوب است. این صحیح است، منافات با توحید ندارد، منافات با عرفان ندارد. ببینید! یك مقدار تغییر پیدا كند قضیه، میشود شرك، این طرف قضیه میشود توحید.

