ضرورت معرفت تام به حضرت حق
9البته معرفت آن مرد أعرابی در همین حدود بوده و این هم بسیار خوب است! این از شرک هزار درجه بالاتر است، ولی این با ایمان مطلق که شهود و مقام لقاء باشد، هزار هزار سال فرق دارد!
استحسان معرفت اجمالی و عدم رجحان آن نزد شارع
و به همه هم تکلیف نمیکنند که شما بایستی به مقام و معرفت مطلق برسید؛ البته برای هر کس، هر درجهای از معرفت که برای او حاصل بشود خوب است. از معلول پی به علّت بردن هم خیلی خوب است و این هم یکی از راههای معرفت است که انسان به آن دعوت شده در مقابل جهلِ مطلق! ولیکن انسانی که انسان است و مرد است، دیگر نباید از عجایز تبعیّت کند و دین عجوز را بر خود بپسندد و بگوید که: دستم را از چرخه برمیدارم چرخه میایستد، و وقتی دستم را میگذارم چرخه هم میگردد، پس این آسمان و این زمین و این انسان و این نطفه و این جنین و این شیر و این دَم و دستگاه، یک خدایی دارد! باید آمد و دید!
حضرت سجّاد میفرماید:
بِکَ عَرَفتُکَ؛ «خدایا من تو را به خودت شناختم!»
نه به موجودات، نه به کوه، نه به آسمان، نه به زلزله، نه به قضا، نه به قدر، نه به «فَسخِ العَزائمِ و نَقضِ الهِمَمِ»1، نه به بادها، نه به کشتیها و جریان آبها؛ به اینها من تو را نشناختم، من تو را به خودت شناختم! شناختم تو را به خودت و تو مرا دلالت کردی بر خودت و تو مرا خواندی به سوی خودت و اگر تو نبودی که من نمیدانستم که تو کیستی؟
خدا را باید در همه جا دید، چشم بگشا و ببین!
اینکه «من تو را به خودت شناختم»، میشود: حقّالمعرفة؛ یعنی اوّل که من چشم باز کردم و آمدم با آن سریره و ذات و فطرت، وجود خالق را إدراک کنم، در اوّلینوهله چشمم به تو افتاد، غیر از تو کسی را ندیدم تا اینکه بهوسیلۀ او به سراغ تو بیایم، و نشانی خانۀ تو را از او بگیرم و او به من نشانی بدهد که: این کار را بکن، آن کار را بکن تا اینکه بعد، به خانۀ خدا برسی و او را در خانه پیدا کنی! تا چشم باز کردم، تو را دیدم! با وجدان، تو را حس کردم! و با دل، تو را شاهد بودم؛ أنتَ شاهدٌ لی و مَشهودٌ!2
- اقتباس از نهج البلاغة (عبده)، ج ٤، ص ١٩٠:
«وَ قالَ علیه السّلام: ”عَرَفتُ اللهَ سُبحانَهُ بِفَسخِ العَزائِمِ و حَلِّ العُقودِ و نَقضِ الهِمَمِ“.» - اقتباس از سورۀ بروج (٨٥) آیۀ ٣: ﴿وَشَاهِدٖ وَمَشۡهُودٖ﴾.
- اقتباس از نهج البلاغة (عبده)، ج ٤، ص ١٩٠:

