حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان
3اما در این فقره كه امام صادق علیهالسّلام میفرماید: اوّل به دنبال عبودیت گمشده و ناپیدای خودت برو. بیخود نگرد، بیخود نیا سراغ من، بیخود وقت ما را نگیر، امام صادق میفرماید البته زبان حال، نشنیدید زبان حال؟ زبان حال است اوّل برو ببین عبد هستی یا مولا؟ آزاد هستی یا بنده؟ آن وقت بعد بیا سراغ امام موسی بن جعفر (علیهالسّلام)، موسی بن جعفر به بِشر حافی فرمودند كه: عبد است یا آزاد است؟ اگر آزاد است كه خوب هیچ، اگر عبد است، عبد این كار را نمیكند.
انسان در مسائلی كه برای او اتفّاق میافتد، غیر از خدا را در اتیان آن مسائل دخیل بداند. البتّه ممكن است كه این نحوه دخالت مراتب مختلفی داشته باشد، كمرنگ و پررنگ داشته باشد. ولی، نه، یك وقتی دخیل میداند به عنوان اینكه این شخص یك واسطه است و خداوند اراده و مشیتش تعلّق گرفته است كه از این واسطه فیض خود را تنزّل بدهد. این اشكال ندارد. مرحوم آقا در بیمارستان بودند، آنطوری كه در نظرم هست ظاهراً برای همان كیسه صفرایشان، بیمارستان مشهد، بیمارستان قائم. یك روز یكی از اطبّاءِ آنجا كه بعد با ایشان مودّتش اكید شد و بسیار مرد محترم و شریف و این ارتباط خودش را حفظ كرد و هر روز میآمد و در واقع در مرتبه اوّل، ایشان مریض این آقای دكتر بودند، بعد كه كار ایشان به جرّاحی كشید، ایشان مداوایشان به دوست ارجمندمان جناب آقای دكتر توسّلی، به ایشان منتقل شد. چون تا قبل از تشخیص و به اصطلاح معاینات و آزمایشات، همینمعاینات داخلی و ... انجام میگرفت به نام جناب آقای دكتر منوچهر لاری، ایشان در مشهد در بیمارستان قائم، بسیار فرد منظّم، منزّه، با حمیت و خیلی محبّ بودند. ایشان یكدفعه، من در خدمت ایشان بودم یك قضیهای از خودشان تعریف كردند یا از یكی از اطبّاء دیگر كه مسألهای پیدا شده بود، حالا برای كس دیگری، ظاهراً برای كس دیگری بود كه من دیدم كه خداوند مرا نگهداشته برای خدمت به خلق، من این را احساس كردم یك قضیهای تعریف كردند، ظاهراً سانحهای پیش آمده بود برای یكی از دوستانشان و از قول آن شخص یا از خودشان، این تردید از من است. این سانحه، خداوند لطف و عنایتش شامل حال آن شخص شده بوده كه برای خدمت به مردم این مسأله باشد، این مسأله به اصطلاح ادامه پیدا كند. الآن یادم آمد، الآن تصحیح میكنم، این قضیه مربوط به ایشان نبوده، ایشان قضیه مشابهی نقل كرده بودند كه من در مصداق اشتباه كردم، این قضیه مربوط به پزشك مرحوم آقا در طهران بوده به نام دكتر ناصر اتّفاق، كه خود من هم به ایشان مراجعه میكردم و دیگر در این چند سال آخر، هفت، هشت سال آخر، مرحوم آقا به ایشان مراجعه میكردند همین آقای دكتر، مرد معروفی است از نظر شهرت، ظاهراً به رحمت خدا رفته، آنطوری كه در نظرم هست. برای ایشان یك قضیهای اتّفاق افتاده بود كه خود ایشان این مسأله را بیان كردند كه: من دیدم خداوند مرا برای كمك به مردم و خدمت به مردم نگهداشته.

