اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معناى عبودیت‏

16902
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

حقیقت معناى عبودیت‏

10
  • یك مسائلی را بوجود می‌آورد كه این شخص نسبت به قضایای خود فراموشی برایش پیدا می‌شود. می‌دانید قضیه مثل چی می‌ماند؟ قضیه دُرست مثل یك دردی می‌ماند كه اگر این درد پیدا بشود، انسان فوراً متوجّه می‌شود و اگر زیاد بشود، مراجعه به طبیب می‌كند. امّا همین كه یك خورده درد زیاد می‌شود، یكی می‌آید یك خورده، یك آمپول كِرِخت به آدم می‌زند، فوراً درد می‌رود. یك چند ساعتی، آدم سرش گرم می‌شود و اینها. دوباره تا كم‌كم كه می‌خواهد پیدا بشود، یك دردی می‌آید یك خورده متوجّه می‌شود: این كه دوباره درد گرفت؛ دوباره یك آمپول دیگر می‌زنند. آقا! همین طور یك آمپول، یك آمپول، یك دفعه می‌بینی آقا آن عضو فاسد شد، آن استخوان .... این‌ (وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَه) این آیه را آقا! فراموش نكنیم هیچ وقت، این از آن آیه‌ها است. (وَ اللَه خَيْرُ الْماكِرِينَ)1 می‌دانید یعنی چی؟ یعنی همین. یعنی خدا هی كِرخت می‌زند به آدم. تا می‌خواهد آدم یك خرده دردش بیاید، یك پولی برای آدم می‌فرستد؛ تا می‌خواهد یك خورده دردش بیاید، یك نعمتی برای آدم می‌آورد؛ تا بخواهد یك خورده دردش بیاید یك جریانی ...؛ هِی می‌آورد، می‌آورد، هِی می‌آورد، یك مرتبه عزرائیل می‌گوید: حالا بفرمایید، تشریفتان را بیاورد. یك وقتی ما گول نخوریم. به بعضی از جریانات و مسائل گول نخوریم. اینها همه آمپولهای كِرخت خداست. اینها همه جریاناتی است كه خدا می‌خواهد چكار بكند؟ (خَيْرُ الْماكِرِينَ) یعنی همین. همچین مبتلا می‌كند ما را كه اصلًا نه درد را دیگر یادمان می‌آید و نه دوایش را، مشغول به خودمان می‌شویم. خدا می‌گوید: یا جای من است یا جای تو. اگر می‌خواهی من باشم، تو خودت را باید در این میان مطرح نكنی. اگر می‌خواهی نور من باشد، نباید وجودی از تو باقی باشد؛ استقلالی از تو باقی باشد، رأیی از تو در قبال رأی من باقی باشد. ما دو تا با هم جمع نمی‌شویم. خدا می‌گوید، می‌گوید: ما دو تا با هم جمع نمی‌شویم. چرا؟ چون در عالم وجود فقط حقیقت واحد اوست. بله، خدا اینقدر انصاف دارد، اگر در عالم وجود دو حقیقت بود، خدا می‌گفت: می‌آمدیم نصف می‌كردیم مسأله را، ما آن نصفمان را هم تازه می‌بخشیدیم. اگر دو تا خدا بود، سه تا خدا بود، ده تا خدا بود، مشكل نبود، ولی چون در عالم وجود حقیقت واحد اوست پس غیر او در عالم وجود نمی‌گنجد. اگر ما بیاییم در قبال او غیر بشویم، این غیر با او جمع نمی‌شود. لذا در هر جا كه اوست، همراه او باید عبودیت باشد. عبودیت یعنی همین. عبودیت یعنی همه مطالب را به او سپردن؛ همه مطالب. همه قضایا را به او سپردن. خدایا ما هیچی نمی‌فهمیم، هیچی ادراك نمی‌كنیم، هیچ شعوری نداریم، هیچ وجودی نداریم، هیچِ هیچِ هیچِ هیچ و محض و محوضت در فقر و در فاقه و در بیچارگی و بدبختی هستیم؛ اینیم. وقتی خدا می‌بیند ما این هستیم و در خودمان هیچی نداریم و هیچ استقلال، نمی‌گوییم خدایا اینجا من بهتر از تو می‌فهمم، اینجا من اینطور تشخیص می‌دهم، اینجا من اینطور عمل می‌كنم، خُب چی؟ او می‌آید جلو دیگر. چون قرار بر این است كه یا او باشد یا ما. قضیه، قضیه مانعةالخُلوّ است. هم مانعةالخلو است هم مانعةالجمع است. در این قضیه به عنوان قضیه منفصله حقیقیه است. آیا عدد، ممكن است یك عددی هم زوج باشد هم فرد باشد؟ نمی‌شود، عدد یا زوج است یا فرد است دیگر. صفر كه عدد نیست. یا زوج است .... یك، فرد است؛ دو، زوج است؛ سه، فرد است؛ چهار، زوج است‌ وهَلُمّ جَرّا. حالا شما در یك جا، یك عددی پیدا كنید هم زوج باشد هم فرد، این هم محال است. یك عددی پیدا كنید نه زوج باشد نه فرد، این هم محال است. قضیه ما و قضیه خدا هم این است؛ در هر جا یا او باید باشد یا ما؛ اگر ما نباشیم، او هست، اگر ما باشیم، او نیست و به هر مقدار كه ما باشیم، او نیست و به هر مقدار كه او هست، ما نیستیم. این می‌شود معنای عبودیت.

    1. سوره آل عمران (٣)، ذيل آيه ٥٤