حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان
10علم هست، مسأله انباشته شده، محفوظات انباشته شده، ولی چیه قضیه؟ آن استفادهای كه باید از این علم ببرد، آن استفاده نه تنها نمیبرد بلكه عكس را نتیجه میدهد، حجاب میاندازد. تمام قرآن را حفظ است ولی برای او هیچ فایدهای ندارد، یك آیهایش برای او دیگر فایده ندارد. تمام فقه را میداند، روایات مربوط به عقاب را میداند، مربوط به وجوب و حرمت را میداند ولی فقط در حدّ یك محفوظات. نفس مانند این كتاب قاسی میشود. الآن این صفحات سِفت هستند. سفت است این اگر بخورد به سر یكی این كتاب، دردش میآید، متألم میشود. اما در این كتاب چقدر مطلب است؟ از اول تا آخرش مطالبش نگاه بكنید ببینید چیست، چرا؟ مطلب هست ولی مطلب روی كاغذ است و كاغذ سفت، اصلش هم از چوب است دیگر. در واقع این مطالب روی چوب نوشته شده. سابق این مطالب روی پوست نوشته میشد، در سابق این مطالب را گاهی اوقات روی سنگ حكّاكی میكردند، مینوشتند. چه فرقی كرد؟ مطلب، مطلب است ولی آن جایگاهی كه این مطلب، در آن جایگاه قرار میگیرد چیست؟ نفس است یا سنگ است؟ نفس میشود چی؟ میشود سنگ، نفس سنگ است. آقا! دو، دو تا چهار تا مثل روز روشن حقیقت را میبیند، قبول نمیكند. چرا؟ سنگ است و الّا كسی كه حقیقت را ببیند خب چرا قبول نباید بكند؟ یك واقعیت را كسی ببیند چرا نباید قبول بكند؟ كسی كه این لامپ را میبیند، چراغ را میبیند، روز را میبیند، در عین حال میگوید: شب است، در عین حال میگوید: تاریك است. این چه علّتی دارد؟ چرا؟ چون جایگاه، جایگاه غیر مناسبی است. جایگاه تبدیل به سنگ شده. تعجّبنكنید از اینكه این علم دارد، این علم در كتاب هم هست، همین كتابی كه الان دست من است، خیلی هم مطلب زیاد دارد، خیلی، بسیار زیاد، هر خطش یك مطلب است. ولی كتاب است آقا! این كتاب را شما در آب بیندازید، بعد از یك مدّت خمیر میشود، خمیر میشود. شما از قرآن كه بالاتر ندارید، از آیات قرآن، و این آیات قرآن در كاغذ است. آیات قرآن در سینه كه ننشسته، آیات قرآن بینالدّفّتین است.

