لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
12درِ مغازه را انسان باز میكند، یك مرتبه یك مشتری میآید: سلام علیكم!، علیكمالسلام!. آقا! یك همچنین جنسی را ما داریم، یك همچنین جنسی داریم، شما این جنس را از ما میخرید؟ شما اطّلاع دارید كه این جنس نایاب است و این مشتری یا این فروشند از این مسأله خبر ندارد، اطّلاع ندارد. این علم كه برای شما پیدا میشود، این انكشاف كه برای شما پیدا میشود، دو صورت در اینجا پیدا میكند؛ صورت اوّل: این بنده خدا از قضایا خبر ندارد، من بیایم به او بگویم: تو كه الآن داری این جنس را به من میفروشی، وقتی كه خودت میخواهی بروی بخری، نصف این قیمت هم به تو نمیدهند، چطور تو الآن نصف این مقدار جنسی كهداری هم به تو نمیدهند. متوجّه این قضیه هستی و داری به من میفروشی؟ این یك صورت قضیه. این میشود جنبه رحمانی. یا اینكه میگوید: نه، بله، آقا! میخریم از شما. بعد هم یك قراردادی مینویسید، سه تا امضاء و مُهر كه به هیچ وَجه مِن الوُجوه، اگر آسمان بر زمین بیاید، این معامله دیگر فسخ نخواهد شد، شهود هم میآورید و امضاء هم میكنید و میروید. این میشود نفسانی. آن بنده خدا میرود به اوّلین مغازه كه میرسد، ای داد بیداد! چه كلاهی بر سرم رفته. برمیگردد، آقا! شش تا امضاء كردی، این همه شهود هم در اینجا حاضرند. چرا؟ چون در اینجا این علم در ظرفی قرار گرفت كه در این ظرف عبودیت نبود. این انكشاف، انكشاف واقعیست، دروغ نیست، اعتباری نیست، جنس نیست، جنس در بازار وجود ندارد. این یك واقعیت است. برخورد شما با این مسأله چطور میتواند باشد؟ آن مهمّ است. علم، علم است، امّا چه نوع استفادهای از این علم میشود، این منظور امام صادق علیهالسّلام است. یك وقت این علم میآید و در نفس قرار میگیرد، چون نفس، نفس پاك است با این علم پاك برخورد میكند. یك وقت این علم میآید، چون نفس، نفس مَوّاج است، مشوب است، آلوده است كَدِر است، با این علم با كدورت برخورد میكند. تمام این اوضاعی كه شما در عالم میبینید، همهاش مال همین است. علم درست است اما این علم میآید تبدیل به بمب میشود؛ این علم میآید تبدیل به موشك میشود؛ این علم میآید تبدیل به آلتقتّاله میشود؛ این علم میآید تبدیل به آلت خُدعه و مكر و فریب میشود؛ این علم میآید تبدیل به استعمار و استثمار میشود. این مال چیست؟ علم درست است، قوانین طبیعی درست است، مواد طبیعی درست است، استفاده از مواد طبیعی درست است، ولی این علمی كه الآن آمده، این نفس با آن علم چه برخورد میكند؟ آن مهم است. همه بدبختی ما مال این قضیه است نه مال علم. حالا فهمیدید چرا از اوّل میگویند: اول باید دنبال تهذیب رفت؟ اگر تهذیب نباشد یك شخص، شخص جاهل است، دستش هم به جایی نمیرسد، ولی اگر تهذیب نباشد و شمشیر به دست بگیرد چه خواهد كرد؟

