
كیفیت نزول حقیقت علم در مجارى عالم وجود
كیفیت نزول حقیقت علم در مجارى عالم وجود
10ما زَبَدِ روی آب و كارهای خارجی را میبینیم و از آنچه در باطن زَبَد در جریان است، غافلیم. لذا حمد و ستایش و شكر و لطف خود را سزاوار طبیب و مهندس میدانیم، و در تقدیرها از لطف طبیبی كه والده ما را از مرگ حتمی نجات داد و یا مهندسی كه فلان ساختمان را برای ما ساخت، تشكر میكنیم.
«مرگ حتمی» كدام است و این حرفها چه معنایی دارد؟! مگر عزرائیل دستروی دست گذاشته است؟! بنابراین در واقع توجه بهسمت زبد و حباب و پُف و خاروخاشاك رفته است؛ حبابی كه نشان میدهد بزرگ است و به اینطرف و آنطرف حركت میكند، ولی در داخل آن فقط هواست و با یك سوزن از بین میرود؛ لذا میفرماید: (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً).
حال كه اینطور است، خداوند هم این طبیب را بهحال خود رها نمیكند و خود او را به بیماری مبتلا میكند تا اگر میتواند خودش را درمان كند.
حكمت ابتلای ابنسینا به بیماری قولنج
میزان نبوغ ابنسینا در امر طبابت (ت)
ابنسینا بزرگترین طبیب نابغه بود1 و از میان جمیع امراض نسبت به درمان ناراحتی قولنج2 تبحر بیشتری داشته است. اما اینكه خداوند او را به مرض قولنج مبتلا كرد و بعد از یك هفته از دنیا رفت،3 همان (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً) است. مگر تو نبودی كه میگفتی من این مرض را درمان میكنم و كسی مانند من نیست، حال خودت را به همین مرض مبتلا میكنیم تا مردم بدانند كه خود ابنسینا هم مانند حباب و كف است و از خود هیچ ندارد كه نتوانست خود را درمان كند.
مولانا میفرماید:
چون قضا آید طبیب ابله شود *** وان دوا در نفع هم گُمره شود كی شود محجوبْ ادراك بصیر *** زین سببهای حجاب گول گیر اصل بیند دیده چون اكمل بُوَد *** فرع بیند چون كه مرد احول بود4 در اینجاست كه وقتی حكم الهی میآید و بیمار میمیرد، آنوقت طبیبمیگوید راه درمان او به یادم آمد؛ این همان (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً) است.
- نقل است كه ابنسينا نهتنها با گرفتن نبض مرض را تشخيص مىداد، بلكه اگر نخى را به نبضى وصل مىكردند، آن را مىگرفت و بيمارى را تشخيص مىداد. گرچه ممكن است اين قضيه اغراق باشد، ولى ايشان از نظر حدس بسيار قوى بوده است.*
درست يا غلط، مىگويند روزى نخى را به دست گربهاى بستند و بهعنوان اينكه مريض است، آن را به دست ابنسينا دادند و گفتند:« بيمارى اين مريض چيست؟» ابنسينا گفت:« داروى او دو سير گوشت و دو موش است.» ***
(*) جشننامه ابنسينا، ج ٢، ص ٤١٨.
(***) جشننامه ابنسينا، ج ٢، ص ٤١٨. - به ناراحتى خاص معده و پيچش روده، كه ممكن است به انسداد روده منجر شود، قولنج گفته مىشود. *** براى انسداد هيچ چارهاى نيست و امروزه با عمل جراحى آن را درمان مىكنند.
*** لغتنامه دهخدا، ماده« قولنج»:
« قولنج مرضى است دردناك معده را كه با آن خروج فضولات بدن و باد، سخت و مشكل مىشود. اين كلمه معرّب است. (از اقربالموارد)
دردى كه غفلتاً در ناحيه شكم خصوصاً نواحى مجاور به قسمتهاى مختلف قولونها حاصل شود و در صورت شدت ممكن است به مرگ منتهى گردد. عارضه قولنج بهطوركلى مربوط به ضايعات قسمتهاى مختلف احشاء است؛ و ممكن است مربوط به عفونت يا سوراخ شدن آپانديس باشد كه در اين صورت دردها بيشتر در ناحيه تحتانى راست شكم و حولوحوش ناف است؛ و ممكن است مربوط به انسداد كيسه صفراوى يا ضايعات كبدى باشد كه باز دردها در طرف راست شكم و قسمتهاى زير حجاب حاجز و نواحى ستون فقرات احساس مى شود. همچنين قولنج ممكن است بهسبب ناراحتىهاى رحمى و دردهاى شديد آنى مربوط به قاعده (ماهانه) زنان و يا مربوط به ضايعات كليوى باشد. در هر يك از انواع قولنجها در صورت تشخيص ضايعه نام مربوط را مىبرند؛ مثلًا: قولنج كبدى، قولنج كليوى، قولنج رودهاى (كه مربوط به انسداد يا تداخل قسمتى از روده باريك است)، قولنج كيسه صفرا و غيره. درهرحال قولنج با دردى شديد و ناراحتكننده همراه است. (فرهنگ فارسى معين)
منتهىالإرب قَولَنج و قَولِنج و قولِنج هم ضبط كرده و نويسد:" بيمارى است روده را دردناك كه به آن خروج ثفل و ريح دشوار باشد صاحب آن را." (منتهىالإرب)
به ضمّ اول و كسر لام، معرّب كولنج است كه درد شكم و درد پهلو باشد. (برهان)» - مجربات ابن سينا الروحانية، ص ١٣.
- مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ص ٤٦٥.
- نقل است كه ابنسينا نهتنها با گرفتن نبض مرض را تشخيص مىداد، بلكه اگر نخى را به نبضى وصل مىكردند، آن را مىگرفت و بيمارى را تشخيص مىداد. گرچه ممكن است اين قضيه اغراق باشد، ولى ايشان از نظر حدس بسيار قوى بوده است.*
