ضرورت معرفت تام به حضرت حق
11بنابراین ما کدام معلولی را، کدام آفریدهشدهای را و کدام مخلوقی را میتوانیم در نظر بگیریم که او ما را به خدا دلالت کند؟! همینکه ما نظر کردیم به آن معلول، نظر به خدا کردیم! اگر آن جنبۀ اصالت وجود و ظهور نور پروردگار را از این معلول برداریم، که عدم است و هیچ نیست! پس اینکه میتوانیم به این معلول نظر کنیم، بهواسطۀ همان نور پروردگار بوده که در این هست؛ پس نظرِ اوّل به پروردگار افتاده است که پیدا شده است! آنوقت ما کجا میتوانیم بنشینیم و فکر کنیم و از معلول پی به وجود خدا ببریم؟!
خوب توجه میکنید که مسئله به کجا دارد میرسد؟!
تفسیر فقراتی از ذیل دعای عرفه
حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام در ذیل دعای عرفه که منتسب به ایشان است1 میفرماید:
کَیفَ یُستَدَلُّ عَلَیکَ بِما هوَ فی وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَیکَ؟!2
«چه قِسم استدلال بشود بر وجود تو، بهواسطۀ این مخلوقاتی که در اصل وجودشان احتیاج به تو دارند؟! (در اصل وجود!)»
آخر مگر این معلول نمیخواهد خدا را معرّفی کند؟! مُعرِّف باید باشد! پس قبل از مقام تعریف و معرّفیت باید موجود باشد و بعد معرِّف باشد، اما این در وجود خودش به تو بستگی دارد! پس قبل از معرّفیت، در وجودْ بستۀ به توست، همینکه میخواهد موجود باشد، قیامش به توست؛ آنوقت ما چه قسم از مرحلۀ وجود بگذریم و در مرحلۀ ثانی نظرِ استقلالی به او بکنیم و بگوییم: تو بیا معرِّف خدا بشو!
اصلاً تویی نیست، خبری نیست! این ”تو“ قائم به خداست! پس همینکه گفتیم: تو بیا! وجود ”تو“ را که ثابت کردیم، قبل از اثبات وجود ”تو“ خدا ثابت شده است. اصلاً قبل از ”تو“ خدا آمده، قبل از ”من“ خدا آمده، قبل از ”او و شما و ایشان“ خدا آمده، و قبل از همه ضمائر؛ ضمائر عربیِ مرفوعِ متّصل و منفصل: «هوَ هُما هُم هیَ هُما هُنَّ أنتَ أنتُما أنتُم أنتِ أنتُما أنتُنَّ أنا نَحنُ»، چهارده تا ضمیر است؛ در فارسی هم که از شش تا بیشتر نیست: «من تو او ما شما ایشان»؛ هر گروهی برای خودشان یکمقدار ضمائر خاصّی دارند. قبل از اینکه این ضمائر پیدا بشود، خدا پیدا شده است؛ خیلی مسئله عجیب است!
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به الله شناسی، ج ١، ص ٢٥١.
- إقبال الأعمال، ج ١، ص ٣٤٨ ـ ٣٤٩.

