سرعت اجابت خداوند، و سستى بندگان در دعا
10(میگفت:) یک روز در آخر دکّانش نشسته بود و مشغول خوردن غذا بود، و غذا هم مرغی بود بریان. یک حمّال، بار سنگینی آورد و سر دکّانش زمین انداخت و بعد گفت: «خُب، مزد من را بده!» گفت: «برو از همان کسی که آورده است، بگیر!» گفت: «آن که به من حقّ حمّالی نمیدهد! او اینجا آورده و گفته است که حقّ حمّالیاش به عهدۀ تو است؛ ببر آنجا!»
گفت: «برو، برو، ما را از سر جایمان بلند نکن! برو از همان که آورده است، بگیر!» حمّال به او گفت: «این غذایی که تو میخوری بر تو گوارا خواهد بود که حقّ من را ندهی؟!» گفت: «آره واللَه! گوارای گوارا مثل راحةالحلقوم!» و جلوی حمّال، این ران مرغ را برداشت و در دهانش گذاشت.
(این شخصی که برای ما میگفت، قسم میخورد، و میگفت): همان جا همان استخوان مرغ در گلویش گیر کرد و تا به بیمارستان رسید، خفه شد!
این را میگویند: إنّ اللَه لَبِالمِرصادِ؛1 خدا در کمینگاه نشسته است!
حالا آقا جانِ من، خدا به تو سرمایه داده است، مال داده است، مُکنت داده است، عزّت داده است، مرغ داده است تا در آخر دکّانت بخوری؛ نوش جان! این بیچاره که از راه دوری یک عدل را برداشته و در هوای گرم آورده است و عرق میریزد، و آنوقتی هم که پول میخواهد بگیرد قیمت زیادی که نیست، یک تومان، پانزده قران حمّالی میخواهد بگیرد؛ آخر چرا حقّ این را باید ضایع کنی؟! از این افراد هم پیدا میشوند!!
و در زمان پیغمبر آنچه را که کفّار و مشرکین به پیغمبر میگفتند که: «اگر خداوند میخواست خودش این فقرا را اطعام میکرد، پس چرا تو به ما دستور میدهی که انفاق کنید؟! پس، از اینکه خداوند این فقرا را به حال فقر درآورده است، معلوم میشود که خدا خواسته است!» نه! خدا مردم را به دو طبقه قسمت کرده است: فقیر و غنیّ؛ تا اینکه بهواسطۀ همین از خودگذشتگیها و مال دادن و ایثار و انفاق، مردم از سطح حیات مادّی و حیوانی ارتقاء پیدا کنند و به حیات انسانی برسند؛ این مکتبِ تربیت است!
- اقتباس از سوره فجر (٨٩) آیه ١٤: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾.

