لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
9اشكالی كه اهل تسنّن بر پیغمبر میكنند، این اشكال از اصل مردود است. آنها در قضیه زینب میگویند: پیغمبر یك روز وارد خانه زید شد، چشمش به زینب افتاد، گفت: سبحاناللَه! زینب زنی بود جمیل و صاحب خانواده و اصیل؛ زید پسرخوانده پیغمبر بود و اینها از اوّل بنای ناسازگاری گذاشتند. دوستان و رفقا جریان را میدانند. حالا الا ای حال، زید هِی میآمد پیش پیغمبر: یا رسولاللَه! این زن ما هِی به ما سركوفت میزند: تو اینطوری، ما اینطوریم، تو اصل و نسب نداری، تو پسرخوانده هستی. زید را اسیر كرده بودند و آورده بودند فروخته بودند، پیغمبر او را خرید زید بن حارثه و بعد وقتی حارثه آمد در مكّه، پیغمبر زید را مخیر گذاشت به اینكه به حارثه و پدرش برگردد یا پیش خود پیغمبر بماند. زید گفت: من برنمیگردم و منزل شما را ترجیح میدهم و به قبیله خودم نمیخواهم برگردم.
حارثه در اینجا اعلان كرد: ای مردم! بدانید كه زید فرزند من نیست. پیغمبر فرمود: ای مردم! زید فرزند من است. آن از خودش دفع كرد، پیغمبر او را پذیرفت و این قضیه بود، دیگر به او زید بن محمّد میگفتند، به زید تا اینكه آیه آمد كه فرزندخواندگان شما، فرزند شما نیستند و باید آنها را به پدرانشان ملحق كنید، آنجا دیگر زید بن حارثه گفتند. ولی تا آن موقع زید بن محمد میگفتند. چطور اینكه محمّد بن ابیبكر، ما داریم كه اولًا خودش را محمّد بن علی مینامید. میگفت كه: ما پسر یك همچنین آدمی نیستیم، ما پسر علی هستیم و أمیرالمؤمنین هم میفرمود: این محمّد فرزند من است. یعنی این مقام را پیدا كرده. محمّد بن ابیبكر میدانید كه بود؟ یكی از آن سه نفری بود كه امام رضا علیهالسّلام به آن طائفهای كه آمده بودند در منزل خودشان، شیعیان حضرت معرفی كردند، فرمودند: شیعیان ما سه نفرند؛ سلمان و مقداد و محمد بن ابیبكر. محمد بن ابیبكر را جزء آن سه نفر بحساب آورده بودند. از یك همچنین پدری ببینید چه پسری درست میشود.

