حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان
8این مسأله كه انسان در هر موقعیتی كه قرار میگیرد، آن مطلب و آن عبودیت، باید چكار بكند؟ همراه با خودش باید سیر كند. وقتی كه میخواهد یك كاری را انجام بدهد، طبیب است، باید اوّل آن حقیقت عبودیت را، باید در وجود خودش محقّق كند، بعد دست به تیغ ببرد، بعد دست به معاینه ببرد، بعد دست به نسخه نوشتن و اینها ببرد، كه این نسخهای كه الآن دارد مینویسد، یك عبد دارد این نسخه را مینویسد، این عملی را كه الآن دارد انجام میدهد یك عبد دارد انجام میدهد. در هر قضیهای آقا، در هر مسألهای. آنوقت این مطلب اگر استمرار پیدا بكند، كمكم برای انسان ملكه میشود. حالات انسان تغییر میكند. علّت اینكه مرحوم آقا این همه تأكید میكردند به قضیه مراقبه، مراقبه، به خاطر اینكه كسیانجام نمیدهد. ما در بیست و چهار ساعت اگر یك دقیقه به فكر بیافتیم بعد هم تمام میشود. یك دقیقه، یك دقیقه به فكر میافتیم و بعد میرود، یك لحظه خطور میكند و بعد آن تمام میشود. این مسأله كه این حقیقت عبودیت باید آشكار شود، این شرط اوّل برای تحصیل علم است. تا این مسأله و این عبودیت در انسان محقّق نشود، این علوم كه علوم الهی است و انسان در تحصیل این علوم است، اثر معكوس در انسان به وجود میآورد؛ اثرش عكس میشود.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست *** در باغ لاله روید و در شورهزار خس در آن آیات شریفه دیگر دارد كه: (وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً) تمام بزرگان از سابقین و لاحقین، بزرگان اخلاق، اینها برای حركت و شروع در علم، در وهله اول تزكیه را توصیه كردند. تزكیه یعنی همین عبودیت و فرمودهاند بدون این معنا و تحقّق این معنا در نفس، این مسأله محقّق نخواهد شد. بارها میشد ما از مرحوم آقا سؤال میكردیم: آقا! چرا فلان كس اینطور است؟ چرا مثلًا فرض كنید كه حالا شما با او به یك كیفیت دیگری هستید؟ ایشان میفرمودند: آقا! اینها تسلیم نیستند، اینها فقط میآیند كه یك اوضاع و احوالی را ببینند، یك مسائلی را مشاهده كنند، یك چیزهایی را، ولی در همان خاطرات خودشان و در همان انانیت خودشان هستند. یكوقت، یك فردی میآید و این به دنبال مطلب است، اما آنچنان همّتی ندارد در اینكه این مطالب را به كار ببندد؛ این یك مرتبهای هست. ولی یك وقت یكی هست از اوّل یك همچنینحالی را ندارد، یك همچنین حال تسلیمی را ندارد. خب، دیگر پس بنابراین حشر و نشر یك همچنین شخص بزرگ با او چه نتیجهای دارد؟

