
حقیقت علم نور است
حقیقت علم نور است
9من حدوداً هشت ساله بودم كه در سفری بعد از پانزده خرداد سنه چهل و دو به اتّفاق مرحوم والد، به مشهد مشرّف شدیم و یكی از آقایان طهران هم مشرّف بودند. آن موقع مرحوم آقا رضوان اللَه علیه هنوز كموبیش با بعضی از جریاناتو افراد وابسته به وقایع سنه چهل و دو منجمله آقای مطهری ارتباط داشتند و مسائل را تعقیب میكردند و در بعضی از جلسات شركت میكردند. اغلب جلسات اینها بعد از نیمه شب برگزار میشد. من آن موقع مطالبی را درباره مسائل انقلاب میفهمیدم و احساس میكردم.
به دنبال این قضیه مجلسی در مشهد منزل حجّةالاسلام آقای واعظ زاده خراسانی منعقد شد و مرحوم آقای مطهری از آقا تقاضا كردند كه در این مجلس شركت كنند.1 صحبت در آن مجلس، پیرامون كیفیت بیان معارف و تربیت مردم و تزریق فرهنگ اسلامی بهدنبال انقلابی بود كه در سال چهل و دو انجام شده بود كه حالا ما مردم را چطور تربیت كنیم؟ چه مبانی و مسائلی را با مردم مطرح كنیم و چه آمادگیهایی به مردم بدهیم؟ حتّی گاهی صحبت اینها به دادوفریاد هم كشید و مرحوم آقا صدایشان بلند شد. در میان اینها كسیكه با ایشان درافتاده بود و مطالب ایشان را قبول نمیكرد آقای محمّدتقی شریعتی بود.
مجلس تمام شد و ایشان به مسافرخانه آمدند. شخصی كه از آقایان طهران بود نیامد، تب داشت و در همان مسافرخانهای كه ما بودیم استراحت میكرد. از ایشان سؤال كرد: شما این مجلس را چگونه یافتید؟ ایشان گزارش اجمالی از قضیه دادند و بعد فرمودند: از این آقا هیچ خوشم نیامد!
این قضیه گذشت، تا اینكه چند ماه بعد مجلس ختمی در مسجد ارك طهران تشكیل شده بود كه مرحوم آقا هم در آن مجلس شركت كرده بودند؛ ایشان در یك طرف مجلس بودند و مرحوم آقای مطهری هم درست نقطه مقابل، در طرف دیگر نشسته بودند. وقتیكه مجلس تمام میشود آقای مطهری طول مسجد را طی میكنند و نزد ایشان میآیند و میگویند: آقا! این شخص به طهران آمده و اگر تمایل داشته باشید ما به اتّفاق از ایشان دیدن كنیم. مرحوم آقا به آقای مطهری میفرمایند: خیر، بنده تمایلی برای دیدن ایشان ندارم.
- افراد شركت كننده در آن مجلس جناب آقاى واعظ زاده بود، ديگرى مرحوم آقاى مطهرى و شخصى به نام آقاى طاهر احمد زاده بود كه مدّتى هم بعد از انقلاب بعضى از مناصب دولتى را داشت، ديگرى آقاى محمّدتقى شريعتى، پدر على شريعتى و بعضى از افراد ديگر بودند.
