سرعت اجابت خداوند، و سستى بندگان در دعا
9انفاق رسول خدا
حضرت رسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم میخواستند تشریف ببرند برای یکی از جنگها و غزوات، به یکی از زنانشان گفتند: «این گوسفندی که در خانه است را بکش، و همه را در راه خدا انفاق کن!»
بعد از یکی دو روز که برگشتند فرمودند: «کُشتی و انفاق کردی؟» گفت: «بلیٰ یا رسولَ اللَه! ما بَقِیَ مِنها إلّا الکِتفُ! من گوسفند را کُشتم و همهاش را در راه خدا انفاق کردم و دادم، فقط یک کتفش باقی مانده که ندادم.»
حضرت فرمودند: «کُلُّها بَقِیَت إلّا الکِتفُ! همهاش باقی مانده است مگر کتف! (آنچه دادهای باقی مانده است، این کتفی که ندادهای باقی نمانده است)»1
فرمایش عجیب امیرالمؤمنین علیه السّلام در باب مهلت دادن به عاصیان
خدا هم بیدار است و خیلی عجیب بیدار است! امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمایشاتی دارند که خیلی عجیب است! در نهج البلاغه میخواندم یک جملهای دارد که:
خداوند علیّأعلیٰ به انسان مهلت میدهد، مهلت میدهد، مهلت میدهد، آنوقت در کمینگاه مینشیند و یکمرتبه انسان را با روی به زمین میآورد.
خُب چقدر مهلت دهد؟! غذای نرم و لطیف به انسان میدهد و انسان میخورد و عُمری عُمر میکند، و مدام به انسان میگوید: حقّ فقرا را بده!! انسان گوش نمیکند و میگوید: عجیب! این غذای به این لطیفی و مثل راحةالحلقوم را دارم میخورم، چه میگویند: به فقرا بده؟! یکمرتبه در بین اینکه راحةالحلقوم را دارد میخورد، یک استخوان در حلقش فرو میرود و راه بسته میشود!2
عاقبت اجحاف در حقّ کارگر زحمتکش
یک روز در مجلسی بودیم، یکی از کسبهای که جلوی مسجدِ شاه دکّان دارند هم آنجا بود؛ قضایایی نقل میشد و آن هم یک قضیه نقل کرد و گفت:
یکی از رفقای ما که میشناختمش و سالهای سال در مقابل مسجد شاه دکّان داشت، آدمی بود که حقّ کارگر و حمّال و... را نمیداد؛ برایش سخت بود! مثلاً فلان بار را میآوردند و باید حقّ باربری را بدهد، میگفت: «از همان که آورده است، برو بگیر!» و این حمّالها و بیچارههایی که میآمدند و عرق میکردند، کسِل میرفتند.
- سنن التّرمذی، ج ٤، ص ٥٨، با قدری اختلاف.
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ١٦٥ و ١٦٦، با قدری اختلاف.

